جمعه 30 شهریور1386
حقايقي از جنگ تحميلي (4)
ايالات متحده آمريکا در سالهاي دهه ي 1980 ( سالهاي جنگ عراق با ايران ) ارتش عراق را به طور
همه جانبه اي مسلح کرد .آمريکا براي جلوگيري از شکست ارتش عراق در جنگ عليه ايران ، سلاحهاي شيميايي و بيولوژيکي در اختيارش گذارد و در برابر استفاده از اين سلاحها از طرف صدام حسين ، عليه نيروهاي نظامي ايران و کردهاي عراقي ، چشمان خود را به طور کامل بست . در بيستم دسامبر 1983 يک قرارداد همکاري نظامي ميان دونالد رامسفلد ، فرستاده شخصي رونالد ريگان و صدام حسين در بغداد منعقد شد . از آن زمان ميلياردها دلار به صورت وام ، تجهيزات نظامي و همچنين سيل دائمي اطلاعات ارزشمند نظامي مربوط به جابجايي نيروهاي ارتش ايران که واشنگتن توسط ماهواره هاي جاسوسي و حتي جاسوسان خود در ايران به دست مي آورد ، در اختيار صدام حسين قرار گرفت . پيش از 1991 و پس از حمله تروريستي 11 سپتامبر 2001 که وجود سلاحهاي کشتار جمعي عراق به عنوان خطري براي جهانيان اعلام شود ، نه تنها آمريکاييها و کشورهاي غربي چون فرانسه ، آلمان و انگلستان در تهيه و ساخت اين سلاحها به صدام حسين کمک کردند ، بلکه حتي زماني که صدام حسين اين سلاحها را عليه نيروهاي نظامي ايران و کردهاي عراق به کار بست ، سکوت کردند .
در آن زمان هيچ کدام از آن کشورها ، اين سلاحها را براي امنيت جهان خطرناک به حساب نمي آوردند .
نقل از کتاب دعاوي ايران ( از انتشارات موسسه فرهنگي مطالعات و تحقيقات بين المللي ابرار معاصر تهران ) صفحات 487 و 488
جمعه 30 شهریور1386
حقايقي از جنگ تحميلي ( 3 )
نمونه هايي از کمکهاي نظامي آمريکا ، فرانسه و انگليس به عراق در طول جنگ تحميلي :
يکي از مقامات ارشد کاخ سفيد مي نويسد : نيروهاي ما در ميدان جنگ به پرسنل نظامي عراقي ، کمکهاي تاکتيکي نظامي مي کردند و گاهي نيز خود را دوشادوش سربازان عراقي در مرز ايران مي يافتند و اين وضعيت تا سال 1987 ادامه داشت .
يکي از افسران ارتش آمريکا که به منطقه جنگي فرستاده شده بود ، نسبت به قدرداني عراقي ها از حضور وي مي نويسد : در ميدان نبرد ، علاوه بر آمريکاييها ، پرسنل نظامي کشورهاي ديگري همچون انگليس و فرانسه نيز حضور داشتند . ما بسيار مايل بوديم که از استراتژيها ، چگونگي نبرد و نيز لياقت و کارايي افسران عراقي ، اطلاع داشته باشيم .
آنها به تمام توصيه هاي ما نياز داشتند و به ما دستور داده شده بود که هر نوع اطلاعاتي را که آنان لازم داشتند در اختيارشان قرار دهيم . برخي از ما آمريکاييها گاهي وارد خاک ايران نيز مي شديم .
نقل از کتاب دعاوي ايران ( از انتشارات موسسه فرهنگي مطالعات و تحقيقات بين المللي ابرار معاصر تهران ) صفحه 71
پنجشنبه 29 شهریور1386
بدهکاريم ، خيلي هم بدهکاريم

هر وقت هوا ورمان داشت و خيال کرديم براي خودمان کسي شده ايم و يا تصور کرديم در جايي هستيم که اگر نبوديم شيرازه همه کارها از هم مي پاشيد ، بهتر است از پشت ميزمان بلند شويم ، از آسمان غرور و بي خبري پاي بر زمين تواضع بگذاريم و سري به گلزار شهداي شهرمان بزنيم و کسي بودن و کسي شدن را ، از قهرمانان واقعي بياموزيم .
بدمان نيايد ، اصلا يادمان باشد همين پستي که به آن مي نازيم ، محصول جانفشاني و رشادت قهرماناني است که جان شيرين خود را نثار کردند تا من و تو ، در اين بستر آرام ، به آرمان هاي بلندشان جامه ي عمل بپوشانيم .
آن وقت من و تو چه کرده ايم ؟ دو دستي به دنيا چسبيده ايم تا مبادا کسي از راه برسد و جايمان را تنگ کند . آنقدر سرگرم دنيا و دلمشغوليهايش شده ايم که اصلا يادمان رفته با دوستان شهيدمان در آن هنگامه ي خون و خطر چه پيماني بسته بوديم ؟
وقتي بعضي از نسل اولي ها ميثاقشان را به اين سادگي فراموش می کنند ، از نسل سومي و نسل چهارمي ها ديگر چه انتظاري است ؟
قطعه ي زير بخشي از وصيت نامه يک شهيد است :
اي برادر کجا مي روي ؟ کمي درنگ کن !
آيا با کمي گريه و يک فاتحه خواندن بر مزار من و امثال من ، مسئوليتي را که با رفتن خود ، بر دوشت گذاشته ايم از ياد خواهي برد ؟ يا نه ؟
ما نظاره مي کنيم که تو چه خواهي کرد با اين مسئوليت سنگين ؟ آن مسئوليت ، ادامه راه ماست .
يادمان بماند ، بدهکاريم . خيلي هم بدهکاريم .
پنجشنبه 29 شهریور1386
ققنوس ، فرم و محتوايي متفاوت

ققنوس نام برنامه تازه اي از گروه تلويزيوني بسيج شبکه استاني سيماي مرکز سمنان است که پخش آن از سي ام شهريور ماه 86 آغاز مي شود . اين برنامه که فرم آن گفتگوست ، سعي دارد گفتني هاي سالهاي دفاع مقدس را در شکلي تازه و متفاوت بيان کند .
براي من ، پس از سالها اجراي برنامه هاي مختلف تلويزيوني ، ققنوس حال و هواي ديگري دارد . مي شود گفت از اجراي آن احساس رضايت مي کنم . شايد اين احساس را در برنامه هاي انگشت شماري داشته ام . اما اين برنامه به لحاظ فرم ، موضوع ، مهمانان و فضاي کار براي من تجربه تازه ايست . اميدوارم بينندگان را نيز راضي کند .
حسين قدرت آبادي ، تهيه کننده ققنوس نيز مي گويد : ققنوس مي خواهد با وارد شدن به دنياي زيباي سرداران و رزمندگان ، در يک فضاي صميمي ، نگاه زيبا ، کلام صادقانه ، صبر و پايداري کم نظير ، شجاعت ، گذشت ، فداکاري و همه ي خوبي هايشان را به تصوير بکشد تا شايد بتواند آرامش وجودي آنان را به بينندگان انتقال دهد .
او اضافه مي کند : ققنوس مي خواهد نشان دهد که شگفتي سازان هشت سال دفاع مقدس ، مردان افسانه اي نبوده اند ، بلکه هنوز هم هستند کساني که حاضرند بسوزند تا از خاکسترشان نسلي سرنوشت ساز پديد آيد . ققنوس مي گويد : اگر خوب نگاه کنيم ، در اطرافمان فراوانند الگوهايي که سر مشق زندگي امروز و فردايمان باشند .
توضيح : ققنوس پرنده اي آتشين از گلستان ابراهيمي است .
اگر ققنوس را از شبکه تلويزيوني سمنان ديديد ، لطفا نظر خودتان را بيان بفرماييد .
با سپاس ، ناصر طاهرکرد
چهارشنبه 28 شهریور1386
مريض خر خورده !!!
اندر شکر افشاني « برنارد کوشنر » وزير امور خارجه جنگ طلب فرانسه درباب حمله به ايران
جناب کوشنر اخيرا در گفتگو با شبکه راديويي RTL فرانسه ، به ايران هشدار داده است که اگر زير بار قطع غني سازي اورانيوم نرود ، بمباران خواهد شد !
او همچنين افاضه کرده که ما بايد خود را براي بدترين راه حل يعني راه حل جنگ برضد ايران آماده کنيم !
اين سخنان از زبان کسي شنيده شد که روزگاري نقاب طرفداري از حقوق بشر بر چهره مي زد و شگفت آنکه از بنيانگذاران "سازمان پزشکان بدون مرز" نيز محسوب مي شود .
با حفظ احترام آن دسته از پزشکان شريف وابسته به اين سازمان ، قطع نظر از مليت ، نژاد ، مذهب ، زبان و عقيده ، که پايبند به ارزشهاي انساني هستند ، لابد حق داريم براي چنين سازماني که بنيانگذارش عنصري بدون مغز است ، کمي نگران باشيم .
جالب است بدانيد اين سياستمدار ناپخته و جنگ طلب که سکان هدايت سياست خارجي فرانسه را به دست گرفته است در دوران رقابتهاي انتخاباتي در جبهه ي سوسياليستها قرار داشت و از رقيب سر سخت سارکوزي حمايت مي کرد . اما در کمال نا باوري ، به پيشنهاد سارکوزي براي تصدي پست وزارت خارجه ، بدون هيچ مقاومتي پاسخ مثبت داد !!
چند نکته جالب :
نتيجه گيري با خودتان
﷼اعطاي اين پست به کوشنر بنا بر پيشنهاد پير لالوشه ، مشاور سارکوزي صورت گرفته است.
﷼پير لالوشه يک صهيونيست کهنه کار است .
﷼کوشنر از پدري يهودي زاده شده و مدرک افتخاري دانشگاهيش را از دانشگاه بن گوريون اسرائيل گرفته است .
﷼ روزنام ي اورشليم پست در تاريخ 17 مي 2007 نوشت : اسرائيليها خيلي خوش شانس هستند که کوشنر به اين سمت گمارده شده و بايد به خاطر اين انتصاب شکر گزار باشند .
ماجراي کوشنر و ناپختگي اش مرا ياد طبيبي انداخت که گويي حقيقت بزرگي را کشف کرده و فرياد مي زد : مريض خر خورده !مريض خر خورده !
با سپاس ، ناصر طاهرکرد
سه شنبه 27 شهریور1386
حقايقي از جنگ تحميلي ( 2 )
اعزام مکرر ومحرمانه ي برژينسکي ، مشاور امنيت ملي آمريکا به عراق قبل از سپتامبر 1980 يعني شروع جنگ عراق عليه جمهوري اسلامي ايران، بيانگر تلاش آمريکا براي تحريک صدام به آغاز اين جنگ هشت ساله است. برژينسکي در يکي از سفر هاي خود ضمن تجليل از عراق و صدام
( مشابه تجليل هاي کارتر از شاه ) از خليج فارس به عنوان خليج عربي نام برد واين همان برهه ي
زماني است که عراق بر مالکيت امارات بر جزاير سه گانه ي ايراني تاکيد ميکرد.
هدف ديگر آمريکا تضعيف ايران با کمک نيروي نظامي عراق در منطقه بود که تقويت نظامي عراق نيز در همين راستا تحليل ميشود.
حمايت هاي آمريکا از عراق ،فقط به جنبه ي نظامي محدود نميشود .اين حمايت علاوه بر جنبه ي نظامي جنبه هاي سياسي وديپلماتيک نيز دارد که به طور خلاصه عبارتند از:
جنگ رواني مداوم عليه ايران از طرق مختلف ،
کمکهاي تسليحاتي و مجهز کردن عراق به سلاحهاي کشتار جمعي به صورت مستقيم ياغيرمستقيم، کارشکني در متجاوز شناختن عراق ،
اسکورت شناورهاي کشورهاي عربي در خليج فارس که علاوه بر ايجاد بدبيني به ايران ، مانع امکان استفاده ايران از موقعيت طلايي خليج فارس مي شد ،
بلوکه کردن دارايي هاي ايران و مسدود نمودن حسابهاي بانکي و منع هرگونه مبادلات دلاري با ايران در سال 1361 يعني درست زماني که ماشين جنگي عراق از کار افتاده بود ،
حمله ي مستقيم به سکوهاي نفتي و درگيري با نيروي دريايي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و
ساقط کردن هواپيماي مسافربري ايران بر فراز خليج فارس و کشته شدن 274 ايراني بيگناه ، گوشه هايي از دخالت هاي آمريکا به نفع عراق ، در جنگ عليه ايران بوده است .

نقل از کتاب دعاوي ايران (از انتشارات موسسه فرهنگي مطالعات وتحقيقات بين المللي ابرار معاصر تهران)
سه شنبه 27 شهریور1386
حقايقي از جنگ تحميلي عراق عليه ايران (1)
سه روز پس از شروع جنگ عراق با ايران ، طارق عزيز ، معاون نخست وزير عراق در تاريخ 25 سپتامبر 1980 به فرانسه رفت وبا والري ژيسکاردستن ، رييس جمهور فرانسه ديدار وگفتگو کرد. او در اين ديدار نسبت به پيروزي سريع در جنگ عليه ايران به مقامات فرانسوي اطمينان خاطر داد وحتي اين جنگ را يک گردش نظامي چند روزه خواند و گفت پس از چند روز ايران از عراق طلب بخشش خواهد کرد.
صدام حسين دو هدف عمده از اعزام طارق عزيز (نماينده مورد اعتماد خود)به فرانسه داشت .
هدف نخست اين بود که ، دربالاترين سطح از دريافت تسليحات فرانسه مطمئن باشد .
و دوم اينکه حمايت ديپلماتيک فرانسه را به دست آورد. پاسخ فرانسه نيز به هر دو مورد مثبت بود. اما اين خوشبيني ديري نپاييد وگردش چند روزه ي صدام حسين تبديل به جنگي عليه جمهوري اسلامي ايران شد که هشت سال به طول انجاميد.
نقل از کتاب دعاوي ايران (از انتشارات موسسه فرهنگي مطالعات وتحقيقات بين المللي ابرار معاصر تهران)صفحه 472

دوشنبه 26 شهریور1386
به پيشواز هفته ي دفاع مقدس
آنان که در جبهه هاي نبرد خاکريزها را درنورديدند و صفوف دشمنان را درهم شکستند ،پيش ازآن ، از خاکريزهاي متعددي گذشته بودند .
آنان که بر چکاد قله هاي سرفراز غرب و صحراهاي تفتيده ي جنوب ، مردانه گام نهادند ، پيش از آن رشته ي هزاران علقه و دلبستگي را گسسته بودند .
رشته هايي همچون شيفتگي دنيا و مافيها .
رشته هايي چون عشق به پدر ، مادر ، همسر ، فرزند و متاع دنيوي .
پيش از آن اشکهاي گرم مادر را ديدند و چشم پوشيدند .
گرمي دستان پدر را روي شانه هاي خود حس کردند ، اما دل بريدند .
نگاههاي پرسشگر کودکان دلبندشان را نيز ديدند اما اين نگاهها سر سوزني ، در عزمشان خلل وارد نساخت .
اينگونه بود که اينان صفوف دشمن را شکستند و خاکريزها را يکي پس از ديگري پشت سر نهادند .
يادشان بخير و راهشان پر رهرو
دوشنبه 26 شهریور1386
جشنواره ی خوشبختی
سلام همسايه خوب خدا ، عبادت قبول .
يادت هست گفته بودم قرار است درباره ي خوشبختي مطالبي بنويسم ؟ به نظرم آمد بهتر است تعريف خوشبختي را از نظر سازمان ملل متحد بنويسم و سلسله مطالب مربوط به اين بحث را در روزهاي آينده پي بگيرم . شايد برايتان جالب باشد که بدانيد سازمان ملل متحد دوازده شرط براي حداقل خوشبختي تعريف کرده است .
هيچ فردي خوشبخت نخواهد بود مگر :
﷼جيره ي غذايي روزانه معادل 2500 تا 4000 کالري دريافت کند.
﷼وسايل کافي پخت و پز براي هر خانواده فراهم باشد .
﷼ هر کس حدود 3 دست لباس و سه جفت کفش داشته باشد !
﷼ روزانه 100 ليتر آب تصفيه شده در اختيارش باشد .
﷼ سکونتگاهي دست کم در 6 متر مربع براي هر نفر با محافظت کافي و مناسب در برابر سرما و گرما داشته باشد .
﷼ حداقل 6 سال تحصيل در دبستان براي کودکان و تحصيلات کافي براي بزرگسالان (با سوادشدن) امکان پذير باشد .
﷼ يک دستگاه راديو براي هر خانواده موجود باشد .
﷼ يک دستگاه تلويزيون براي هر صد نفر موجود باشد .
﷼يک دوچرخه براي هر خانواده موجود باشد .
﷼ ده پزشک و پنجاه تختخواب بيمارستاني براي 100 هزار نفر جمعيت و بيش از ده دلار آمريکا دارو براي هر نفر در سال در دسترس باشد .
﷼کار و شغل براي برآوردن نيازهاي خانواده تامين باشد .
﷼ تامين اجتماعي براي بيماران ، معلولان و کهنسالان براورده شود .
البته نيازهاي جديدي هم در عصر حاضر اضافه شده که فعلا مجالي براي بيان آن نيست . باشد برای بعد.
اما شما چه فکر مي کنيد ؟ به راستي خوشبختي از نظر شما چه مفهومي دارد ؟ منتظر نظرهايتان هستم . قصد دارم جشنواره اي از گلچين نظرهاي شما راه بيندازم .
دوشنبه 26 شهریور1386
هفت فرصت طلايي
اين هفت فرصت به مثابه هفت شهر عشق ، چنانچه مورد توجه قرار گيرند به رشد معنوي انسان کمک مي کنند .
رمضان فرصت توفيق و تلاش
رمضان فرصت برنامه ريزي و تنظيم وقت
رمضان فرصت پيوند با ولايت
رمضان فرصت آشتي با خود و خدا
رمضان فرصت رفع کدورت ها
رمضان فرصت تغيير و اصلاح ظاهر
رمضان فرصت خوب شدن
جمعه 23 شهریور1386
دل نوشته اي درباره ي ماه مبارک رمضان
ديشب بعد از افظار حال خوشي داشتم .خاصيت افطارهاي ماه مبارک رمضان همین است .تو را مي برد به نزديکيهاي عرش ، آنجا که حتي مي تواني صداي آمد و شد فرشتگان را نيز بشنوي .
رمضان ماه خاصي است .
يک ماه ويژه .
براي رسيدن به زلال رمضان، راه صعب و دشواري را بايد بپيمایی .شرط نيل به هدف ،عبور از دو وادي رجب و شعبان است .رجب فرصت خوبي است تا خود را بيازمايي . شايد بهتر باشد رجب را ماه "خود انتقادي" بناميم . در اين ماه ، نخست بايد بداني کيستي ؟ کجايي ؟ و کجا بايد باشي ؟ و آنگاه حرکت به سوي قله هاي فلاح را آغاز کني .
راهي بس دشوار و گردنه هايي پر خطر و دره هايي ژرف در پيش است .
پيوسته بايد مراقبت کني که از ادامه ی راه باز نماني .
بازماندن همان، و از قافله نيکان غافل شدن همان .
آنقدر ره مي سپاري تا عاقبت برج و باروهاي بلند شعبان نمايان شود . اما اين تازه آغاز راه است . آنان که با گذر از وادي رجب به سرزمين شعبان مي رسند ، تن را از رذائل شسته وجان را با فضايل زينت مي بخشند .
بحريست بحر عشق که هيچش کناره نيست
شعبان اما گذرگاه اهل رجب است .
حسين (ع) مظهر پايداري ، ابوالفضل (ع) نمونه ي وفاداري ، امام سجاد (ع) سمبل بردباري ، و مهدي موعود (ع) سمبل عدالت خواهي و عدالت گستري ، همگي زاده ي شعبانند و شعبان ، خود به تمامه کلاس درس پايداري ، درس وفا ، درس بردباري و درس عدالت خواهي است .
و تو آنچه را که در شعبان آموخته اي در رمضان به کار مي بندي .
اما رمضان نيز پايان راه نيست .
رمضان ميدان مسابقه ي السابقون السابقون ، اولئک المقربون است .
سنگري است که جهاد در آن ، در فاصله ي الله اکبر صبح تا الله اکبر مغرب به طول مي انجامد .
اميد که در اين ماه شريف عبوديتمان شايسته ي ربوبيت آن يکتاي بي انباز باشد .
ارادتمند " ناصر طاهرکرد "
جمعه 23 شهریور1386
سینما،سینما،سینما
يک مقايسه ساده مي تواند نشان دهد که سينماي ايران تا چه اندازه مخاطب خود را از دست داده است . در سال 1364 فيلم عقابها با رقم شانزده ميليون تومان در اکران اول تهران ، پر فروشترين فيلم سال شد .با احتساب متوسط قيميت بليت در آن سالها ، مي توان گفت بيش از دو ميليون نفر در اکران اول تهران به تماشاي "عقابها" نشسته اند ;يعني 30 درصد جمعيت تهران . امسال فيلم "اخراجي ها" با گذر از رقم يک ميليارد تومان (در اکران تهران ) پر فروشترين فيلم تاريخ سينماي ايران نام گرفت . ولي اگر نسبت قيمت متوسط بليت با تماشاگر را محاسبه کنيم ، مي بينيم که تعداد تماشاگران اخراجي ها به يک ميليون نفر هم نمي رسد ;يعني زير ده درصد جمعيت تهران ;آن هم در شرايطي که اين فيلم در بهترين گروه سينمايي پايتخت ، سالنهاي استاندارد و ممتاز و با بهره مندي از انبوه تيزرهاي تلويزيوني به اکران در آمده است ; امتيازاتي که فيلم عقابها از هيچ کدام آنها بهره مند نبود .
نقل از روزنامه ي همشهري ، دوشنبه 19 شهريور 1386 (صفحه ي 23) ستون آخر
اين مطلب ، خود مقدمه اي است براي سوال « چرا مردم به سينما نمي روند ؟ »
چهارشنبه 21 شهریور1386
يازده سپتامبر ، برج دو قلو ، سناريوي هاليوودي
فيلمي مستند با ساختاري طنز گونه و گاه تراژيک . مي گويند « مور » فيلمساز نيست ، بلکه روزنامه نگاري قهار است که فيلمهايش را با نگاهي ژورناليستي مي سازد.
حتما مي دانيد که « مور » فارنهايت۱۱/۹ را به کودکان عراقي که از جنايات اشغالگران رنج مي کشند تقديم کرده است .
و نيز مي دانيد که « مور » بوش را رئيس جمهوري مي داند که با دسيسه به کاخ سفيد راه يافته است .
و ضمنا شنيده ايد که « مور » مدعي افشاي تقلب بوش در جريان انتخابات رياست جمهوري آمريکا است . اما با اين همه اجازه بدهيد من به مايکل مور مشکوک باشم !
اين که فيلمسازي بتواند با جسارت و بي باکي ، رازهاي پنهان هيات حاکمه را ، آن هم در کشوري مثل آمريکا برملا کند و بعد با شکم گنده اش راست راست در خيابانهاي بورلي هيلز قدم بزند و احدي از CIA و موساد و يا حتي FBI مزاحم او نشود ، عجيب نيست ؟
من فکر مي کنم ساخت و اکران اين فيلم مثلا جسورانه از چند حالت خارج نيست .
اگر نظر ديگري داريد ، خوشحال مي شوم نظرتان را بدانم .
1- احتمالا دموکراتها مايکل مور را علم کرده اند تا پنبه ي بوش و دوستان جمهوريخواه او را بزند و فاتحه ي منافع آمريکا و اسرائيل را در گوشه و کنار دنيا بخواند ، البته با اين تضمين که شناسنامه « مور » باطل نشود !
2-ايضا ، احتمالا جناب "جورج بوش پسر" به طور وحشتناکي سعه ي صدر دارد و از فرط بزرگواري به مايکل اعتراض نمي کند و به خاطر توهينهايش پاي او را به دادگاه نمي کشاند !!
3-شايد زور جمهوريخواهها به دموکراتها نمي رسد !
4-احتمالا فارنهايت ۱۱/۹ ادامه ي پروژه ي اولين خون ، دومين خون و آخرين خون و ازاين قبيل است ، منتها با فرم و شکلي تازه .
5-شايد آمريکا مهد دموکراسي است و ما خبر نداريم !!!
6-و به احتمال قريب به يقين دست جورج و مايکل توي يک کاسه است .پيدا کنيد تخم مرغ فروش را !!!
توصيه مي کنم به گزينه 1 اصلا فکر نکنيد.دموکرات ها و جمهوريخواه ها در جايي که پاي منافع آمريکا در بين باشد ، حاضرند دست به هر جنايتي بزنند .
از گزينه 2 هم بگذريد . بوش و بزرگواري؟ بوش وسعه ي صدر؟
گزينه ي3هم به دليل هم پيماني جمهوري خواهان ودموکراتها مردود است. ماهيت هردو يکي است.فقطدر روشها متفاوتند.
درباره ي گزينه ي4 بايد قدري تامل کرد.
گزينه ي 5 يک دروغ آشکار است .شک نکنيد.
درباره ي گزينه ي 6 هم ميتوان کمي درنگ کرد.
سه شنبه 20 شهریور1386
آشنايي با چهره ماندگار علمي ، دکتر محمد قلي نادعليان
دکتر محمد قلي نادعليان در سال 1315 در مهديشهر ديده به جهان گشود . پس از اتمام تحصيلات ابتدايي به تهران رفت و در سال 1336 موفق به اخذ مدرک ديپلم طبيعي از مدرسه دارالفنون شد .
سپس وارد دانشکده دامپزشکي دانشگاه تهران شد و مدرک دکتراي خود را در سال 1341 در همين رشته اخذ کرد . وي در سال 1348 به عنوان دستيار بخش دروني گروه آموزشي علوم درمانگاهي دانشکده دامپزشکي مشغول به کار شد و در سال 1351 به مرتبه ي استادياري دست يافت .
در سال 1353 براي گذراندن دوره ي تکميلي به فرانسه رفت و پس از اتمام اين دوره در دانشکده دامپزشکي تولوز فرانسه به کشور بازگشت . دکتر نادعليان در سال 1356 به مقام دانشياري و در سال 1374 به رتبه ي استادي گروه آموزشي علوم باليني دانشکده دامپزشکي نائل شد . او در سال 1380 به عنوان استاد نمونه ي دانشگاه تهران معرفي شد . اين چهره ي ماندگار علمي داراي 52 مقاله (41 مقاله به زبان فارسي و 12 مقاله به زبان انگليسي و فرانسه ) است که در مجلات معتبر خارجي و داخلي به چاپ رسيده .
همچنين 51 مقاله را نيز در کنگره ها و همايشهاي داخلي و خارجي ارائه کرده است .
طي اين سالها دکتر نادعليان استاد راهنماي 35 پايان نامه ي دکتراي عمومي و 7 پايان نامه ي تخصصي بوده و نيز مشاورت و داوري 55 پايان نامه دکتراي عمومي و تخصصي و هدايت و اجراي 15 طرح پژوهشي در زمينه بيماريهاي گوارشي و عفوني را بر عهده داشته است . ايشان برنده ي جايزه بهترين مقاله علمي و کتاب (اصول معاينه دام ) است .
دکتر نادعليان هم اکنون با رتبه ي 28 استادي و 35 سال سابقه خدمت همچنان مشغول تدريس در دانشگاه تهران است .
مدرک تحصيلي : دکترا
رشته تحصيلي : دامپزشکي
زبان خارجي : انگليسي و فرانسه
زبان محلي : سنگسري
زبان مادري : فارسي
محل تولد : شهرستان مهديشهر
مسئوليتها : عضويت در جامعه ي دامپزشکي ايران
عضويت در سازمان نظام پزشکي
عضويت در جامعه ي دامپزشکان بيماريهاي گاو بريتانيا ( BCVA )
عضويت در هيئت تحريريه مجلات دامپزشکي
عضو وابسته فرهنگستان علوم
رياست شاخه ي علوم باليني دامپزشکي فرهنگستان علوم
مديريت بيمارستان دامپزشکي به مدت 12 سال
مديريت گروه آموزشي علوم درمانگاهي
معاونت اداري و مالي دانشکده دامپزشکي دانشگاه تهران
رياست تحصيلات تکميلي رشته بيماريهاي دروني دامهاي بزرگ
آثار تاليف شده :
1-ترجمه ي کتاب بيماريهاي گوسفند نيو سام مارش با همکاري محمد حسينيون و مصطفي حجازي (1353)
2-تاليف کتاب بيماريهاي دستگاه گوارش نشخوارکنندگان (1357)
3-تاليف کتاب اصول معاينه دستگاه گوارش و اعصاب در نشخوارکنندگان و تک سميها با همکاري فريدون نور محمد زاده و عباس علي اطميناني (1376)
4-نظارت بر کتاب راهنماي کامل مراقبت از اسب و پوني ترجمع دکتر سيد مجتبي سيد موسوي (1382)
5-ويراستاري کتاب اصول معاينه دام با گردآوري و تدوين غلامعلي کجوري (1382)
ايران مرا پرورش داده و من مديون اين سرزمين و مردمش هستم .
يک مشت از خاک وطنم را با تمام دنيا عوض نمي کنم .
به همه ي جوانان ايراني توصيه مي کنم که هميشه اميدوار و پر تلاش باشند . دکتر نادعليان
یکشنبه 18 شهریور1386
چرا مردم به سينما نمي روند ؟
در پاسخ به اين پرسش شايد بهتر باشد شکل آن را دگرگون کنم : چرا مردم بايد به سينما بروند ؟
اين پرسش به خودي خود پرسشهاي ديگري را ايجاب مي کند .
1-آيا مردم به سينما رفتن نياز دارند ؟
مثلا همانطور که به غذا و پوشاک نيازمند مي شوند ، سينما هم در سبد نيازهايشان جاي دارد ؟
وقتي احساس نياز نمي کنند ، زور که نيست . بروند سراغ آنها که تشنه ي سينما هستند .
2-آيا مردم وقت فراغت دارند ؟
سينما رفتن فراغت مي خواهد . وقتي بسياري از مردم ، 25 ساعت از 24 ساعت شبانه روز را صرف دوندگي براي کسب چند مشت ريال مي کنند تا خرج نيازهاي کاذب و غير کاذبشان کنند ، آيا فرصتي مي ماند تا صرف سينما رفتن شود ؟
3-به فرض که مردم به سينما احساس نياز کنند و وقت فراغت هم داشته باشند ، اما آيا سينماي درحال احتضار ما مي داند مخاطب شناسي يعني چه ؟ و مخاطب ايراني چه نوع مخاطبي است ؟
آيامي داند طيف متنوع سينمادوستان چه مي خواهد ؟ذائقه آنها را مي شناسد و ميداند نياز امروزشان چيست ؟ يا هنوز در روياهاي دور و دراز و نوستالژي ترحم بر انگيز خود دست و پا مي زند ؟
4-فرض کنيد مردم به سينما نيازمند باشند ، وقت فراغت هم به اندازه کافي موجود باشد ، و سينماي ما هم مخاطب خود را بشناسد ، اما آيا سالن هاي سينما از کيفيت مورد انتظار برخوردارند ؟
برخي از سالنها از فرط کهنگي بايد در زمره آثار ملي قرار بگيرند ، فضاسازي داخلي شان سه يا چهار نسل قبل را راضي مي کند ، کيفيت صدا و تصويرشان نيز قابل گفتن نيست ، صندلي ها حال و روز خوشي ندارند و هواي سالنها هم مانند برخورد بعضي از متصديان سينما ها چندان به دل نمي نشيند .
شما باشيد ،خدا وکيلي ترجيح نمي دهيد CD آن فيلم را از بازار تهيه و در خانه به تماشاي آن بنشينيد ؟
هر چند که CD هاي قاچاق نيز يکي ديگر از دلايل افت صنعت سينماي ماست .
فقط يکي از دلايل بالا براي فراري دادن سينما دوستان کفايت مي کند . اينها که مشت نمونه ي خروار است .
5-آيا براي رونق دادن به صنعت سينما رسانه هاي ديگر نظير تلويزيون ، راديو ، اينترنت و ... بايد تعطيل شوند ؟
خير- آنها نيز حق حيات دارند . اما اين سينماي ماست که بايد ظرفيت هاي منحصر به فرد خود را بشناسد و با بهره گيري ازآنها به را خود ادامه دهد .
يادش بخير آن دوستي که مي گفت : سينما ، سينماست !
پنجشنبه 15 شهریور1386
مشتی
مشتی را که یادتان هست ؟ همه ی تلاشش را برای پاسخ گویی به نیاز علاقه مندان مطالعه به کار می بست . برای او فرم و شکل مغازه اش مهم نبود . گاهی او را درمیان انبوهی از روزنامه و مجله می یافتی و گاهی نیز در میان مجلات ناپدید می شد . اما به هر حال خوشحال بودی که انواع و اقسام مجله و روزنامه را می توانی در کلبه ساده و خودمانی مشتی بیابی . اما حالا چه ؟ مشتی دوست داشتی ما به رحمت خدا رفته . حتی محل سابق روزنامه فروشی اش تبدیل به نمایشگاه درهای چوبی شده است . اما دریغ از یک مطبوعاتی که بتواند به نیازت پاسخ دهد.
ناسلامتی مهدیشهر حالا دیگر شهرستان شده است .آیا برای مرکز یک شهرستان مایه ی افت نیست که فاقد یک مرکز مطبوعاتی آبرومند باشد ؟ شهری با پیشینه ی فرهنگی طولانی و سطح سواد بالا ، با این همه ظرفیت ، حق دارد که نگران باشد .
مشتی کجایی که یادت بخیر .
پنجشنبه 8 شهریور1386
شکوای سبز
جانم فدای تو ! ای غایبی که ظهور به تو معنا میشود و وجود از تو تجسم می یابد و....
دلهای ما هماره آکنده از حضور حیاتبخش توست.
جانم فدای تو ! ای دور از وطن ، که خود موطن مایی ، وطن حیات بیتاب توست و تو روح این تن های بیقراری.
جان فدای تو ! ای والاترین آرزوی هر مشتاق ، ای برترین تمنای هر مومن ، ای زیباترین اجابت هر قنوت.
جان فدای تو ! ای پیچیده در عزتی بی نظیر ، ای گره خورده باکرامتی بی مثال.
کی میشود که صبح ، ناشتای چشمهایمان را به نگاه تو بگشاییم ؟ کی میشود که شام ، تصویر تو را به قاب
خوابهایمان ببریم ؟کی میشود که شب و روزمان در فضای ظهور تو بگذرد؟
کی میشود که عطر ظهور تو در شامه ی وجود بپیچد؟
کی میشود آن روز ، که ما تو را در میان خویش بگیریم و تو به عینه امامت کنی ، زمین را از عدل وداد پر گردانی،
دشمنانت را به خاک سیاه عقوبت بنشانی و ریشه ی حق ستیزان و مستکبران و گردنکشان و ستمگران را
بسوزانی . وما بگوییم: الحمدلله رب العالمین. برداشتی از دعای ندبه
یکشنبه 4 شهریور1386
به بهانه روز جوان
ديدم نوشته اند به ديوار اين رباط
با خط دلپذير که اين نيز بگذرد
گفتم هزار حيف که با صد هزار درد
اين چند روز عمر به ناچيز بگذرد
دي آمد و گذشت ، بهار آيد و رود
صدها بهار ديگر و پاييز بگذرد
اي پير سالخورده مبر رشک بر جوان
کاين چند روزه نوبت او نيز بگذرد
ما را اگر سلامت نفس آرزوست
بايد تمام عمر به پرهيز بگذرد
یکشنبه 4 شهریور1386
عیار درد
اخيرا در سفري که به استان گيلان داشتم ، اين افتخار نصيبم شد که از نزديک با بيژن نوباوه وطن ، جانباز دفاع مقدس و خبرنگار با سابقه صدا و سيما آشنا شوم .
او که مدتي است با بيماري سختي دست و پنجه نرم مي کند ، با ايمان استوار ، وارستگي کم نظير و آرامش اعجاب انگيزش موجب شگفتي همگان شده بود . هر جا که نوباوه را مي ديدي ، عطر خوش معنويت مشام جانت را نوازش مي داد . اين خاصيت مردان خداست . و چه چيز جز خدايي شدن ، مقامي اينچنين به انسان مي بخشد ؟ جلسات سخنرانيش ، پر ازدحام ترين جلسات بود . نکاتي را در حوزه ي جامعه شناسي رسانه مطرح مي کرد که کمتر شنيده بوديم . جلسات پرسش و پاسخ او نيز که عموما به طرح ترفندهاي رسانه اي غرب مربوط مي شد ، پر استقبال بود .
يک روز به او گفتم : آقاي نوباوه تحليل شما از اوضاع سياسي دنيا و شرايط منطقه عالي بود ! نگاه نافذش را به نگاهم دوخت و در جواب ، عشق عميقش به ولايت را نيز ابراز کرد و گفت : همه ي چيزهايي که گفتم برگرفته از ديدگاه هاي آقا (رهبر معظم انقلاب) است .
در يکي از جلسات سخنراني در جمع بسيجيان بااشاره به تفکر مبارزه و مقاومت ،بخشي از بيانات رهبر فرزانه انقلاب اسلامي را نيز نقل کرد . آنجا که فرمودند : قالب بسيج صرفا قالبي نيست که با چفيه و يونيفرم شناخته شود . قالب بسيج قالب مبارزه است . نوباوه گفت شهيد همت ، شهيد خرازي و شهيد باقري کارهاي بزرگي کردند . شرف ما در دوران دفاع مقدس ، حفظ تماميت ارضي بود اما در حال حاضر ، علاوه بر حفظ تماميت ارضي ، تماميت ايدئولوژي و تماميت علمي ما هم مطرح است . دانشمندان ما در حوزه هاي مختلف علمي نيز در همان سطح ، در حال مبارزه اند . اينک تفکر مبارزه در عرصه علمي جلوه کرده است . او گفت و گفت و گفت .... و چه عاشقانه گفت .
و من به چشم خود ديدم که نوباوه براي نوشاندن جرعه هاي آگاهي ، لحظه اي آرام نداشت .
با خود مي انديشم حالا ديگر نوباوه يک مفهوم است . و هر کس که مي خواهد بداند آستانه ي تحملش تا کجاست ؟ ، چقدر درد را مي شناسد ؟ و تا چه حد در برابر آن تاب مقاومت دارد ؟ بهتر است عيار درد را با معيار نوباوه بسنجد .
و باز با خود مي انديشم ، حالا ديگر نوباوه يک معناست ، معناي زندگي و گويي کمتر کسي است که به اندازه نوباوه از بودن ، لذت ببرد . او سرشار از حس زندگي است و شمعي را ميماند ، که ديگران را در پرتو نوراني شعله هايش به ميهماني نور مي برد و خود ذره ذره ....
خدايا ! شمع وجودش را فروزان نگهدار . آمين

