تبليغاتX
به وقت سنگسر

چهارشنبه 30 آبان1386

نوستالژي

 


به ياد مهرباني هاي برادرم: شهيد " جمشيد " ، او كه خلاصه ي همه ي خوبي ها بود .

اين روزها به بوي پيراهنت نيز آرام نمي شوم . اين چفيه ي توست كه مثل دستهاي كودكيت ، بر گردنم دست نهاده .
تا كي ببويم اين چفيه را و تا كي يعقوب پيراهن تو باشم . . .؟ كجاست دستهايت تا آرامم كند ؟
۲۴ سال گذشته . . . امروز كه سالها را شمردم ، ۲۴ سال بر من رفته است در نبود تو !

يادت مي آيد ، براي آخرين بار كه مي رفتي ، مادر پهناي صورتت را بوسيد و ناگهان گل بوسه اش را بر حنجره ات نهاد ؟ آن هنگام بر من حتم شد كه ديگر نمي آيي .یادت هست برای آخرین بار که میرفتی  راه نمیرفتی که پرواز میکردی! و من حيرانم از خود ، كه چطور ۲۴ سال را طاقت آورده ام ؟  ۲۴ سال بي تو نفس كشيدن ؟ بي تو زنده بودن ؟
نگاهت را نمي فهمم . خيره نگاهم نكن ! ملامت نكن اين دل را اگر مي نالد ، اگر بي تابي مي كند .
تو هم بودي طاقت نمي آوردي .
حيف نگاه توست كه فراموش بشود .
حيف شبهاي توست كه از ياد برود .
 حيف صداي توست كه ديگر طنين نيندازد . . .
اما ببين ، چقدر فراموش شده اي  . . .!؟
ديگر كسي احترام چفيه را ندارد . ديگر در سالگرد تو ، گل بر مزارت نمي گذارند و خيلي راحت تو را به فراموشي مي سپارند .

مهم نيست ؟
براي تو شايد
. . .
اما من تاب نمي آورم كه دوستان ديروز من و تو ، امروز دل بدهند به پول و پست و پارتي .
دل بسپرند به يك ميز و صندلي . دل بسپرند به يك خانه ، به يك ماشين ، آن هم به قيمت فراموش كردن ديروز ها ي ما .
تو شهيد نشدي كه زنهاي ما امروز ، خنده هاي خود را حراج كنند .
تو ذره ذره نشدي كه امروز روي پاره هايت پا بگذارند و بگذرند .
دل تو هم خون است ؟ حق داري . اين روزگار به جز خون دل چه هديه مي دهد به ما ؟
نه ، ما هديه اي جز خون دل نگرفتيم . مي دانم كه خون دل خوردن چاره نيست . گامهاي حق نشناس ، بر خون دل ما قدم مي زنند .همان طور كه بر خون تو قدم گذاشتند و گذشتند . حالا ، من هستم ، تو هستي و اين "قلم" ...
شايد قلم اولين قدم باشد .


نام زميني: جمشيد طاهركرد
نام آسماني :  شهيد
تاريخ طلوع : ۱۳۴۳
تاريخ پرواز : سحرگاه ۲۹ آبان ۱۳۶۲
بهانه ي پرواز: عمليات والفجر۴ 

علت پرواز : اصابت مستقیم راکت هلیکوپتر دشمن 
همسفران: بسيجيهاي لشگر ۱۷ علي بن ابي طالب (ع) گردان موسي بن جعفر(ع)

 

 

نوشته شده توسط ناصر در 8:36 قبل از ظهر | موضوع: دفاع مقدس
• لينک ثابت   • 

شنبه 26 آبان1386

بررسی راهبرد های قانونمندانه به منظور حل مشکل کتابخوانی !!

 

        اگه اهل طنز هستیدلطفا کمی تامل کنید !

مطالعه ی این پست را به همه ی کسانی که قلبشان برای کتاب می تپد توصیه می کنم .


 درمورد اينكه اصولا كتابخواني از چه زماني رایج شد و در نزد ایرانیان چگونه  محبوبيت يافت ! اختلاف نظرهای فراواني وجود دارد .گروهي يك عقيده دارند و  گروهي ديگر درست با اختلاف ۳۶۰ درجه(! - م)نسبت به گروه اول،طورديگري     فكر میكنند .

در اين ميان ، گروه سومی هم هستند كه نه عقيده ي گروه اول را قبول دارند و نه عقيده ي گروه دوم را .
پس همان گونه كه واضح و مبرهن است ، نظر گروه سوم از آن دوتاي ديگر  منطقي تر ، مستدل تر ، متين تر ، قانونمند تر و هزار تا تر و خشك ديگر است ! و بعيد به نظر ميرسد كه از لحاظ علمي ، هيچ مويي بتواند در درز آن داخل شود !
" الين شوالتر ويرجينيا دوبوار ولف شيرازي اصل مقدم " نيز در تاييد نظرسوم مي گويد : اين ميشود يك راهبرد به لغتي كه ريشه دارد در  approach   به چيزي در فيل يا اجاق گاز اثرکتيو در سوبژه . . . . !!!
بنابراين روشن مي گردد " الين . .( الي آخر) " نيز نظر سوم را به مراتب از نظر اول و دوم بهتر مي داند . پس حالا كه دستتان آمد تاريخچه ي تكوين كتابخواني چه بوده است!! ، در پست بعدي به بررسي افت و خيزهاي آن مي پردازيم .
شاعر ميگويد : من يار مهربانم         دانا و خوش بيانم ......

 


 

نوشته شده توسط ناصر در 11:23 بعد از ظهر | موضوع: طنز
• لينک ثابت   • 

پنجشنبه 24 آبان1386

درد بی درمانی به نام کتابخوانی !

 

۲۴ آبان روزكتاب و كتابخواني

سقراط ميگه :" جامعه وقتي فرزانگي و سعادت مي يابد كه خواندن ، كار روزانه اش باشد ."
برعكس كاري كه ما مي كنيم . معمولا بيشتر از هر كار ديگه اي ، فقط حرف مي زنيم .
واقعيت
اينه كه براساس آخرين بررسي هاي انجام شده ، مردم ايران خيلي كم كتاب مي خوانند .(همون عدد معروف ۸ دقیقه در روز !!!  )

احساس نياز به مطالعه در بين مردم ما كمه . شايد به اين دليل كه مي بينند كتاب خوندن به طور عيني تاثيري بر زندگي شون نمي گذاره . يعني مردم بايد ببينن كه با مطالعه ي بيشتر ، زندگي بهتري پيدا مي كنن و فرصت و ميدان بيشتري به دست مي يارن .
متاسفانه  مردم به اين نتيجه رسيدن كه صلاحيت ها و دانش بيشتر ، در تقسيم مسئوليت هاي اجتماعي تاثير زيادي نداره .

شايد بعضي ها بگن اگر اصرار به مطالعه ، به خاطر رسيدن به كمال و ارتقاء داناييه ، خوب من اين دانايي بيشتر رو از طريق تلويزيون ، راديو ، اينترنت و پديده هايي از اين قبيل به دست مي يارم . اصلا چه اصراري به مطالعه ي كتابه ؟
با طرح اين مسئله قدري به جايگاه كتاب بينديشيم .

آيا پديده هاي جديد ارتباطي كه هر كدومشون بخشي از كاركرد كتاب و مطالعه رو در درون خودشون دارن ، مي تونن جايگزين كتاب بشن ؟ از طرف دیگه بهتره از خادمان نشر بپرسیم :
براي جهت دادن به سليقه ي مطالعاتي جوانان چه كار كرديم ؟ تا مثلا دخترها فقط به سراغ رمانهاي پر سوز و گداز عاشقانه نرن و پسر ها هم فقط به فكر كتابهايي با مضمون " يك شبه ره صد ساله را پيمودن-آيين دوست يابي يا عناوين مشابه اون نباشن و حوزه ي ديدشون رو وسعت بدن؟

در سالهاي اخير تيراژ كتابهايي با محتوا و عناوين غير جدي و سطحي افزايش چشم گيري پيدا كرده . یعنی خیلی از کتابخون های ما هم مطالعه ی جدی وعمیق ندارن !!!  آيا نگران كننده نيست ؟
يادمون باشه در اوايل انقلاب كه دوران طلايي كتاب خواني نام گرفت ، تيراژ كتابها به شش رقم رسيد ( ۱۰۰ هزار به بالا ) آيا اون روزهاي اوج دست يافتني اند ؟

درد کتابخوانی رو چطور باید درمان کرد ؟ نظر شما چيه ؟ حتما جواب بدين . منتظرم .

  راستی ! روز کتابخوانی رو به اهالی واقعی کتاب و کتابخوانی تبریک میگم .

 

 

نوشته شده توسط ناصر در 10:45 بعد از ظهر | موضوع: اندیشه
• لينک ثابت   • 

سه شنبه 22 آبان1386

يكي از طبقات جهنم جديد !!

 

شطحيات احمد عزيزي

اين روزها به زحمت مي توانم خودم را پيدا كنم .
گاهي مشغول تمرين يك تصنيف پاييزي ام .
گاهي در يك خيابان مه گرفته قدم مي زنم .
گاهي به سرعت مرگ به يك كوچه ي بن بست مي پيچم
و با كله به يك خاطره ي فراموش شده به مي خورم .
گاهي خودم را از طريق عينيكم
و آدرسم را به واسطه ي بارانيم پيدا مي كنم .
كوچه ها تند تند فراموشم مي شوند .
تند تند از وسط خاطره ها مي گذرم
و مرتب با منظره هاي غير منتظره روبرو مي شوم .

 

امروز صبح يك قوري چيني مرا به خود جذب كرد
و يك قالي كاشان برايم چاي آورد .
امروز صبح علي رغم ضعف قواي دماغي ام
چند نفس عارفانه و چند آه عاشقانه كشيدم .
امروز صبح به جاي چند ماه گذشته مسواك زدم
و براي اولين بار در طول ساليان اخير
حوله ام را لب ايوان تنهايي ام پهن كردم .
امروز . . . .   
      

                                                                                     ادامه دارد. . .

 

 

نوشته شده توسط ناصر در 10:2 بعد از ظهر | موضوع: اندیشه
• لينک ثابت   • 

سه شنبه 22 آبان1386

درگذشت "سعيد نفيسي" نويسنده ، مترجم و مورخ معاصر

 

             یادی از یک استاد

سعيد نفيسي در سال ۱۲۷۴ در تهران و در خانواده اي اهل علم و دانش به دنيا آمد .
خاندان پدري او تا ۱۱ پشت پزشك و از مشاهير طبيبان به شمار ميرفتند .
سعيد نفيسي پس از پايان دوران تحصيلات ابتدايي و متوسطه راهي اروپا شد و پس از بازگشت به كشور ، در موسسات علمي گوناگون به تدريس پرداخت . وي علاوه بر تدريس در دانشكده حقوق و ادبيات دانشگاه تهران و پرداختن به امور روزنامه نگاري ، براي تدريس در دانشگاههاي كابل ، قاهره و سن ژوزف به كشورهاي افغانستان ، مصر و لبنان سفر كرد و مدتي نيز در راديو به اجراي برنامه هاي علمي پرداخت .
او به مدت بيش از بيست سال ، ضمن تحقيق مستمر در متون ادبيات فارسي ، به تدريس در دوره هاي فوق ليسانس و دكتراي دانشگاه تهران در رشته ي ادبيات اشتغال داشت و شاگردان متعددي پرورش داد .
آخرين يادگار نادر شاه ، ايران در ۱۷۰ سال اخير ، تاريخ ادبيات روسي ، ستارگان سياه ، نيمه راه بهشت ، ترجمه ي ديوان شعر و . . . . از جمله آثار استاد سعيد نفيسي است .
استاد نفيسي سرانجام در ۲۲ آبان ۱۳۴۵ شمسي در ۷۱ سالگي بدرود حيات گفت .

                                                يادش گرامي

 

 

نوشته شده توسط ناصر در 9:51 بعد از ظهر | موضوع: مفاخر ملی
• لينک ثابت   • 

دوشنبه 21 آبان1386

خوش به حال كلاغ ها ( قسمت آخر )


 

امشب " جكسون " قبله ي من است
من صد تومان صدقه مي دهم
تا فردا
طراحان امنيت اجتماعي
جلويمان را نگيرند !
تا من و كامي

فرشته و سامي
دور از دسترس همه
لامبادا
برقصيم ....خيلي حال مي دهد !

خوش به حال كلاغ
كه كسي براي ليسيدن دزدكي صابون
او را به دايره ي منكرات نمي برد !


آقايان به بنده توجه كنيد
من
تشنه ي له له زدن شماهايم
با چشمهاي دريده تان
مرا نظاره كنيد
من گداي نگاهم !
اگر وقت نداريد !
تنها يك نگاه دزدكي !

مي دانيد ؟!
من خيلي قيمت دارم !
رژ لب ، پودر ، سايه ...
شما را به عزت "آنجلينا جولي" قسم !
مرا به قلبهاي لزجتان مهمان كنيد
قول مي دهم لگد نكنم
احساسات پاكتان را ،
با لژهاي كلفت كفشهايم !
وقت كم است
من صد بار به مادرم دروغ گفته ام
تا بگذارد به خيابان بيايم
به خيابان آمده ام به دنبال . . . . به دنبال
ا‍ِ ، به دنبال چه آمده ام ؟!
به دنبال . . .                            

                                                                        پایان

 

 

نوشته شده توسط ناصر در 10:16 بعد از ظهر | موضوع: طنز
• لينک ثابت   • 

شنبه 19 آبان1386

خوش بحال کلاغها ! ( قسمت اول )

 

 

چشمها را بايد شست
با اسيد بايد شست !
كه نتوان ديدن .
چشمها را بايد گل گرفت

 

 

تنها منظر پاك ، سنگ فرش گلي خيابان است .
تير چراغ برق منتظر باران است ،
منتظر تطهير
از بس كه به او تكيه داده اند ،
اين خستگي ناپذير چشم چرانان !
صورتك هاي سرخ
لباسهاي زرد
مانتو هاي راه راه
روح هاي زنداني
به ملاقات هيچ
به خيابان مي روند .

 

عطرهاي تند
حال درختها را هم به هم ميزند .
خانوم جوراب پاريزين دويست و پنجاه تومن
تو رو خدا بخرين !
صد و پنجاه تومن هم مي دم !
برو بابا من خودم فروشنده ام !

 

وارد كننده ام
جديدترين مد
كلي و جزئي ، مشابه اصل لس انجلسي !
دروغ هم نمي گويم
باور نداريد ؟!
از بي حيايي چشمانم بپرسيد !
چشمهاي هيز كلاغ
دنبال صابون Orchid است
امشب هم شكممان را صابون بزنيم
فردا خدا بزرگ است . . . .

 

این شعر از کیست ؟   مهدی جدی نیا

                                                                                  ادامه دارد . . .

 

نوشته شده توسط ناصر در 9:50 بعد از ظهر | موضوع: طنز
• لينک ثابت   • 

شنبه 19 آبان1386

از تولد فيليپ برونلسكي تا مرگ ياسر عرفات

 


سلام

داشتم به صفحاتي از تاريخ نگاه مي كردم كه ديدم امروز ( نوزدهم آبان برابر با دهم نوامبر ) روز پر ترافيكيه .امروز سه تا تولد داشتيم ، سه تا مرگ ، يه دونه استعفا و دست آخر هم ،‌ يه دونه محكوميت .
اما ولادت ها ي امروز عبارتند از :
تولد فيليپ برونلسكي هنرمند برجسته ايتاليايي ، يوهان شيلر ، نويسنده و اديب برجسته ي آلماني و بشير جمايل رئيس جمهور پيشين لبنان .
مرگ ها ي امروز هم از اين قرارند:
مرگ مصطفي كمال آتاترك ، نخستين رئيس جمهور لائيك تركيه ، لئونيد برژنف رهبر پيشين اتحاد جماهير شوروي سابق و ياسر عرفات رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين .
و بالاخره استعفاي تريگوه لي اولين دبير كل سازمان ملل متحد  و محكوميت صهيونيسم در سازمان ملل متحد به عنوان گونه اي از نژاد پرستي از ديگر مناسبتهاي نوزدهم آبان بودند .
اگه قرار باشه درباره ي هر كدوم از اين مناسبتها يه پاراگراف بنويسم ، كلي مطلب مي شه .
اما من به همين مقدار بسنده مي كنم . همين قدر كافيه مگه نه ؟  عوضش پست بعدی رو بخونید که فکر می کنم براتون جالب باشه .

 

 

نوشته شده توسط ناصر در 9:38 بعد از ظهر | موضوع: در گذر تاریخ
• لينک ثابت   • 

جمعه 18 آبان1386

سالروز اعدام " سيد حسين امامي " عضو جمعيت فدائيان اسلام

 

تقويم تاريخ

۵۸ سال پيش در چنين روزي سيد حسين امامي عضو جمعيت فدائيان اسلام به جرم ترور " عبد الحسين هژير "به جوخه ي اعدام سپرده شد .
پس از برگزاري انتخابات فرمايشي مجلس موسسان ، شاه دستور برگزاري انتخابات دوره ي شانزدهم مجلس شوراي ملي را صادر كرد. اما دربار در اين انتخابات دست برد و از مخالفان ، كسي به مجلس راه نيافت ! جمعيت فدائيان اسلام كه به خواسته ي آيه الله كاشاني از مليون حمايت مي كردند ، اين عمل را دسيسه ي عبد الحسين هژير ، وزير دربار پهلوي مي دانستند .
بنابراين سيد حسين امامي از اعضاي فعال اين جمعيت ، مامور اعدام انقلابي هژير شد و هژير را در سيزدهم آبان ۱۳۲۸ به قتل رساند .
امامي بازداشت و از آن پس شكنجه هاي شبانه روزي او آغاز شد . بي پروايي امامي در اعتراف به ترور هژير سبب شد كه دادگاه ، دو روز پس از ترور تشكيل جلسه دهد و حكم اعدام امامي را صادر كند .

سرانجام امامي در ساعت ۲ بامداد روز ۱۸آبان ( ۵ روز پس از ترور هژير ) به جوخه ي اعدام سپرده شد و بدين ترتيب ، فدائيان اسلام ، اولين شهيد خود را در راه آرمان بلند اسلامي خويش تقديم نمود .

   

     شهید نواب صفوی رهبر فدائیان اسلام

 

نوشته شده توسط ناصر در 8:53 بعد از ظهر | موضوع: در گذر تاریخ
• لينک ثابت   • 

پنجشنبه 17 آبان1386

عاشقانه با خدا

 

مرا هلاك دنياي ديگران مپسند

خدايا :‌ زمين را براي تنگ نظران قرار داده و بيكران آسمان را به ما بخش .
الهي : به ما بينايي درون بخش تا دنيا را نبينيم و آخرت را بر ما شيرين كن تا به جز حلال خدا در دنيا نچشيم

كريما : خواسته هاي مرا آنقدر كوچك قرار مده كه رسيدن به آن مساوي حقارت من شود و آنها را آنقدر بزرگ قرار مده كه براي رسيدن به آنها ، همه ي زيبايي هاي معنوي را فراموش كنم و به پذيرش هر حقارتي راضي گردم .
خدايا :مرا هلاك دنياي ديگران مپسند

معبودا : تلاش براي ديگران را از ذهن و قلبم برگير ، تا به هنگام بي لطفي آنان ، از خدمت به مردم نگريزم و در خدمت به ديگران رضاي معبود را جايگزين نما ، تا در انبوه بي لطفي ها به زيبايي هاي پاداش و رضايت تو بنگرم .

خدايا : مرا از لذت مقام در نزد مردم محروم ساز و به لذت مقام در نزد خويش برسان .  

                                                     آمين

 

 

 

نوشته شده توسط ناصر در 9:30 بعد از ظهر | موضوع: دل نوشته ها
• لينک ثابت   • 

پنجشنبه 17 آبان1386

هفدهم آبان سالروز خاموشي " سيد محمد علي جمالزاده " پدر داستان نويسي نوين ايران

 

شرح حال :

سيد محمد علي جمالزاده در سال ۱۲۷۰ شمسي در اصفهان و در خانواده اي بزرگ و دانشمند به دنيا آمد .
پدرش سيد جمال الدين واعظ اصفهاني همداني از پر نفوذترين مبلغان مذهبي دوران مشروطه بود و نقش مهمي در آن نهضت داشت .
او پس از اتمام تحصيلات ابتدايي ،‌راهي بيروت و سپس پاريس شد تا در رشته ي حقوق به تحصيل بپردازد .
جمالزاده در ۲۲ سالگي ، در حالي كه بسياري از مناطق ايران در جريان جنگ جهاني اول به اشغال دولت هاي روس ، انگليس و عثماني درآمده بود به كرمانشاه رفت و ارتش كوچكي از كردها براي جنگ با متفقين به وجود آورد اما خيلي زود اين كار را رها كرد و راه برلين را در پيش گرفت .
جمالزاده به مدت ۲۵ سال در دفتر بين المللي كار در ژنو فعاليت كرد و در كنار آن به مطالعات وسيعي دست زد . حيات ادبي جمالزاده با فرارسيدن شهريور ۱۳۲۰ شمسي آغاز شد .
وي تحت تاثير آشنايي با روشنفكران ايراني به اين نتيجه رسيد كه يكي از دلايل بيسوادي وسيع مردم ايران ( در آن زمان ) اين است كه نخبگان تحصيل كرده ، تنها براي خوش آمد يكديگر مي نويسند . حال آنكه در غرب ، حتي متفكران بزرگ هم در نويسندگي از نهايت سادگي بهره مي گيرند .
نتيجه ي اين انديشه ، نوشتن و انتشار تعدادي داستان كوتاه و ابتكاري بود كه بعدها اساس نخستين كتاب وي با نام " يكي بود يكي نبود " قرار گرفت .اين كتاب ولوله اي در ميان خوانندگان فارسي زبان انداخت . چرا كه او بر خلاف عادت معمول نويسندگان معاصرش ، در داستان خود از لغات و اصطلاحات روزمره ي مردم استفاده كرد و از دشوار نويسي پرهيز نمود .
گنج شايگان ، صحراي محشر ، خاك و آدم ، دشمن ملت و . . . از جمله كتابهاي جمالزاده است كه به واسطه ي آنها ، از او به عنوان پدر داستان نويسي ايران ياد كرده اند .
سرانجام محمد علي جمالزاده در حالي كه در حدود نود سال در اروپا زيست ، در ۱۷ آبان ۱۳۷۶ برابر با ۸نوامبر ۱۹۷۷ پس از عمري طولاني در ۱۰۶ سالگي درگذشت و در ژنو به خاك سپرده شد .

 

 

نوشته شده توسط ناصر در 9:23 بعد از ظهر | موضوع: مفاخر ملی
• لينک ثابت   • 

سه شنبه 15 آبان1386

نامه اي به جناب آقاي باد !

 

کجا می وزی ؟ از کدام طرف می وزی ؟

سلام جناب آقاي باد !
شنيده ام وضعت خيلي خوب شده وبه قول معروف توپ توپ شده اي !
جناب باد يادت هست آن موقع ها چقدر باهم رفيق بوديم؟
يادت هست چقدر به خانه ي ما مي آمدي وبا خودت يك دنيا خاك و كاغذ و پلاستيك پاره مي آوردي ؟
يادت هست يك روز كه توي كوچه بازي ميكرديم ناودان همسايه را كندي و زدي توي سرم كه هشت تا بخيه خورد ؟
ولي من هيچوقت به تو چيزي نگفتم . آخر ما با هم رفيق بوديم .
خاطرت هست آن روز را كه همه ي دوستان تركم كردند و ديگر تحويلم نگرفتند و گفتند : تو همراه بادي   ديگر دنبال ما نيا ؟
ما رفيق بوديم ولي تو چي ؟ حالا هر جا كه مي روم از تو صحبت مي كنند ، مي گويند بعضي ها را يكشبه پولدار كرده اي ، كه اگر راست بگويند معلوم مي شود   خيلي بي معرفتي خيلي .
اين است رسم رفاقت؟‌ فقط گردوخاكت براي ما بود؟
حالا كه وضعت خوب شده و مرتب بذل و بخشش هاي آنچناني مي كني ، نبايد سراغي از ما بگيري ؟
خب ! اگر تو نمي آيي ، لااقل بگو كجايي ؟ ، در كجاها مي وزي ؟ از کدام طرف می وزی ؟ تا ما به سراغت بياييم .
                                                                         خيلي بي معرفتي آقاي باد ! خيلي . . .

 

 

نوشته شده توسط ناصر در 10:33 بعد از ظهر | موضوع: طنز
• لينک ثابت   • 

دوشنبه 14 آبان1386

بگو از کدام راه بروم ؟

 

حرکت

اولي : لطفا به من بگو از كدام راه بايد بروم ؟
دومي : بستگي به اين دارد كه كجا مي خواهي بروي
اولي : خيلي برايم مهم نيست كجا بروم .
دومي : پس مهم نيست از كدام راه بروي .

 

نتيجه گيري كاربردي 1 : هر حركتي نيازمند مقصد است .
نتيجه گيري كاربردي 2 : هر مقصدي نيازمند حركت است .

 

 

نوشته شده توسط ناصر در 9:20 بعد از ظهر | موضوع: اندیشه
• لينک ثابت   • 

دوشنبه 14 آبان1386

سالروز تولد ويل دورانت ، خالق شاهکار تاريخ تمدن

 

چهاردهم آبان برابر با پنجم نوامبر

ويليام جيمز دورانت معروف به ويل دورانت ، فيلسوف ، نويسنده و مورخ مشهور آمريكايي ، در پنجم نوامبر ۱۸۸۵ ( برابر با ۱۴ آبان ) در ايالت ماساچوست به دنيا آمد .
وي پس از طي دروس متوسطه و يادگيري زبانهاي فرانسه ، انگليسي و لاتين ، موفق به اخذ دكتراي فلسفه شد و به تدريس پرداخت . موفقيت عظيم " تاريخ فلسفه " ي وي كه در سال ۱۹۲۶ انتشار یافت ، موجب شد تا ويل دورانت متقاعد شود تمام عمر خود را وقف نوشتن تاريخ تمدن سازد .
از اين رو براي تهيه ي مدارك تاريخي و انجام تحقيقات لازم ، سه سفر به دور دنيا انجام داد و به اندوخته هاي علمي خود افزود .
با اتشار كتاب ده جلدي تاريخ تمدن ، اين اثر به زودي به كتابي شگفت انگيز و پر فروش تبديل شد و در مدت كوتاهي علاوه بر به ارمغان آوردن شهرت براي نويسنده ، به دوازده زبان دنيا ترجمه شد .
اين شاهكار بزرگ در بين آثار مورخان نامدار و صاحبان ابتكار ، رقيب ندارد و در تمام جهان به عنوان يك كتاب آگاهي بخش مورد ستايش قرار گرفته است .
دورانت علاوه بر نويسندگي و تاريخ نگاري ، داراي افكار فلسفي نيز بود و بزرگترين كار او در فلسفه آن بود كه انديشه ها و افكار پيچيده را  به زباني ساده و گيرا  بر مي گرداند .
وي فلسفه را از زواياي مهجور و دوردست دانشمندان بيرون آورد و در خانه هاي مردم عادي  در دسترس همه قرار داد .
تاريخ فلسفه ، تاريخ تمدن ، كاخهاي فلسفه ، حكمت و مسئله ي اجتماعي ، در معناي حيات ، ماجراهاي نبوغ و ....   از شاهكارهاي اوست .
ويل دورانت سرانجام در نهم نوامبر ۱۹۸۱ (در نود و پنج سالگي) در زادگاه خود بدرود حيات گفت .

 

 

نوشته شده توسط ناصر در 9:2 بعد از ظهر | موضوع: مفاخر جهانی
• لينک ثابت   • 

یکشنبه 13 آبان1386

مهدیشهر(سنگسر) بام هاکی ایران - ایران بام هاکی آسیا

هاکی ایران  برای نخستین بارقهرمان آسیا شد . 

بعدازظهر امروز ( سيزدهم آبان ) در ميان استقبال گرم و پر شور ورزش دوستان مهديشهر ،‌ اسفنديار صفايي ( مربي ) محمد علي ملك احمدي ( كاپيتان ) و محمد مهدي ملك احمدي ( بازيكن تيم ملي هاكي جمهوري اسلامي ايران ) پس از كسب مقام قهرماني آسيا وارد مهديشهر شدند .haki
اين سه تن كه به همراه ساير نفرات تيم ملي هاكي كشورمان ، براي شركت در مسابقات آسيايي هاكي سالنی 2007 به كشور ماكائو سفر كرده بودند ، پس از شش مسابقه و غلبه بر تيمهاي كره ي جنوبي ، هند ، ماكائو ، هنگ كنگ و  نتيجه ي مساوي در برابر مالزي بر بام هاكي آسيا ايستادند .
عليرضا طاهركرد دبير هيئت هاكي استان سمنان در گفتگوي تلفني با سایت " به وقت سنگسر " گفت :تیم ملی  كشورمان در اين مسابقه ها  دو بار در برابر كره ي جنوبي ،‌ فيناليست رقابت ها قرار گرفت كه پريشب در فينال ، اين تيم را با نتیجه ی قاطع هفت بر صفر در هم كوبيد . او افزود  : مسابقات آسيايي هاكي سالني ، هر دو سال يكبار برگزار مي شود و ايران براي نخستين بار در تاريخ هاكي به مقام قهرماني آسيا دست يافته است .
جالب است بدانید:فدراسيون جهاني هاكي در منشور خود ،‌ اين رشته را به نام ايران ثبت كرده است .
هاكي مهديشهر يكي از پرافتخارترين تيمهاي كشور است كه اغلب بر سكوي قهرماني و يا نايب قهرماني كشور ايستاده و بيشترين مهره هاي تيم ملي هاكي را تامين كرده است .

هاکی مهدیشهر  با نام" شیشه سایپا " از جمله تیم های تحت پوشش شرکت سایپا است .

              " به وقت سنگسر " اين پيروزي ارزشمند را به دست اندركاران رشته ي هاكي تبريك مي گويد .

 

 

نوشته شده توسط ناصر در 6:55 بعد از ظهر | موضوع:
• لينک ثابت   • 

یکشنبه 13 آبان1386

محراب راديو !


رمضان سال ۱۴۲۶ قمري (۱۳۸۴) بود . برنامه اي در راديو داشتم به نام " نجواي سحر " . اين برنامه همانطور كه از اسمش پيداست ويژه ي سحرهاي ماه مبارك رمضان بود و من هم مجري آن بودم .
معمولا هر روز ساعت سه بامداد بايد خود را به استوديو مي رساندم . استمرار يك ماهه ي اين كار ، هر چند دشوار ، اما لذت بخش بود .

در يكي از اين سحرها ، هنگامي كه به استوديو رسيدم ،  به محض ورود به اتاق فرمان   ،  چهره ي آشنايي ديدم . آقاي باراني امام جمعه ي مهدیشهر آن شب به جمع ما آمده بود .   روحانی شریف و وارسته ای  که محبوبیت خاصی در بین مردم مهدیشهر و سمنان دارد.                                      در آن دل شب ، در آن سكوت رويايي ، و در لحظه هايي كه حتي عبور فرشتگان را ميشد احساس كرد ،  جمله تامل برانگیزی از زبانش شنیدم .   او اين جمله را با چنان احساسي بيان كرد كه براي من تكاندهنده بود .
او گفت : فلاني ! من به حال شما غبطه مي خورم . هر وقت وارد صداو سيما مي شوم ، احساس مي كنم   گویی وارد مسجد شده ام .
با خود انديشيدم : اگر صداوسيما مسجد است ؟‌ اگر اينجا عبادتگاه است ؟ پس استوديو رادیو نیز  به مثابه  محراب مسجد است و از آنجا كه محراب ، مقدس ترين جايگاه مسجد است ،‌ پس استوديوي راديو را نيز بايد مقدس شمرد .
از آن روز با خود قرار گذاشتم هيچ گاه بي وضو وارد استوديو نشوم !

 

 

نوشته شده توسط ناصر در 3:9 بعد از ظهر | موضوع: رادیو و تلویزیون
• لينک ثابت   • 

شنبه 12 آبان1386

محبوب نا شناس

 

خدايا !

من از آن زمان كه شنيده ام " محبوبمان ناشناس در ميان ما مي گردد و در همين فضا تنفس مي كند  و وقتي ظهور كند   همگان مي گويند كه ما پيش از اين او را ديده ايم، به همه سلام مي كنم .  

شايد كه لا اقل پاسخي
هرچند به ناشناس از او بشنوم .
اي خدا!تا كي ما ناشناسا بمانيم و او ناشناخته؟

 

مناجاتي از سيد مهدي شجاعي

 

 

نوشته شده توسط ناصر در 9:46 بعد از ظهر | موضوع: انتظار
• لينک ثابت   • 

شنبه 12 آبان1386

سيزده آبان سالگشت خاموشي سلمان هراتي شاعر جوان معاصر

سلمان هراتي در سال ۱۳۳۸ در روستاي مرزدشت تنكابن در مازندران به دنيا آمد .
در چهار ماهگي مادر و در دو سالگي پدرش را از دست داد .
سلمان از ۱۳۵۲ سرودن شعر را آغاز كرد و به شيوه ي نيمايي و گاه به سبك سپهري شعر سرود . هراتي از شاعران عصر انقلاب اسلامي بود كه زبان ، انديشه و ديدگاه نويني در اشعارش جلوه گري مي كرد . شعر سلمان با تصاوير بديع از طبيعت و حالات دروني انسان و ارتباط با خدا ، ويژگي خاص و لحن مختص به خود را داشت . سلمان هراتي از سال ۱۳۶۲ در روستاهاي لنگرود گيلان به معلمي پرداخت . تا اينكه در سيزدهم آبان ۱۳۶۵ در اثر سانحه ي رانندگي در جاده تنكابن به لنگرود در گذشت .
سلمان در سال ۱۳۶۷ ازطرف مجتمع هنر و ادبيات دفاع مقدس به عنوان شاعر برگزيده انتخاب و لوح دست خط زرين حضرت امام خميني (ره) به خانواده اش اهدا شد .

شاعرانی که از کوچه ی آفتاب گذشتند :

زنده یادان : سید حسن حسینی  ، سلمان هراتی  ، قیصر امین پور

 سجاده ام كجاست 

( شعری از زنده یاد سلمان هراتی )

سجاده ام كجاست
مي خواهم از هميشه ي اين اضطراب برخيزم
اين دل گرفتگي مداوم شايد،
تأثير سايه ي من است،
كه اين سان گستاخ و سنگوار
بين خدا و دلم ايستاده ام .
سجاده ام كجاست؟ 

 
                                                                   یاد و نامشان پیوسته جاوید.

 

نوشته شده توسط ناصر در 9:9 بعد از ظهر | موضوع: مفاخر ملی
• لينک ثابت   • 

چهارشنبه 9 آبان1386

زندگی را باید از سر سطر نوشت !

پاکنویس
شعري از زنده ياد  دكتر قيصر امين پور

صبح خورشيد آمد
دفتر مشق شبم را خط زد
پاك كن   بيهوده است .

اگر اين خطها را   پاك كنم
جاي آن معلوم است

اي كه خط خوردگي دفتر مشقم از توست !
تو بگو !
من كجا حق دارم
مشقهايم را
            روي كاغذهاي باطله با خود ببرم ؟

مي روم   
            دفتر پاكنويسي بخرم

             زندگي را بايد
                               از سر سطر نوشت !

 

 

 


نوشته شده توسط ناصر در 12:24 بعد از ظهر | موضوع: هنر و ادبیات
• لينک ثابت   • 

سه شنبه 8 آبان1386

آیا شاعران هم می میرند ؟


            براي دکتر قيصر امین پور

صفحه ي يادداشت روبرويت خط خطي شده است .
در ميان خط خوردگيها نام " قيصر " با خط شكسته ولرزان تكرار شده است .
چه بود ؟ اين خبر چه بود ؟ خدايا قيصر ...! حتي گريه ات هم نميگيرد . خبر بايد رسوب كند . بايد باور شود. پس چرا ديروز يا پريروز كه اصلا خبر نداشتي  در تنهايي يك ساعت گريه كردي ؟  بي دليل. شايد دلت خبر داشته است! به دنبال يك شانه ی ديگر ميگردي . يك شانه ي مطمئن كه سر بر آن بگذاري و هاي هاي گريه كنی . شانه ای براي ارامش .

مي رسی . مي پرسی . مي گردي . مي گريي . می گويي . مي شنوي . مي شكني .
چشماني كه آموزگار زيبايي بودند ، اينك درس سبز ديدن و سبز بودن را براي هميشه تعطيل كرده اند . 
مهرباني با او دوستي صميمانه داشت . سادگي خويشاوند نزديك او و صميميت عادت ديرينه ي او بود .
.... راستي تو فكر ميكني  من ميتوانم در آن دنيا خودم را به سلمان (هراتي) معرفي كنم و او با لهجه ي شيرينش به من بگويد: از آشنايي با شما خوشحالم !....
اين كلمات را به هنگام مرگ سلمان ميگفت و چه بيتاب بود  در آن روزهای تلخ !
قيصر مي گفت :شاعران از فرط زندگي  همه چيز را زنده مي بينند .با همه چيز سخن ميگويند وحرف همه ي اشيا را ميفهمند .

مي گفت :شاعران دچار يك حيات شديد هستند ! دچار شديدترين شكل حيات .
بگذار جمله ي آخر را هم از خود قيصر وام بگيرم كه گفت : آيا شاعران كه جاندارترين موجودات روي زمينند ؛ نيز ميميرند ؟

                                     یادش بخیر !

 

نوشته شده توسط ناصر در 4:21 بعد از ظهر | موضوع:
• لينک ثابت   • 

سه شنبه 8 آبان1386

در هشتم آبان ، شعر زندگی قیصر به انتها رسید

خبر کوتاه بود . از آن دست خبرهای کوتاهی که وجودت را می لرزاند :

قیصر امین پور درگذشت .چند لحظه قبل در سایت خبرگزاری فارس خواندم :

قيصر امين‌پور شب گذشته هنگامي كه بر اثر بيماري به بيمارستان دي تهران منتقل شده بود و تلاش‌هاي پزشكان براي مداواي وي نتيجه‌اي در برنداشت، درگذشت.
شنيده‌ها حاكي از آن است كه امين‌پور بر اثر بيماري قلبي درگذشته‌است.وي پس از تصادفي در سال ۱۳۷۸همواره از بيماري‌هاي مختلف رنج مي‌برد.
اگر بخواهيم شعرى از جنگ بگوييم حتماً سرآمد شاعران آن دوران، قيصر امين‌پور به يادمان خواهد آمد، همان كه روزگارى سروده بود:
«مى‌خواستم شعرى براى جنگ بگويم/ ديدم نمى شود/ ديگر قلم زبان دلم نيست/ گفتم:/بايد زمين گذاشت قلم‌ها را/ ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست/ بايد سلاح تيزتري برداشت/ بايد براى جنگ/ از لوله تفنگ بخوانم/ با واژه فشنگ.»
امين‌پور در سال ۱۳۷۶با دفاع از رساله خود با عنوان «سنت و نوآورى در شعر معاصر» كه با راهنمايى محمدرضا شفيعى كدكنى به سرانجام رسيده بود، موفق به اخذ مدرك دكتراى ادبيات فارسى از دانشگاه تهران شد و بعدها اين پايان‌نامه در شمارگان بالايى به چاپ رسيد.

در كوچه آفتاب، تنفس صبح، طوفان در پرانتز، منظومه ظهر دهم، مثل چشمه مثل رود، بي‌بال پريدن، به قول پرستو، گزينه اشعار ،گل‌ها همه آفتاب‌گردانند، سنت و نوآوري در شعر معاصر و شعر و كودكي ، از عناوين ديگر كتاب‌هاي اين شاعر و استاد دانشگاه تهران است.

به وقت سنگسر درگذشت این شاعر پرآوازه و درد آشنا را به اهالی فرهنگ این سرزمین تسلیت       می گوید .

 

نوشته شده توسط ناصر در 9:50 قبل از ظهر | موضوع: مفاخر ملی
• لينک ثابت   • 

دوشنبه 7 آبان1386

پست مدرنيسم ( قسمت آخر)

و اين هم اپيزود پنجم از شعر زيبا و فاخر!! پست مدرنيسم كه خيلي ها انتظارشو مي كشيدن .
بخونين و حتما نظر بدين ! 

 

خدا حافظ !
اينجا چه مي كني ؟!
لطفا زود برگرد
من " ديروز " تو را دعوت خواهم كرد
" امروز‌" كه مي بيني
خانه نيستم !
" فردا " هم كه گذشته است .

راستي
وقتي به خانه رسيدي
به ديوار سلام كن .
باور كن
پشت ديوار
جز باد
كسي نيست !
ضمنا
اگر مُردي
تلفن كن
روي نوار
خبر مرگت ضبط مي شود

 

 

و من
وقتي بيايم
قرمز مي پوشم
و سه روز
گريه نمي كنم !
باور كن
همه ي اينها
فقط براي توست

و اما
آرزوي آخرم :
           زنده نباشي

                به اميد هرگز !!

چطور بود ؟                            پایان

 

 

نوشته شده توسط ناصر در 7:57 بعد از ظهر | موضوع: طنز
• لينک ثابت   • 

دوشنبه 7 آبان1386

ملت تاريخ ساز ، تاريخ ملت ساز

به بهانه ي سالروز صدور منشور حقوق بشر

باستاني پاريزي ميگوید  : تاريخ تنها مايه ي سرگرمي ملت ها نيست،تاريخ سازنده ي ملتهاست .
                                     هويت و شخصيت ملل عالم ، در تاريخ آنها نهفته است .

 در طول قرنهاي گذشته تاريخ هر ملت در حكم جويباري بي توقف ،‌يك سرزمين خاص و يك قوم معين را از يك فرهنگ مشخص سيراب كرده .اينكه امروز ، ما يكي را ايتاليايي ميدانيم و ديگري را اسپانيايي،اين يكي را ايراني مي شناسيم و آن يكي را يوناني، همه نتيجه ي آنست كه تربيت،ادب و اختصاصات روحي و ظاهري اين يكي،با تاريخي پيوند دارد،كه اين تاريخ با تاريخ ملت ديگر متفاوت  است .
اين يكي به تاريخ يونان وابسته است و آن يكي به تاريخ ايران .
در نتيجه اگر مميز تاريخ نبود ، همه ي مردم عالم   يكنواخت بودند .
در بين ملل مختلف جهان  ( بي هيچ احساس نژاد پرستانه) بايد تصریح كرد كه  ملت ايران ، ملت متفاوتي است .  چون اين اقبال را يافته كه از يك سو پيرو آييني باشد كه فرستاده اش محمد(ص)  پيامبر رحمت  و محبت است و از ديگر سو تكيه به تاريخي دارد كه نقطه ي اوج و افتخارش       منشور حقوق بشر، ‌رهاورد كوروش است .
امروز(۷ آبان ) سالروز صدور منشور حقوق بشر به دست كوروش است . ۵۳۹ سال پيش از ميلاد مسيح، در چنين روزي كوروش هنگام فتح بابل ، منشور تاريخي خود را صادر   و بر بسياري از ضد ارزشهاي آن روزگار خط بطلان كشيد .
آنچه كه امروز دنياي غرب ، تحت عنوان "بيانيه ي حقوق بشر"نشخوار مي كند،حرف تازه اي نيست .
اين اصول انساني را ایرانیان ۲۵ قرن پيش نگاشته بودند.   گزافه نیست اگر با سری افراشته بر این حقیقت پای بفشاریم  که تمدن بشری  مدیون ومرهون تمدن دیر پای ایرانی  در طول قرون و اعصار پیشین است . 

ما همه ایرانیان ملت آزاده ایم                دانش و فرهنگ را ما به جهان داده ایم

به امید آن روز  که ایران و ایرانی با رجعتی شکوهمند،ضمن حفظ همه ی ارزشهای دینی و ملی خود به دوران طلایی گذشته باز گردد .

 

بخشي از منشور حقوق بشر كوروش : ( لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد )

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ناصر در 7:32 بعد از ظهر | موضوع: ایران
• لينک ثابت   • 

یکشنبه 6 آبان1386

پست مدرنسيم ( قسمت چهارم )

 

مي دانم
عصر " پست مدرنيسم " است
عصر موبايل ، ماهواره و اينترنت
اما هنوز
كلاغ ، كلاغ است
بيگناه . . . سياه
ما اما
نه سپيديم ، نه سياه
و مدام در اشتباه !
و به اقتضاي " دم "
با " باد " هماهنگ
هفتاد رنگ !
اي كاش
ما نيز بيرنگ و نيرنگ
" با هم " مي مانديم
" آدم " مي مانديم
اي كاش ! . . .                      

                                       ادامه دارد  . . .

اينم چهارمين اپيزود از شعر پنج اپيزودي " پست مدرنيسم "
هر چي كه جلوتر ميريم  ماجرا هيجان انگيزتر ميشه ، مگه نه ؟
راستي پرسیدن شعر مال خودتونه ؟ بايد عرض كنم كه قابل شما رو نداره !
اين شعر رو آقاي رضا اسماعيلي سرودن .
خواهش ميكنم نظرهاي خودتون رو دريغ نكنيد . منتظرم

 

 

نوشته شده توسط ناصر در 6:26 بعد از ظهر | موضوع: طنز
• لينک ثابت   • 

شنبه 5 آبان1386

پست مدرنيسم ( قسمت سوم )


عقل كل !
راست مي گويي
بايد دكور اين عالم را عوض كرد
خيلي چيزهاي اين جهان تكراري است
بخصوص اين آسمان كلنگي !
با خورشيد و ماه و ستاره ها

بهتر است بي درنگ
آسمان را
با همه ي تنقلاتش
ريز ريز كني
و به عنوان سالاد
با پز روشنفكري نوش جان !

 اما ، بي آسمان                                        

با اين پرندگان عتيقه چه مي كني ؟
با كبوتر ،‌پرستو ، قناري ، چلچله ....
مي دانم
اينها اصلا لياقت معاصر بودن را ندارند
و اگر جان به جانشان كني
باز هم همان پرندگان ماقبل تاريخند
با همان آشيانه هاي  " بي تكنيك "
آوازهاي بي  " كمپوزيسيون  "
بال و پرهاي جنگلي
منقارهاي قناس
و قيافه هاي الكي خوش و خوشبخت !
آه !
ديگر دارد حالم از اين همه عقب ماندگي به هم مي خورد

                                             عقل كل !
                                                                       نقشه اي بكش !

يك آسمان پسامدرن با خورشيد و ماه كاغذي
و پرندگان فانتزي
و در روي زمين ، آدمهاي عوضي !

آهاي !
اگر تو هم با من هم عقيده اي
لطفا
محكم بخوابان توي گوشم
شايد از خواب بيدار شوم !

                                                   ادامه دارد .....

 

 

 

نوشته شده توسط ناصر در 10:1 بعد از ظهر | موضوع: طنز
• لينک ثابت   • 

جمعه 4 آبان1386

پست مدرنيسم (قسمت دوم)


آه . . . كلنگي از آسمان فرو افتاد
صندلي سه پايه شد
چرخ احساس من پنچر شده است . . . !!

خب اينم يه جورشه . البته اين دو سه خط هيچ ربطي به قسمت دوم شعر فاخر !!! پست مدرنيسم 2 نداره . فقط ميشه گفت يه تمرينه . همين  . اما اونايي كه منتظر بودند پست مدرنيسم 2 رو بخونن ، . . . خب . . بخونن !! اما یادشون نره حتما نظر بدن . ممنون میشم

پست مدرنيسم 2   

مرا به خلوت كشانده اي كه چه ؟
مي خواهي دلت را برايم بخواني ؟
براي من اما
تپش جيبت شنيدني تر است .
اگر سكه اي در آن باشد .

مگر نمي داني
اين روزها با عشق
حتي قرص ناني هم قرض نمي دهند   
بايد " ارز " داشته باشي                      

عصر " پست مدرنيسم " است !
خب حالا
اگر شير فهم شده اي
لطفا نبض دنيا را بگير
و زود به من بگو
باد از كدام طرف مي آيد ؟
                  باد از كدام طرف مي آيد ؟

 راستی باد از کدام طرف می آید ؟     

                                                                                                           ادامه دارد . . .

 

نوشته شده توسط ناصر در 8:44 بعد از ظهر | موضوع: طنز
• لينک ثابت   • 

پنجشنبه 3 آبان1386

پست مدرنيسم ( قسمت اول )

مي دانم

عصر پست مدرنيسم است                               
عصر هنجار گريزي
واژگوني .
در اين زمانه ي كج مدار
هم راست راه رفتن جرم است
و هم راه راست رفتن !
بايد واژگون شوي
و به دقيقه ي اكنون
روي دستهايت راه بروي !
و اما
آرزوي من براي تو :
الهي !
هر چه زودتر زمين بخوري !
و به راه راست برگردي !
آمين

اين قطعه  بخشي از شعر پنج قسمتي پست مدرنيسم  سروده ي رضا اسماعيلي است . در روزهاي آينده اپيزودهاي بعدي اين اثر زيبا را خواهيد خواند .

 

نوشته شده توسط ناصر در 10:17 بعد از ظهر | موضوع: طنز
• لينک ثابت   • 

چهارشنبه 2 آبان1386

اندوه پرست

 

شعری از زنده یاد فروغ فرخزاد


كاش چون پاييز بودم...كاش چون پاييز بودم
كاش چون پاييز خاموش و ملال انگيز بودم
برگهاي آرزوهايم يكايك زرد ميشد
آفتاب ديدگانم سرد ميشد

  آسمان سينه ام پر درد ميشد                          
  ناگهان طوفان اندوهي بجانم چنگ ميزد
  اشكهايم همچو باران
  دامنم را رنگ ميزد

  وه... چه زيبا بود اگر پاييز بودم
  وحشي و پر شور و رنگ آميز بودم
  شاعري در چشم من ميخواند...شعري آسماني
                                            در كنار قلب عاشق شعله ميزد
                                            در شرار آتش دردي نهاني

 

 نغمه ي من...
 همچو آواي نسيم پر شكسته
 عطر غم مي ريخت بر دلهاي خسته
 پيش رويم :
 چهره ي تلخ زمستان جواني
 پشت سر :
 آشوب تابستان عشقي ناگهاني
 سينه ام منزلگه اندوه و درد وبدگماني
 كاش چون پاييز بودم...كاش چون پاييز بودم

 

 

نوشته شده توسط ناصر در 11:17 بعد از ظهر | موضوع: هنر و ادبیات
• لينک ثابت   • 

چهارشنبه 2 آبان1386

" سالمرگ "سراينده ي نخستين سرود ملي جمهوري اسلامي ايران



سوم آبان در گذشت اديب ،شاعر ومترجم مشهور معاصر ، استاد ابوالقاسم حالت

ابوالقاسم عبدالله فرد متخلص به حالت ،در سال 1293 شمسي در تهران به دنيا آمد . پس از اتمام دوران دبيرستان به شاعري روي آورد و وارد انجمن ادبي ايران شد . از سال 1317 در هفته نامه ي فكاهي " توفيق " سردبيري را بر عهده گرفت و تا سال 1330 به سرودن اشعار و نوشتن مقالات فكاهي پرداخت .
او در اشعار غير فكاهي نيز موفق بود . شعر فارسي در دوران معاصر شايد كمتر كسي چون استاد حالت را به خود ديده باشد .
حالت در اشعار طنز و فكاهي ، سرآمد طنزسرايان متاخر بود و بحر طويل را نيز او ابداع كرد .
وي شاعري قدرتمند و توانا و دانشمندي محقق و مترجمي زبردست و ماهر بود كه   به زبانهاي انگليسي ، فرانسه و عربي تسلط كامل داشت .
ابوالقاسم حالت شاعر برجسته و نامور تاريخ ادبيات معاصر ايران ، سراينده ي نخستين سرود ملي جمهوري اسلامي ايران بود كه بيش از 13 سال به گوش مردم ايران و جهان رسيد .
ديوان حالت ، تذكره ي شاهان شاعر ، فكاهيات حالت ، و ديوان ابوالعينك و . . ازجمله آثار ايشان است .ابوالقاسم حالت سر انجام  پایان ظنز تلخ زندگی را نوشت و در سوم آبان سال 1372 شمسي در 78 سالگي بر اثر سكته ي قلبي دار فاني را وداع گفت .

                                               یاد و نامش گرامی

 

نوشته شده توسط ناصر در 10:57 بعد از ظهر | موضوع: مفاخر ملی
• لينک ثابت   • 

چهارشنبه 2 آبان1386

عکسها سخن می گو یند :

 

 گاهي وقتا به خودم ميگم : اي كاش هميشه و همه جا يه دوربين باخودت داشتي وميتونستي از سو‍‍ژه هاي جذاب و تكرار ناشدني عكس بگيري . چند روز پيش از كنار مركز بهداشت مهديشهر رد ميشدم ديدم نوشته : روز جهاني هاري را گرامي ميداريم !!!! ( آخه اينم شد حرف ؟)  حيف كه دوربين همرام نبود .  از اين جور گافها زياد ديده ميشه. چند نمونه عكس زير حاصل گشت وگذار چندين روزه در اينترنته . اميدوارم لذت ببرين .

اگرم خواستين استفاده كنين  با ذكر منبع اشكال نداره .             متشكرم

 

 

درگذشت گرامی !!

احتمالا طرف ارثیه ی هنگفتی بجا گذاشته !

خدا رحمتش کنه .

 

برای دیدن اندازه اصلی عکس کلیک کنید .>>>

 

 

 

 ارتقاع !!!!

بعضی ها اینجوری ارتقاء پیدا می کنن !

منتها از نوع بانکیش !

 

<<<برای دیدن اندازه اصلی عکس کلیک کنید .

  

           

 

بهشت زهرا !!!

              بدون شرح

 

برای دیدن اندازه اصلی عکس کلیک کنید .>>>

 

 

 

 

بن بست باز !

مگه قراره همه ی بن بست ها بسته باشن ؟!

 

<<<برای دیدن اندازه اصلی عکس کلیک کنید .

 

                                                                                 منتظر نمونه گافهاي ديگه باشين .

                                                                                 نمونه هاش فراوونن.

 

نوشته شده توسط ناصر در 10:41 قبل از ظهر | موضوع: طنز
• لينک ثابت   • 

سه شنبه 1 آبان1386

عاقبت دیکتاتور

محمد رضا پهلوي - پاييز ۱۳۵۸عاقبت ديكتاتور

با فرار محمد رضا پهلوي از ايران و متعاقب آن پيروزي انقلاب اسلامي ، وي به عنوان يك مزاحم براي اكثر كشورها تلقي ميشد . چرا كه ورود شاه به هر كشور ، منافع داخلي و خارجي آن كشور را در معرض خطر قرار مي داد . از سوي ديگر آمريكا كه هنوز به داشتن روابط با ايران ، بعد از پيروزي انقلاب اسلامي اميدوار بود ، نمي خواست با پذيرش شاه مخلوع ، به اعتبار و جايگاه خود لطمه بزند .
با اين حال در اوايل آبان ۱۳۵۸ اعلام شد كه شاه براي پيگيري مداواي خود و استراحت به آمريكا سفر مي كند .
جيمي كارتر رئيس جمهور وقت آمريكا با فرستادن يك پروانه ي اقامت در آمريكا براي او و خانواده اش ، تلاش كرد حضور شاه در اين كشور را به مشكلات جسمي و بيماري وي ارتباط دهد نه  مسائل سياسي .
حضور شاه در آمريكا يكي از دلايل اشغال لانه ي جاسوسي آمريكا در تهران به دست دانشجويان پيرو خط امام در ۱۳ آبان آن سال بود .

نوشته شده توسط ناصر در 10:50 بعد از ظهر | موضوع:
• لينک ثابت   • 

سه شنبه 1 آبان1386

نام مشفق كاشاني بر تارك خیاباني در مهديشهر

بدون شك براي شاعر برجسته و توانایي مثل مشفق کاشانی ( كه اخيرا به عنوان رئيس شوراي شعر و ترانه ي دفتر موسيقي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي انتخاب شده است ) جالب خواهد بود كه بداند در مهديشهر خیابانی را به نام او نامگذاري كرده اند .
مشفق كاشاني نامي است كه بر پیشانی خیابانی در مهديشهر مي درخشد .
راستش براي من اين سوال پيش آمد كه آيا مشفق كاشاني رگ و ريشه اي با مهديشهري ها دارد ؟ يا نه ؟

 تحقيق به عمل آمد و مشخص شد که جناب مشفق اصلا كاشاني است ! و اگر مهديشهري مي بود ديگر پسوند كاشاني به ايشان  نمي چسبيد . در اين صورت بايد مي گفتند مشفق مهديشهري ! احتمالا شوراي نامگذاري معابر و خيابانهاي مهديشهر خواسته است از بين شاعران ارجمند معاصر فقط مقام شامخ ايشان را گرامي بدارد !
اما سوال اين است ، اگر بناست مقام شاعر معاصري گرامي داشته شود ، چرا فقط مشفق كاشاني ؟ این در حالی است که در نامگذاری کوچه ها و معابرشهر به هیچ شاعر یا نویسنده    بومی توجه نشده است .سرتان را درد نياورم . به طور حتم سوء تفاهمي پیش آمده و شاعر ديگري را با مشفق اشتباه گرفته اند.شايد مرادشان محتشم كاشاني یاسپیده کاشانی و یا ملا محسن فیض کاشانی بوده که به مشفق تبديل شده است !
در هر حال ما كه از حل اين مسئله عاجز مانديم .
                            الله اعلم                          شما چه فكر مي كنيد ؟  

نوشته شده توسط ناصر در 1:45 بعد از ظهر | موضوع: طنز
• لينک ثابت   •