چهارشنبه 22 مهر1388
شکیلا
یک اتفاق مبارک
مجموعه شعر " شکیلا " سروده ی زنده نام " کیانوش حیدریه " به همت برادر ارجمندش به بازار کتاب آمد . این مجموعه ، ۱۷۵ سروده از انواع شعر فارسی ، از جمله غزل ، شعر نو ، مثنوی و دوبیتی های شاعر را در بر دارد .
علاوه بر وزانت و فخامت اشعار شاعر ، آنچه به این کتاب اعتباری مضاعف بخشــــــیده ، مقدمه ی اســتاد " مشفق کاشانی " است . مشفق کاشانی در بخشی از دیباچه
کتاب چنین می نویسد :
" رویهمرفته زنده یاد کیانوش حیدریه را می توان در این آشفته بازار ادبیات ، از چهره های موفق و درخشان شعر امروز به شمار آورد . طبع وقّاد و ذهن و زبان شورانگیز و ضمیر روشن و خلاق او در جای جای آثارش موج می زند .... زنده یاد کیانوش حیدریه از انواع شعر فارسی به قالب غزل بیشتر توجه دارد و سبک و سیاق او در این راستا ، غزل های دلنشینی است نزدیک به سبک عراقی و گه گاه آمیزه ای از سبک عراقی ـ هندی یا اصفهانی ، و نیز سایر قالب های رایج از انواع رباعی ، دوبیتی ، ترانه های محلی و غیره : که ذوق های مختلف را به وجد می آورد ."
مجموعه شعر " شکیلا " (۱) را انتشارات پل با همکاری نشر خلاق ، در شمارگان هزار نسخه به چاپ رسانده است .
با نگاهی گذرا به کتاب ، به نکته ای تعجب برانگیز بر می خوریم : از اشعار و ترانه های محلی شاعر ، در کتاب شکیلا خبری نیست !
دوستداران کیانوش می دانند که او عشقی وافر به گویش سنگسری (۲) داشت . اشعار زیبا و روح بخش او به گویش سترگ و کهن سنگسری ، هنوز هم زمزمه ی فرهنگ دوستان این خطه است .
خوشبختانه پرس و جــــوی بیشتر در این مورد ، امید های تازه ای را در دلمان زنده می کند ، چون شنیده های موثق حاکی است ، مجموعه شعر دیگری از زنده نام کیانوش حیــــدریه که اشعار و ترانه های محلی سنگسری او را در بر دارد ،به زودی روی پیشخوان کتابفروشی ها قرار خواهد گرفت .
****
از کتاب شکیلا ، شعر " سنگسری " را گلچین کرده ام .
کیانوش به مدد قریحه ی سرشارش ، با بیانی مالامال ازحسرت و افسوس ، گذشته و حال ایل سنگسر را چنین به تصویر می کشد :
سنگـسری کیست ؟ هنرمند عشق قبله ی او چیست ؟ دماوند عشق
کوچ نشــــــــــینی که قرارش نبود ماندن و مــــــرداب شعارش نبود
سنگـــــــسری تاب حقارت نداشت آینه ای بود ، نهـــــــــایت نداشت
خاطـــــــره ها ماند از آن سال ها قصه بسی مانده و تمـــــــثال ها
نیست خبر هیچ از آن شور و شر آه چه آمد به سر سنگــــــــــسر؟
***
شرح کوتاهی از زندگانی کوتاه کیانوش :
زنده نام کیانوش حیدریه در سال ۱۳۴۷ در سنگسر ( مهدیشهر ) دیده به جهان گشود . آموزش های ابتدایی تا دبیرستان را در این شهر پشت سر نهاد و سپس به تبریز رفت و در رشته علوم تغذیه دانشگاه پزشکی تبریز به ادامه تحصیل پرداخت . او شاعری توانا ، نویسنده ای وطن دوست ، منتقدی دلسوز و عنصری فعال در عرصه های فرهنگی و اجتماعی بود و از آن هنگام که قلم به دست گرفت ، تا آن هنگام که آن میمان ناخوانده ( سرطان خون ) در وجود نازکش لانه کرد ، لحظه ای از تلاش باز نایستاد .
این شاعر درد آشنا در بیست و هشتم تیر ماه ۱۳۸۵ در میان بهت و ناباوری دوستدارانش ، پس از ۳۸ سال زندگی پر تلاش ، راهی به جزایر مرگ گشود و در جوار امام زاده قاسم سنگسر آرام گرفت .
یاد و نامش زنده و پاینده .
****
(۱) - شکیلا در گویش سنگسری به معنی " زن زیبا روی " است .
(۲) ـ گویش سنگسری یکی ازپنج گویش مهم جزیره لهجه ها است.دکتر منوچهر ستوده
محدوده ی جغرافیایی دو شهرستان مهدیشهر و سمنان را جزیره ی لهجه ها نامیده است .
(چهار گویش دیگر عبارتند از سمنانی ، سرخه ای ، شهمیرزادی و لاسجردی )
ناصر طاهرکرد - ۲۲ مهر ۸۸
یکشنبه 19 مهر1388
حضور غایبانه
پیشکش به یک دوست
پست حضور غایبانه را به نشانه ی ارادت ، به همبلاگ عزیز قاصدک تقدیم می کنم . او که با زلال اندیشه اش ، پنجره های تازه ای از زیبایی معنوی را به روی من گشود.او که گفتارش ترجمان صادقانه کلام سهراب است : چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید . 
به او قول داده بودم از دغدغه های مشترک بنویسم .
صبح بی تو رنگ بعد از ظهر یک آدینـه دارد
بی تو حتی مهربانی حالتـــی از کینــــــه دارد
بی تو می گویند تعطیل است کار عشق بازی
عشق اما کی خبر از شــــنبه و آدینـه دارد!
مهدی عزیز ، ای صادق تر از صبح !
حضور غایبانه تو آخرین معجزه آسمان است و جهان از روزی که این شگفتی نازل شد ، از حضور غایبانه ات سرشار است .
شگفتا ! این چه غیبتی ست که همه حاضران را به جویی نمی خرد و خرمنی از شاهدان را به خوشه ای بر نمی گیرد ! غیبت بهانه ای ست برای انتظار ، و انتظار قیمتی است که با آن می توان مقیم بهشت شد .
حضور تو که هرگز غایب نمی شود ، حضور غایبانه تو همان ظهور است ، بی نمک انتظار . و ما حضور ملیح تو را ، که بهانه آن انتظار عاشقانه ماست ، بیش از آن احساس می کنیم که آسمان ستاره را .
ای پاک تر از نسیم !
هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
ور نه تشــریف تو بر بالای کس کــوتاه نیست
..... و غفلت ما از غیبت تو تلخ تر است . آمدنت ، مثل شعری ناگهانی ست ، مثل گریه ، با خود هزار عاطفه می آورد ، مثل تحویل سال است ، پر از خنده و دیدار .
..... و آمدنت دور نیست .
جمعه 17 مهر1388
شبی به یاد ماندنی
اولين شب کنسرت موسيقي گروه " آواي کهن " به خوانندگي حسين پوراسکندريان ، ديشب در تالار سينما فجر مهدیشهر طنين افکند و مشتاقان اين هنر را به وجد آورد . لاجوردي پوشان گروه ، در فضايي کاملا آشنا به اجراي برنامه پرداختند . فضايي که هر گوشه اش ، تماشاگر سنگسري را به ياد پيشينه ي ديرين فرهنگي و هنري اش مي انداخت . در پس زمينه ي صحنه ، سه تابلوی عمودي به چشم مي خورد که هريک ، نمادي از هنر زنان سنگسري را در خود داشت :
ساخته مکنه (sakhte- makene) یا " مقنعه ی سنتی زنان سنگسری" ، سگيرا (sagira) یا " چادر سنتی زنان سنگسری " و گليم .
یک ردیف گلدان آبی شمعداني نیز بر لبه ي صحنه ، روي گليم هاي رنگارنگ چيده شده بود ،که فضايي کاملا سنتي و در عين حال نوستالژيک را در برابر چشمان تماشاگر شيدا به نمایش می گذاشت .
آنچه در پی می آید ، گزارشی است از کنسرت دیشب .
************
کنسرت مفلسان عشق
بخش اول برنامه ، با تنظيم و آهنگ سازي محمود سلطانيان ، با پيش درآمد شور آغاز مي شود .
تصنيفي با نام حکايت دل و سپس ساز و آواز در درآمد شور و گوشه هاي سلمک و قرچه ( همراهي تحرير و آواز ) گروه را به سمت اجراي تصنيف زيبا و خوش ساخت "
مفلسان عشق " ( با شعر حضرت حافظ ) هدايت مي کند . ساز و آواز در حالي ادامه مي يابد که جمعيت مشتاق ، از اجراي هنرمندانه ي کنسرت به وجد آمده است .
بخش دوم کنسرت با قطعه ضربي رضوي ، اثر استاد فرامرز پايور آغاز مي شود و با آواز رضوي ادامه مي يابد .
اين بخش با " بم تار " اسماعيل رضايي ، " کمانچه " عباس مستخدمين حسيني و " سنتور " محمود سلطانيان به همراه آواز پراحساس حسین پوراسکندريان گوش نوازتر به نظر مي رسد . ضمن اينکه نقش پر رنگ " ني " و چيرگي مجيد آقاجاني در نواختن آن ، نقشي انکار ناشدني است . البته " تنبک " ميثم سلوکي و " دف " امير کوچ پي ده ( که رو در روي هم قرار گرفته اند ) حضور موثر سازهاي کوبه اي را ياد آور مي شود . اين دو نفر، نقش اساسي خود را در تمام گروه نوازي ها ، به خوبي و با تسلط ايفا مي کنند .
قسمت بعدي کنسرت ، با مقدمه ي حسيني آغاز شده و به قطعه ي ضربي حسيني پيوند مي خورد . اين بخش با سنتور نوازی هنرمندانه ي محمود سلطانيان آغاز مي شود .
نواي سنتور سرپرست گروه که به علت غفلت صدابردار ، در همنوازي ها به سختي شنيده مي شد ، اين بار به دليل يکه تازي سلطانيان ، به خوبي به گوش مي رسد . سلطانيان که تنظيم و ساخت قطعات اين کنسرت را نيز بر عهده دارد ، مهارت و چيره دستي خود در نواختن سنتور را به رخ همگان مي کشد و تحسين حاضران را بر مي انگيزد .
اين بخش ، با همخواني مژگان سيه ، بر گرفته از گوشه ي دوبيتي و الهام از رديف موسيقي ملي به انتها مي رسد تا يک بار ديگر صداي تشويق جمعيت ، تالار را به لرزه در آورد .
در کارگه کوزه گري رفتم دوش .......
حالا نوبت حسين پوراسکندريان است که صداي زيباي خود را در فضاي تالار رها کند .
تصنيف"سروش کوزه " تورا به عالمي ديگر مي برد ، و نوعي حس همذات پنداري با خاک کوزه گري را در وجودت زنده مي کند . دير يا زود خاک گل کوزه گران خواهي شد ....
و دست آخر ، واپسین بخش برنامه ، رنگ زيباي " ديده و دل " است که با شعر بابا طاهر عريان اجرا مي شود.
........ اگر دستم رسد خونت بريزم اي دل اي دل اي د
ل ......
اتمام کنسرت با تشويق ممتد و طولاني تماشاگران همراه مي شود . گروه براي چند دقيقه به احترام جمعيت مي ايستد و به احساسات حاضران پاسخ مي گويد . اما اين پايان ماجرا نيست . کافي است مجري برنامه نويد اجراي ، يک قطعه ي محلي سنگسري را نيز بدهد ، تا بار ديگر جمعيت از جا کنده شود .
پوراسکندريان که با تشويق هاي حضار نيروي تازه اي گرفته است ، ترانه اي سنگسري را پيشکش مي کند :
ايي ک سنگسري اني سر زنده دري
ayi ke sangesari ani sar zende dari
من يک سنگسري ام هنوز هستم ، سرزنده و بانشاط.....
.... و به اين ترتيب شبي به ياد ماندني و خاطره انگيز رقم مي خورد .
***************
در مجموع ، ضعف صدابرداري در برخي از بخشها ، و نا آشنايي مجري جوان برنامه با اقتضائات اجراي يک کنسرت ( علیرغم ذوق سرشارش ) ، از کاستي هاي اين برنامه بود ، که مي توان آن را ناديده گرفت و از کنارش به آسانی گذشت .
اين امر چيزي از ارزش هاي گروه کم نمي کند .
آیا باز هم کنسرت دیگری از این گروه را به تماشا خواهیم نشست ؟
ناصر طاهرکرد - ۱۷ مهر
توضیح : سراینده ترانه " ايي ک سنگسري " زنده نام کیانوش حیدریه است . این نکته را دوست همبلاگم " چالژ " تذکر داد . من نیز از باب وظیفه درج کردم .
چهارشنبه 15 مهر1388
آوای کهن در مهدیشهر
مفلسان عشق در دستگاه شور
گروه موسیقی آوای کهن به سرپرستی محمود سلطانیان،قرار است پنج شنبه وجمعه این هفته (۱۶ و ۱۷ مهر ) در سالن سینما فجر مهدیشهر کنسرت بدهد . 
گروه ، با آواز حسین پوراسکندریان ، مفلسان عشق را در دستگاه شور خواهد نواخت . حسین پوراسکندریان که این روزها نخستین آلبوم خود(got-ke-mal) " گوتکمـــال " را به بازار فرستاده است ، در این کنسرت نیز گوشه هایی از ذوق هنری خود را به علاقمندان آثارش نشان می دهد . این هنرمند خوش آوای مهدیشهری که تحصیلات پزشکی خود در دانشگاه سن پیترزبورگ را ناتمام گذاشته ، نشان می دهد که در عرصه ی هنر ، شکیباست و به این
سادگی ها از میدان خارج نمی شود . حتی بعید نیست به سن پیترزبورگ برگردد و چند ترم باقی مانده را هم بگذراند و سپس با عنوان برازنده ی " دکتر حسین پوراسکندریان " به امور هنری مورد علاقه اش ادامه دهد . امیدواریم اینطور باشد .
برای حسین پوراسکندریان و هنرمندان گروه " آوای کهن " ، توفیق و سربلندی هرچه بیشتر را آرزو می کنیم .
تا یادمان نرفته ، این را هم بگوییم که درهای سالن " سینما فجر " از ساعت ۱۸ تا ۲۰ به روی علاقمندان باز است .
منبع : سایت مهدیشهر نیوز
جمعه 10 مهر1388
حسین تورانیان مرگ را ضربه فنی کرد !
قهرمان پرسابقه تیم ملی کشتی و رکوردار مسابقات کشتی فرنگی پیشکسوتان جهان به علت عارضه قلبی ، تحت عمل جراحی قلب باز قرار گرفت .
حسین تورانیان را می شناسید .
همان قهرمان پرآوازه ی مهدیشهری که با شانزده مدال طلای جهانی ، پرافتخارترین مدال آور کشتی پیشکسوتان جهان لقب گرفته است.
چندی پیش برای انجام کاری با او تماس تلفنی گرفتم . از آن سوی خط ، با صدای خسته ای سلامم را پاسخ داد . صدایش طراوت و شادابی همیشگی را نداشت . علت را جویا شدم .
گفت : داشتم برای شرکت در مسابقات کشتی پیشکسوتان " فنلاند " آماده می شدم که قلبم دچار عارضه شد . حتی کارم به پزشکی قانونی کشید ! از آنجا مرا به اتاق عمل برگرداندند ! معلوم شد چهار رگ قلبم به طور کامل بسته شده است . از دستها و پاهایم رگ گرفتند وحتی استخوان ترقوه ام را شکستند !
گفتم : استخوان ترقوه دیگرچرا ؟
در جوابم ، خاطره ی مسابقات ۱۹۸۳ "کی یف" را زنده کرد : در آن مسابقه آسیب جدی دیدم ، اما بعد ها متوجه شدم ترقوه ام شکسته و به جای دیگری جوش خورده است !
گفتم پهلوان شما دیگر چرا ؟ اگر یک چنین بلایی سر ما که به بیحرکتی خوگرفته ایم بیاید ، طبیعی ست ، اما شما که دائما روی تشک هستید !
گفت : همه اش به خاطر استرس و نگرانی ست . من حتی روی تشک و هنگام تمرین نیز استرس داشتم .
برای پهلوان تورانیان دارنده ی ۱۶ مدال جهانی و رکوردار مسابقات پیشکسوتان جهان آرزوی شفای عاجل داریم . امیدواریم خیلی زود بهبودی خود را بازیابد و به تشک بازگردد.
شنبه 21 شهریور1388
خدا رو صدا بزن
خـــــــدای من ....
آه ای دل من ! با من ، با تموم دل های عاشق ، دست به کار زمزمه شو .

خدا رو عاشقانه صدا بزن ، با واژه هایی که خودش بهمون یاد داده ، باهاش حرف بزن .
خدا زیباترین حرف ها رو توی زبون بنده هاش میذاره .
خدا خودش بهمون می گه که چه جوری باید ازش بخوایم :
ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا ...
خدای من ! بعد از اونکه راه رو نشونمون دادی ، دیگه نذار دل هامون به طرف باطل بره .
خدایا ! مارو به خاطر فراموشی و خطاها هایی که گاه و بیگاه ازمون سر می زنه ، زیر سوال نبر .
دل من ! حالا بگو .....
بگو که خدا می شنوه . بگو که او عاشق صدای بنده هاشه .
بگو ، که خدا این لحظات رو فقط برای دعای من و تو آفریده .
بگو ، که همه دارن همین کلمات رو می گن .
بگو ، که همه ی عزیزکرده های خدا ، همین واژه ها رو به درگاهش نالیدن :
ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین .
خدایا باران شکیبایی رو بر ما ببار و قدم هامونو در راه حق ، محکم کن ، و ما رو بر اونایی که تو رو کافر شدن برتری بده . 
خدایا ، ما ندای پیامبر رو که به ایمان دعوتمون می کرد ، شنیدیم و مومن شدیم . از گناهامون بگذر و خطاهامونو بپوشون :
ربنا آتنا من لدنک رحمه و هیی لنا من امرنا رشدا ...
خدایا ، از خزانه ی بخششت برای ما رحمتی بفرست و همه ی امورمون رو مایه ی پیشرفتمون قرار بده .
آمــین .
جمعه 20 شهریور1388
خبر

کنارمن ، صـــــــــدف دیده پر گــهر نکنید
به پیش چشــــــــــم یتیمان ،پدر پدر نکنید
توان دیدن اشـــــــــک یتیم در من نیست
نثار خرمن جان علی ، شـــــــــرر نکنید
اگر چه قاتل من کرده سخت بی مــــهری
به چشم خشم ، به مهمان من نظر نکنید
اگر چه بال و پر کودکان کــوفه شکست
شما چو مرغ ، سـر خود به زیر پر نکنید
از آن خـــرابه که شب ها گذرگه من بود
بدون ســــفره ی خرما و نان گذر نکنید
به پیرمرد جــــــــزامی ســـلام من ببرید
ولی زمرگ من او را شما خــــبر نکنید
" حاج علی انسانی "
دو طایفه ، شیفته ی روش علی بودند : یکی خردمندان پاکدل ، و دیگری نیکو سرشتان باذوق .
" جبران خلیل جبران "
سالروز شهادت مولای متقیان ، امیر مومنان ، حضرت علی (ع) ، رو به شیفتگان راه و پویندگان طریق مولا تسلیت عرض می کنم .
خوشا به حال اون ها که به جای امام شماری ، امام شناسی هم می کنند .
چهارشنبه 18 شهریور1388
بار پروردگارا ......
ربنـــا
ربنای اول، سوره مومنون_ آيه109
( إِنَّهُ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ )
زيرا شماييد كه چون طايفه اي از بندگان صالح من روي به من آورده و عرض مي كردند بارالها ما به تو ايمان آورديم ، تو از گناهان ما درگذر و در حق ما لطف و مهرباني فرما كه تو بهترين مهربانان هستي .
Among my worshipers there were a party who said: "lord, w believed. forgive us and have mercy on
ربنای دوم، سوره آل عمران_ آیه8
( رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ )
بارالها ، دل هاي ما را به باطل ميل مده پس از آنكه به حق هدايت فرمودي ، و به ما از لطف خويش اجر كامل عطا فرما كه همانا تويي بخشنده بي عوض و منت.
lord, do not cause our hearts to swerve after you have guided us.grant us your mercy.you are the embracing giver.
ربناي سوم، سوره كهف_ آیه10
(
إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا )
آنگاه كه آن جوانان كهف ( از بيم دشمن ) در غار كوه پنهان شدند از درگاه خدا مسئلت كردند بارالها تو در حق ما به لطف خاص خود رحمتي عطا فرما و بر ما وسيله رشد و هدايتي كامل مهيا ساز .
when the youths sought refuge in the cave, they said: "lord give us from your mercy and furnish us with rectitude in our affair.
ربناي چهارم، سوره بقره_ آيه250
( وَلَمَّا بَرَزُواْ لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُواْ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ
الْكَافِرِينَ )
چون آنها در ميدان مبارزه جالوت و لشكريان او آمدند از خدا خواستند كه ، بار پروردگارا به ما صبر و استواري بخش و ما را ثابت قدم دار و ما را بر شكست كافران ياري فرما .
When they appeared to goliath and his soldiers, they said: "lord, pour upon us patience. make us firm of foot and give us victory against the nation of unbelievers itude in our affair.
منبع : نمکی
دوشنبه 9 شهریور1388
حرف های ناتمام
حرفهاي ما هنوز ناتمام
تا نگاه ميكني: وقت رفتن است
باز همان حكايت هميشگي !
پيش از آنكه باخبر شوي
لحظه عزيمت تو ناگزير ميشود
آي....
اي دريغ و و حسرت هميشگي !
ناگهان چقدر زود دير ميشود !
" قیصر امین پور "
چهل روز است که تو را ، نه به خاک ، که به یاد سپرده ایم .
پدر جان ، ای ترجمان صداقت و نجابت ، تا هستیم ، یاد تو نیز زنده است .


