جمعه 12 تیر1388
شیخ الرئیس
اندر حکایات شیخ الرئیس ، الپرزیدنت ذی مقراطیس ثانی
اسرار طریقت :
گویند شیخ را سه گونه سخن بود ، یکی آنکه دیگری فهم کردی و خود فهم نکردی . دو دیگر آنکه خود فهم کردی و دیگری فهم نکردی ، و سوم آنکه نه خود فهم کردی نه دیگری .
روزی مریدان ، شیخ را گفتند: حکمت این سخن سوم چه باشد ؟ شیخ گفت : این گونه سخن را در جواب خبرنگاران اجنبی گوییم تا اسرار طریقت برملا نشود .
ذی مقراطیس ثانی :
شیخ را به علوم اتمیه رغبتی تمام بود ، چنآنکه وی را ذیمقراطیس ثانی خواندند . روزی مریدان شیخ را گفتند : پیش از تو نیز رییسان پیشین بر این صنعت مداومت داشتند ، از چه رو است که این شهرت که تو را در صناعت اتمیه رسید ، آنان را نبود ؟
شیخ گفت : از آنکه من دایم الذکر بوده و هر یک قدم که برداشتم هزار بار مکرر ذکر کردم . پیشینیان بر ذکر مداومت نداشتند ، پس آنان این مرتبت نیافتند .
کهنه پوشی شیخ :
چون شیخ به ریاست رسید ، بر خلاف مرسوم ، لباسی کهنه در بر کرد . مریدان وی را گفتند : یا شیخ این چه حکمت است ؟ شیخ گفت : رسم است که قلم به دستان بر هر رییس تازه که بر مسند نشیند تاخته و کردار وی را به نقد کشند . خواهم که مردمان پندارند من رییسی کهنه هستم .
کرامت بی سابقه :
روزی مریدان از شیخ کرامتی تازه خواستند . شیخ برق و گاز را قطع کرد . پس زمستان سرد و تابستان گرم شد . مریدان بر دامن شیخ آویخته گفتند : یا شیخ این چه کرامت بود ؟ شیخ گفت : شیوخ پیشین زمستان را گرم و تابستان را خنک می ساختند . خواستیم کرامتمان بی سابقه باشد .
ماجرای ناپدید شدن هزار کرور از خزانه :
در دوره صدارتش روزی خبر آوردند که چندین و چند هزار کرور از خزانه گم شده است . چون محمود این بشنید سر به سجده گذارده خدای را سپاس گفت . مریدان را این معامله عجب آمده گفتند : یا شیخ این چه حکمت بود ؟ محمود گفت شکر آن گویم که این مبلغ در جیبمان نبود وگرنه ما نیز گم شده بودیم .
باز هم ، اندر کرامات شیخ :
شیخ را کرامات بسیار بود . چنانکه هر جا که میرفت نعمات بی حد چون سیب زمینی و پرتقال پدید می آمد ، چنآنکه کس نمی دانست که اینها از کجا امده است . گرچه شیخ گوجه فرنگی را سخت دشمن همی داشت و التفاتی بدان نمی نمود ، اما در سفرها هر جا که پای می گذاشت سیب زمینی بسیار پدید آمده ، خلقی از پی او روان گشته ، از آن نعمات برخوردار می شدند .
تواضع شیخ :
گویند تواضع شیخ الرییس چنان بود که کسی او را از مریدانش باز نمی شناخت . روزی وی جهت ارشاد فرنگیان به همراه صد تن از مریدان راهی ژنو شد . چون به بلاد فرنگ رسیدند ، حاکم فرنگیان به پیشواز شیخ امده گفت : یا شیخ !
چون این بگفت ، از ان میانه صد کس برخاستند . حاکم فرنگ بدانست که در آن جمع شیخ بسیار است . پس بار دیگر گفت یا رییس ! باز همگی برخاسته ، یک به یک لبیک گفتند . پس حاکم فرنگ سر در جیب تامل فرو برده با خود گفت : این چه هیاتی باشد که یکصد رییس در خود دارد ؟!
پس آنگاه ،چون در مجلس وعظ شیخ ، جهودان شیخ الرییس را به سخره گرفته و ترسایان از مجلس شیخ بگریختند ، آن صد مرید برجای مانده ، هلهله سر دادند و شیخ مریدان خود را وعظ گفت . آنجا بود که حکمت شیخ بر همگان ظاهر شد ، که از چه رو آن همه رییس با خود به فرنگ برده است .
مراودت شیخ با ممالک قومونیستیه :
یکی از عجایب شیخ آن بود که جهودان و ترسایان را سخت دشمن همی داشت و با ملحدین و کفار بلاد کوبا و ممالک قمونیستیه مراودتی به غایت نیکو داشت . پس چون مخالفان شیخ این بدیدند ، او را تشنیع زده گفتند : چندین تحف و پیشکشها که به دهریان و ملحدین می دهی ، مگر نه آنکه چراغی که به خانه روا است به مسجد حرام است ؟ حال آنکه تو چراغ مسجد را پیشکش بزم ملحدان می کنی . دیری نگذشت که پیشوایان ملحدین آن بلاد ، همچون هوقو الجاوز به راه راست درامده ، شیخ را به جان در بر کشیدند و سخافت تشنیع طاعنان بر همگان آشکار شد .
اندر ماجرای کردان :
یکی از کرامات شیخ آن بود که هر کاغذی که به او می رسید ، همچون قطعنامه ها و قوانین بودجه ، به کاغذ پاره ای بدل می شد . روزی اکابری از یاران شیخ را از این کرامت شکی در دل حاصل آمد ، شیخالرئیس به فراست این نکته بدانست ، پس وی را گفت: ما تلک به یمینک یا کردان ؟ ( ترجمه : در دست راستت چیست ای فلان ؟ ) کردان به لسان فصیح عربی شیخ را پاسخ گفت : هی مدرکی من الاغسفورد و فیه " چخ منافع دی " لورود به هیات علمی و اخذ الحقوق و مسند الوزاره و التهویه و امثال ذلک . ( ترجمه : این مدرک من از آکسفورد است که منافع بسیاری دارد مانند ورود به هیات علمی و دریافت حقوق و رسیدن به وزارت و باد زدن خود در هوای گرم و نظایر اینها . ) پس شیخ الرئیس مدرک کردان را لمس فرموده ، فی الفور آن مدرک فرنگی به کاغذ پاره ای بی ارزش بدل شده ، شیخ از وزارت بیافتاد !
بی میلی شیخ به زخارف دنیا :
شیخ الرئیس به مادیات و زخارف دنیوی سخت بی اعتنا بود و از کرامات او آنکه ، چون به ریاست رسید ، پول بی ارزش گشته ، مسکن نایاب شد و جوانان دست از ازدواج شسته ، به رهبانیت روی آوردند و طریقت او جهانگیر شد .
نفت خوردنی نباشد :
و از کرامات وی ، یکی آن بود که پیش از ریاست گفت : نفت را بر سفره مردمان خواهیم آورد و چون به ریاست رسید گفت : نفت خوردنی نباشد که بر سفره مردم نهیم . مریدان در شگفت شده گفتند : یا شیخ این چه کرامت بود؟ شیخ گفت خود نیز ندانیم .
بر گرفته از صفحات وب
با اندکی حذف و اضافه
جمعه 15 خرداد1388
یک صندلی و چند داوطلب (2)
مشروح گزارش نشست مطبوعاتی یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری ایندولند
-
کسانی که می گویند کشاورزی مملکت مرده است ، افرادی مغرض و فرصت طلب هستند .
-
کشاورزی کشور ممکن است فاقد حیات باشد ، ولی به هیچ وجه مرده نیست .
-
جامعه ای که به دانش و فن آوری مجهز نباشد ، قطعا از دانش و فن آوری بی بهره است .
-
ما باید فردایی به مثابه امروز و بلکه نازل تر داشته باشیم .
در بخش گذشته ، قسمتی از مصاحبه مطبوعاتی یکی از کاندیداهای ایندولند را تقدیمتان کردیم . اکنون مشروح یکی دیگر از گفت و گوهای این کاندیدا را پیش رو دارید .
تذکر خیلی خیلی جدی۲ : هر گونه تشابه محتوایی در جزئیات این مصاحبه ، با اظهارات هر یک از نامزد های انتخابات ریاست جمهوری ، کاملا تصادفی است .
کاندیدای مورد نظر ، صبح دیروز در جمع اصحاب مطبوعات حاضر شد و با روزنامه نگاران به گفت و گو پرداخت . وی ابتدا از حضور خود در این جمع تشکر کرد و افزود : مطبوعات باید خرسند باشند از اینکه ما اینقدر خوشحالیم .
ایشان خاطر نشان کرد : اکنون زمان بیان حرف های جدی ، در همه دنیا سپری شده است . چه نیازی است به اینکه مطبوعات ما برای بیان حرف های حسابی و جدی ، خود را خسته کنند . مطبوعات به جای پرداختن به این کارهای بیهوده ، می توانند در هر شماره با هنر پیشه ها و فوتبالیست ها مصاحبه کنند و مردم را در جریان رنگ ها و غذاهای مورد علاقه شان قرار دهند .
ایشان تاکید کرد که اصولا تا وقتی امکان چاپ عکس های رنگی و سیاه و سفید هنرپیشه ها و فوتبالیست ها موجود است ، چه نیازی است به حرف زدن ؟
وی در این نشست از روند رو به موت کشاورزی کشور اظهار رضایت کرد و خاطر نشان ساخت : کسانی که می گویند کشاورزی مملکت مرده است ، افرادی مغرض و فرصت طلب هستند . کشاورزی کشور ممکن است فاقد حیات باشد ، ولی به هیچ وجه مرده نیست . ایشان از همه صاحب نظران عرصه کشاورزی کشور خواست ، هر چه باشکوه تر در مراسم تشییع جنازه کشاورزی شرکت کنند . 
این کاندیدا در این نشست مطبوعاتی به وضعیت جاده های کشور اشاره کرد و افزود : از بین رفتن تعداد زیادی از مردان ، در تصادفات جاده ای ، تبعیضی نابخشودنی نسبت به زنان است . ما امیدواریم هرسال ، همین تعداد از زنان نیز در جاده های اصلی و فرعی کشور ، به نحوی سربه نیست شوند ، تا تساوی میان زن و مرد کاملا اجرا شده باشد .
وی اساتید علوم پایه پرسنلی را مورد نوازش قرار داد و تصریح کرد ، علوم پایه پرسنلی ، بعد از علوم دیگر ، حرف اول را می زند . جامعه ای که به دانش و فن آوری مجهز نباشد ، قطعا از دانش و فن آوری بی بهره است .
ایشان دوباره افزود : ما باید فردایی به مثابه امروز و بلکه نازل تر داشته باشیم . در غیر این صورت هرگز دچار سقوط نخواهیم شد . اگرچه دشمنان ما در خواب غفلت فرو نرفته باشند . این ، درس عبرتی است برای همه جوامعی که درس عبرتشان دیر تر از اول مهر چاپ می شود .
ناطق خاطر نشان کرد : در گذشته ای نه چندان دور عمده پرتقال ها و برنج مصرفی کشور را دیگران وارد می کردند ولی ما اکنون به جایی رسیده ایم که دوستانمان پرتقال و برنج را وارد می کنند ، به طوری که رقم آن در مقایسه با گذشته بی سابقه است .
وی همچنین از حضور روزافزون تصویر زنان بر روی جلد مجلات ، اظهار رضایت کرد و افزود : حضور فعال زنان در روی جلد مجلات بطور رنگی ، نشان می دهد که زن در جامعه ما ، تدریجا دارد به جایگاه و منزلت ایده آل نزدیک می شود .
ایشان در بخش دیگری از سخنان خود ، با اشاره به جایگاه مطبوعات گفت :ما با هر گونه اعمال فشار علنی و مستقیم بر مطبوعات مخالفیم . هیچ روزنامه و مجله ای را مستقیما نباید تعطیل کرد . چرا که این کار با اصول یک جامعه دموکراتیک مغایرت دارد . بلکه باید اهرم های فشار را به گونه ای تنظیم کرد که مطبوعات جدی ، با خواست و اختیار خود ناگزیر به تعطیلی شوند .
از همه شما که این گزارش را خواندید موتوشکریم .
پنجشنبه 7 خرداد1388
عطش معرفت
دو نمـــــا از دو ماجرای همگون :
. پرده نخست
به یاد دارم ، در یکی از بهاری ترین روزهای دوران کودکی ام ، ( بهار 1351) زمانی که در کلاس چهارم یا پنجم دبستان درس می خواندم ، یک یادداشت عجیب به دستم رسید که روح و روانم را ، دست کم برای یک هفته تحت تاثیر قرار داد .
این یادداشت نسبتا طولانی ، به ماجرای حیرت آور شفای یک بیمار درمان ناپذیر اشاره داشت . نویسنده به شرح چگونگی شفا یافتن یک دختر 14 ساله در حرم حضرت امام رضا (ع) پرداخته بود .
تا اینجا ، نکته عجیب و دور از ذهنی به چشم نمی خورد . حالا ادامه ماجرا را بخوانید .
ای کاش نویسنده ، تنها به بیان این ماجرا بسنده می کرد ،اما در ادامه ، با ادبیات تهدید آمیزی نوشته بود :
از روی این ماجرا هشت بار بنویس و به دست هشت نفر برسان . اگر از این کار سرپیچی کنی ، بزودی پدر یا مادر خود را از دست خواهی داد !
یقینا برای من که آن زمان 10 سال داشتم ، از دست دادن پدر و مادر ، فاجعه ای غیر قابل تصور ، و در عین حال مصیبتی باور نکردنی بود . به همین خاطر ، علیرغم همه تنبلی یم در انجام تکالیف درسی ، با جدیت ویژه ای ، دست به کار نگارش آن ماجرا ، در تیراژ هشت گانه شدم !
آخر مسئله مرگ و زندگی در میان بود !
چیزی نزدیک به دو روز ، برای نوشتن آن ماجرا وقت گذاشتم . کار پر مشقتی بود . احساس یک قهرمان را داشتم که برای نجات جان دو غریق ، زندگی خود را به خطر انداخته است !
برای من که در یک خانواده معتقد به ارزش های دینی رشد کرده بودم ، دین و باورهای دینی ، مترادف با زیبایی ، لطافت و مهربانی بود . اما یک نفر پیدا شده بود و داشت تصویر نازیبا و ترسناکی از دین ،در پس زمینه ذهنم حک میکرد .
این حس غریب ، روح کوچک مرا می آزرد .
******************
. پرده دوم
دیشب اس ام اسی با این مضمون به دستم رسید :
هشت بار بگو "سلام بر فاطمه (س) " و این پیام را برای هشت نفر " به جز خودم " ارسال کن .
نویسنده پیام ، در ادامه مطلب نوشته بود : اصلا سوال نکن ! فقط این پیام را برای نفراتی که گفتم بفرست ، تا همین امشب ، خبر خوشی را دریافت کنی !
بدون درنگ برایش نوشتم :
دوست عزیز ، من هم مانند تو ، دوستدار زهرای اطهرم . هنوز پیشانی بند " یا زهرایم " را که یادگار سال های دفاع مقدس است ، در کنار چفیه و لباس خاکی رزم خود نگهداشته ام .
ای کاش هشت کتاب "زهرا شناسی" را در پیامک خود ، معرفی می کردی ، تا نام این کتاب ها را ، نه به هشت نفر ، بلکه به هشتاد نفر اس ام اس می دادم .
یادت نرود ، انسان امروز بیش از هر چیز ، تشنه ی معرفت است .
********
سالروز شهادت بانوی آب و آیینه،حضرت فاطمه زهرا(س)
را به دوستان همبلاگ تسلیت میگویم .
جمعه 1 خرداد1388
یک صندلی و چند داوطلب
دیگران کاشتند ، ما خوردیم ، وگرنه من کجا و بی وفایی !
مصاحبه " به وقت سنگسر " با یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری کشور ایندولند
تذکر خیلی خیلی جدی : هر گونه تشابه محتوایی در جزئیات این مصاحبه ، با اظهارات هر یک از نامزد های انتخابات ریاست جمهوری کاملا تصادفی است .
. سلام، نظر شما در باره ثروت های باد آورده چیست ؟
کاندیدا : علیک سلام ، باد که ثروت نمی آورد . باد ، خس و خاشاک و گرد و خاک می آورد . آنچه ثروت می آورد هوش و کیاست و رفاقت و رابطه و منزلت و نیرو و قدرت و اینهاست که اتفاقا بد هم نیست . حالا اگر کسی عرضه داشت و توانست از این رابطه به نحو احسن استفاده کند که نباید محکومش کرد !
اگر به من باشد ، می گویم جایزه هم باید بدهند.این مطبوعات عادت دارند همه چیزراوارونه جلوه دهند .
. خود شما چقدر در این زمینه موفق بوده اید ؟
کاندیدا : من به خاطر ترس از ریا ، واقعا پرهیز دارم از گفتن موفقیت های خودم . به همین جهت باید عرض کنم که آه ندارم با ناله سودا کنم . من حتی منزلم هنوز استیجاری است !
. یعنی واقعا ...
کاندیدا : بعله ، ببینید ، سرمایه گذاری امنیت می خواهد. ما باید این امنیت را بالا ببریم . من هر چه در می آورم ، ناگزیرم که بلافاصله در بانکهای خارج بچپانم و خودم فعلا بی بهره بمانم ! من حقیقتا نگران نوه هفت نسل بعد خودم هستم که مبادا فقر و نداری ، او را آواره وطن کند .
. اخیرا طرح جامعی برای مبارزه با فساد ارائه کرده اید.آیا برای مبارزه با ارتشاء هم طرحی دارید ؟
کاندیدا : این ارتشاء هم مثل فساد ، از جمله مواردی است که به دلیل بدنامی ، مظلوم واقع شده.
ما اگر از همان ابتدا نام ارتشاء را عوض کرده بودیم و خودگردانی گذاشته بودیم ، این همه دچار مردم گردانی نمی شدیم . یا به عبارتی مردم این همه دچار سرگردانی در ادارات و مراکز دولتی نمی شدند . اینکه هر کارمند و ماموری موظف باشد خرج خودش را در بیاورد ، می دانید چه کمک بزرگی به بودجه دولت می شود ! چقدر نارضایتی کارمندان تقلیل می یابد ! چقدر درآمد سرانه افزایش می یابد ! چقدر وضع کارمندان خوب می شود !
ما به این همه عواید و برکات توجه نمی کنیم و صرفا بند می کنیم به یک پارامتر متغیر اخلاقی ، که در هر زمان و مکانی هم تعریفش فرق می کند !
. شما ظاهرا طرحی هم برای کابینه جدید داشتید ....
کاندیدا : بله ، طرح من تاسیس وزارت زنان بود . وزارتخانه ای که از وزیر تا مستخدم و راننده آن ، همه زن باشند .
. با چه شرح وظایفی ؟
کاندیدا :درچنین وزارتخانه ای طبعا اختلافات زیادی بروز می کند . کار این وزارتخانه این است که به اختلافات درون وزارتخانه ای رسیدگی کند و آنها را حل و فصل نماید . به این ترتیب ، بخش وسیعی از زنان می توانند سر کار باشند !
. شما به کدام سمت می روید ؟
کاندیدا : ما از همان سمتی می رویم ، که حرکت می کنیم !
. نظرتان در باره این عبارت چیست : دیگران کاشتند و ما خوردیم
کاندیدا : ادامه بدهند.چه منعی دارد ؟ما از اینکه دیگران بکارند و ما بخوریم،هیچ وقت گله مند نبوده ایم.
. تعریف شما از آزادی مطبوعات چیست ؟
کاندیدا : مطبوعات کاملا آزادند که هر چه ما می گوییم ، چاپ و منتشر کنند . واقعا هیچ محدودیتی در کار نیست . حتی می توانند به طور نامحدود از ما تعریف و تمجید کنند . هیچ منع قانونی وجود ندارد . مطبوعات، آزادند که از القاب بزرگان تاریخ و فرهنگ کشور برای ما خرج کنند . ما که بخیل نیستیم !
. مو تو شکریم !
کاندیدا : ما هم مو تو شکــــــــــــریم . بازم پیش ما بیا .
ادامه این گفت و گو را در پست های بعد بخوانید .
جمعه 4 اردیبهشت1388
رادیو ، هنــــــــر هشتم
چهارم اردیبهشت "روز رادیو" 
نکته اول :
زیبایی های کلامی
گاهی ، خوب حرف می زنیم ، اما حرف خوب نمی زنیم .
گاهی ، هم خوب حرف می زنیم ، هم حرف خوب می زنیم .
گاهی ، حرف خوب نمی زنیم ، اما خوب حرف می زنیم .
گاهی ، نه حرف خوب می زنیم ، نه خوب حرف می زنیم .
************
نکته دوم :
آیتم های زندگی
تقدیم به همکاران فرهیخته ام ، آنها که با رسم " آب بندی " در برنامه ها ، بیگانه اند .

" آیتم " های زندگی ما ، با هم تناسبی ندارند و به خوبی " میکس " نشده اند .
" اختلاف لول " برنامه هایمان ، گوش همگان را می آزارد ، آیا با این وضع " مخاطب " تمایلی به شنیدن " برنامه های زندگی" ما خواهد داشت ؟
خدا نکند این برنامه ها روزی در " استودیوی " محشر ، از " پخش شبکه جهانی " به گوش خلایق برسد ، آن وقت آشکار می شود چه کاره بوده ایم .
بیاییم" تپق " لغزش و "پارازیت های " خود خواهی را " ادیت " کنیم و به جای"صداهای دیستورت"، نغمه ی دلنواز صداقت را " زیر کلام " همه برنامه های زندگی جاری سازیم .
این تنها صدایی است که در " آرشیو " اعمال ، رنگ نمی بازد .
در هر شرایطی ، متن برنامه هایمان را به امضای " ویراستاران " معصوم برسانیم و مطمئن باشیم ضرر نمی کنیم.
خدا نیاورد آن روز را که " برنامه های تولیدی " مان باسیاهه ای از "ایراد های شکلی و محتوایی" از "باکس باز شنوایی" برگشت بخورد .
خوشبختانه فرصت برای " بازشنوایی " و " بازسازی " " برنامه ها " وجود دارد .
چون " ارزیابان پخش " هنوز برنامه ها را "ارجاع " نداده اند .
همه کارهای مان با دقیق ترین " سیستم های نظارتی " کنترل و بررسی می شود .
**************
نکته سوم : 
تنها صداست که می ماند
بخشی از شعر جاودانه زنده یاد فروغ فرخزاد :
........ صدا ، صدا ، تنها صدا
صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن
صدای ریزش نور ستاره بر جدار مادگی خاک
صدای انعقاد نطفه ی معنی
و بسط ذهن مشترک عشق
صدا ، صدا ، صدا ، تنها صداست که می ماند .........
شنبه 15 فروردین1388
آپ ویژه
سلام
دوست همبلاگم ، مهرگان عزیز پیشنهاد خوبی داد :
ارائه یه پست ویژه ، با پاسخ به این دو پرسش :
1 - زندگی شخصی من در چند سال اخیر ، با چه تحولاتی روبرو شده است ؟
2 - در سال های پیش رو چه قول هایی به خودم می دم ؟
خب ، این می تونه فرصت خوبی برای شناخت خود باشه .
حالا ببینید چی بودم و قراره چی بشم !
*************
آنچه گذشت :
1 - زندگی شخصی من در چند سال اخیر ، با چه تحولاتی روبرو شده است ؟
- در زندگی حرفه ای خود ، ظرف دو سه سال گذشته ، انرژی زیادی رو تلف کردم . به همین خاطر در سال 87 تلاش کردم بخشی از توان از دست رفته رو بازیابی کنم .
- در سالی که گذشت ، بیش از هر سال دیگر ، به خودم نزدیک تر شدم .
- در این سال ، تمام تلاشم رو صرف راحتی و آسایش همسر و فرزندانم کردم .
- در دوسال گذشته موفق شدم ، خودم رو از وابستگی به سیگار نجات بدم ! الان دارم بیستمین ماه بدون سیگار رو تجربه می کنم . .... چه هوای خوبیه !
- در سال 87 ، دوستی های تازه ای رو در فضای نت تجربه کردم :
خواهرم مهرگان ، دخترم مونا ، دوست طنازم محسن ، دوست کاریکلماتور نگارم سهراب ، دوست جامعه شناسم علی ، دوست روزنامه نگارم عباس ، خواهرانم رویا ـ سمیه و اتی ـ مرضیه ها ـ آسیه و ستاره ، همکار صدا و سیمایی ام علی ، دوست متفکرم مجید ، دوست خوبم قاصدک ، دوست هنرمندم کریم ، دوست رسانه ای ام فرزین ، همولایتی هاي با احساسم امیر و شايان ، استاد خوبم احسان و ..... از جمله ی این عزیزان هستند .
************
چشم انداز آینده :
۲ - در سال های پیش رو ، چه قول هایی به خودم می دهم ؟
- از خود سانسوری بیزارم . هرگز خودم رو به تیغ سانسور نخواهم سپرد .
- امسال هم می خوام به خودم نزدیک تر بشم . می خوام باز هم خودم باشم .
- تلاش می کنم به محبت های خانواده ام پاسخ شایسته ای بدم .
- سعی می کنم خطاها و بی مهری های دیگران روببخشم.
روح آدم با بخشندگی به آرامش می رسه .
ـ تلاش می کنم پدر خوبی برای فرزندان ، همسر شایسته ای برای شریک زندگیم ، فرزند صالحی برای پدر و مادر ، دوست صادقی برای دوستان ، و عنصر مفیدی برای جامعه م باشم .
- با تمام وجودم عشق خواهم ورزید .
- تمام تلاشم رو برای احترام واقعی به شخصیت دیگران ، به کار خواهم بست .
- امسال هم خواهم آموخت .هیچوقت برای آموختن دیرنیست.هیچکس نیزازآموختن بی نیاز نیست .
- کلیشه ها رو خواهم شکست . طوری که صدای شکستنشون به گوش همه برسه . ممکنه فکر کنین منظورم کلیشه های رایج در دنیای رسانه س . نه ، همه ی ما در زندگی شخصی مون اسیر کلیشه ایم .
گاهی وقتا رفتار ها ، صحبت ها ، نگاه ها ، و حتی اندیشه های ما ، اونقدر کلیشه ای می شن ، که دوست داریم همه شونو دور بریزیم ، به خود واقعی مون برسیم و آدم تازه ای بشیم .
- خیلی وقته دنبال نشانی خانه دوست می گردم . آیا نشانی از خانه دوست خواهم یافت ؟
این ها ایده آل های منه .
می شه بگین ایده آل های شما چیه ؟
چهارشنبه 21 اسفند1387
بهـــــــاریه
چشم انداز
منظره آن قدر زیبا و دیدنی بود که برای تماشایش
اتومبیل را متوقف کردم .
آبشاری بلند از میان کوه ها جاری شده بود و به
مرتعی پر از گل های درخشان زرد و نارنجی می
رسید ؛ چشم اندازی کم نظیر و رویایی از بهار .
بی درنگ تابلو را از نگارگر دوره گرد خریدم ...
*****

دیدار بهار
روز های آخر اسفند بود .
آدم برفی آرزو داشت بهار را ببیند ؛ اما تا آمدن
بهار ، او باید می رفت ....
*****

دخترک گل فروش
فالگیرها و گداها چهار راه را اشغال کرده بودند ؛
جایی برای دخترک گل فروش نمانده بود .
*****
تنهایی
جدیدترین سی.دی آموزشی با عنوان :
" آخرین روش برای بسط تنهایی " منتشر شد .
برای کسب اطلاعات بیشتر ، به این سایت مراجعه
کنید:
(دبليو دبليو دبليو دات تنهايي دات کام)
*****
چهارشنبه 14 اسفند1387
خارجي ها الكي خارجي نشده اند !
زور بازوی آرنولد ، نبوغ بيل گيتس و فرار مغزها
يا
بادی بيلدينگ ، محمد رضا گلزار و شاهرخ خان !
انتخاب تیتر با شما .
پسر همسایه مان میگوید : " این خارجیها که الکی خارجی نشدهاند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان دادهاند " !
البته من هم میخواهم درسم را بخوانم ، پیشرفت کنم ، سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم.
ایران با خارج خیلی فرغ (1) دارد. خارج خیلی بزرگتر است.من خیلی چیزها راجع به خارج میدانم .
تازه دایی دختر عمهی پسر همسایهمان در آمریکا زندگی میکند . برای همین هم پسر همسایهمان آمریکا را مثل کف دستش میشناسد .
او میگوید : " در خارج آدمهای قوی کشور را اداره میکنند . "مثلا همین " آرنولد " که رعیس(۲) کالیفرنیا شده است .
ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد .
دیدیم که چقدر زورش زیاد است ، بازو دارد این هوا !!!
اما این جا هر آدم لاغر اندامی را می گذارند مدیر بشود .
خارجیها خیلی پر زور هستند و همهشان " بادی بیلدینگ " کار میکنند. همین برجهایی که
دارند ، نشان میدهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کردهاند !
ما اصلا ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم ؛ فقط برنامههای علمی آن را نگاه میکنیم .
تازه پسر همسایه ما کانالهای ناجورش را قلف (3)کرده است تا والدینش خدای نکرده از راه به در نشوند !
این آمریکاییها بر خلاف ما ، آدمهای خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را می بوسند .
اما زن و شوهرهاي فیلمهای ایرانی ، با سه متر فاصله کنار هم مینشینند . من فکر می کنم همین کارها باعث شده که آمار تلاغ (4) روز به روز بالاتر برود .
در اینجا اصلا استعداد ما کفش (۵ )نمیشود و نخبههای علمی کشور مجبور میشوند فرارمغزها کنند .
اما در خارج کشف میشوند . مثلاً این " بیل گیتس " با اینکه اسم کوچکش نشان میدهد که از یک خانوادهی کارگری بوده ، اما تا میفهمند که نخبه است به او خیلی بودجه میدهند و او هم برق را اخطراع (6)میکند !
پسر همسایهمان میگوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود ؛ شاید ما الان مجبور بودیم شبها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم !
من شنیدهام در خارج دموکراسی است . اگر اینجا هم دموکراسی میشد چقدرخوب بود !
آنوقت " محمدرضا گلزار " رئیس جمهور میشد و " مهناز افشار " را هم معاون اولش میکرد .
شاید " آمیتاب باچان" و "شاهرخ خان" را هم دعوت میکردیم تا وزیر بشوند. خیلی خوب میشد !
ماایرانیها ازنظرفرهنگی خیلی بیجمبه (7)هستیم. ما خیلی تنبل و تنپرور هستیم و حتی هفتهای یک روز را هم كاملا تعطیل کردهایم .
شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایهمان شنیدم که در خارج ، جمعهها تعطیل نیست . وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخ در بياورم .
اما حرفهای پسر همسایهمان از بی. بی. سی هم مهمتر است !
آی کیون (8)ما ایرانیها ذاتا پایین است .
ولی خارجیها همه شان تیز هوش هستند . پسر همسایهمان میگفت در آمریکا همه بلدند
انگلیسی صحبت کنند ، حتی بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند . ولی اینجا متعسفانه (9) مردم کلی کلاس زبان میروند و آخرش هم بلد نیستند یک جملهی ساده مثل I lav u بنویسند !
واقعا جای تعسف(۱۰) ندارد !
اصلاحیه :
*1 ـ بخوانید فرق
*2 ـ بخوانید رئیس
*3 ـ بخوانید قفل
*4 ـ بخوانید طلاق
*5 ـ بخوانید کشف استعداد
*6 ـ بخوانید اختراع
*7 ـ بخوانید بی جنبه
*8 ـ بخوانید آی کیو
*9 ـ بخوانید متاسفانه
*۱۰ ـ بخوانید تاسف
شنبه 10 اسفند1387
در جستجوی آدمیت
موتور جستجو
نمی دونم امروزه موتور جستجوی آدمیت در وجود ما آدم ها چقدر می ارزه ؟ آیا اهمیتش از جستجوگرهای گوگل و یاهو بیشتره ؟

اگه بخوای در برابر راه های بی شمار انتخاب نوع زندگی خودتتصمیم بگیری ، کدوم سایت رو انتخاب می کنی ؟
مثلا اگه زمان به عقب برمی گشت و به زمان جنگ می رسیدی ، حاضر بودی موقعیت شغلی ، دانشگاه یا حوزه رو رها کنی و به جبهه بری ؟
اگه در زمان پهلوی و عصر خفقان بودی ، چه شیوه ای رو برای مبارزه و زندگی انتخاب می کردی ؟
از اینها که بگذریم ؛ در این دوره با چالش های هسته ای و علمی چه نسبتی داری ؟
تصمیمت در مورد برخورد با دنیا چیه ؟ اگر باعزت زیستن و مردن ، تاوان سنگینی داشته باشه ، آیا منتظر مرگ طبیعی می شینی ؟
اگه هر کدوم از ما روی سایت وجدان " سرچ " کنیم ، خمیازه گناهانی رو می بینیم که خیلی ها رو آرام
آرام
به خواب غفلت می کشونه .
اما مگه می شه به همه اطلاعات وجدان دسترسی پیدا کرد ؟ خیلی از سایت های گناهامون به دلیل پایین بودن قدرت کارت گرافیک روحی و سرعت پایین خدمات دهی فکری ، هیچوقت در دسترس نیستند . تازه ؛ اون هم در شرایطی که به سطر و فایل این خطاها ، هر روز داره اضافه می شه و پرونده اعمالمون رو رقم می زنه .
اگه محک امتحان الهی ، مارو به خودمون نیاره و برنامه های درست و سالمی رو پیش چشممون نذاره ، میرسه اون روزی که ، تمام کارایی اراده مون رو از دست بدیم .
برای رهایی از این فاجعه انسانی چه باید کرد ؟ شما می دونین ؟
جمعه 2 اسفند1387
گیسو و باد
" گیسو و باد "
وآنگاه با فنده ای گفت با ما از پوشاک سخن بگو .
او پاسخ داد :
پوشاك شما بيشتر زيبايی شما را می پوشاند ، اما آنچه نازيباست را نمی پوشاند .
و با آن كه در پوشاك ، آزادی خلوت خود را می جوييد ، درآن بند و
زنجير می يابيد .
كاشكی بيشتر با پوست و كمتر با پارچه ، خورشيد
و باد را لمس می كرديد .
زيرا كه نفس زندگی در پرتو خورشيد است و
دست زندگی در وزش باد .
پاره ای از شما مي گوييد :
اين پوشاكی كه ما به تن داريم بافته ی باد شمال است .
من می گويم آری باد شمال بود .
اما دستگاه بافندگی اش شرم بود و تار وپودش
سستی ورگ و پی .
وهنگامی كه كارش انجام گرفت درميان جنگل خندید .
فراموش نكنيد كه پوشيدگی سپری است در برابر چشم نا پاكان .
و هنگامی كه ناپاكان ديگر در ميان نباشند ، پوشش چيست به جزاسارت و آلايش روح ؟
و فراموش نكنيد كه زمين از پای برهنه ی شما لذت می برد ،
و باد دوست می دارد كه با گيسوان شما بازی كند .
جبران خليل جبران

