جمعه 26 بهمن1386
یادی از یک استاد
یاران سلام
از این پس به همراه هر پست تازه ، فرازی از افکار یک اندیشمند ، در قالب تابلویی با عنوان " برگی از اندیشه " تقدیمتان خواهد شد .
تا چند قبول افتد و چه در نظر آید .
یادی از "پدر تئاتر ایران"
ذکری از سید علی نصر ؛ در حاشیه ی باز سازی تئاتر نصر
شنیده شد تئاترنصر که در زمره ی آثار ملی قرار دارد ؛ در دست مرمت وباز سازی است
.
شنیدن این خبر، شادمانی اهالی تئاترایران و دوستداران این هنر والا را به دنبال داشت .
امروز بیست و ششم بهمن ماه ؛ مصادف با سالروزدرگذشت سید علی نصر بنیانگذار تئاتر ایران است.
سید علی نصر فرزند سید احمد نصرالاطباء ؛ در سال 1270 در تهران دیده به جهان گشود . پس از اتمام تحصیلات و فرا گیری زبان فرانسه ، به تدریس زبان فرانسه و ریاضیات پرداخت .
او بعدها وارد امور دولتی شد و مسئولیت های کلان دولتی را پذیرفت .
وزیر پست و تلگراف ، سفیر کبیر ایران در چین و هند و نیز نماینده ی ایران در سازمان ملل متحد تعدادی از مسئولیت های وی درامور دولتی است .
نصر در آغاز مشروطیت به کار نمایش و تئاتر روی آورد و تئاتر ملی را بنیان نهاد . او برای آموختن فن تئاتر به اروپا رفت و پس از بازگشت ، کمدی ایرانی را به سبک تئاتر اروپایی تاسیس کرد .
ایجاد هنرستان هنرپیشگی و تدریس تاریخ تئاتر، به منظور گسترش این فن ، از خدمات شایان نصر است .
سید علی نصر را به سبب تلاش های فراوانی
که در عرصه ی تئاتر و نمایش به انجام رسانده است ، به عنوان" پدر تئاتر ایران" میشناسند .
پدر تئاتر ایران در طول عمر هفتاد ساله ی خود تالیفات و ترجمه های متعددی را به یادگار گذاشته است :
علم الاشیاء در 6 جلد ، تاریخ ایران و دنیا ، تاریخ عمومی و تاریخ مختصر ایران از جمله تالیفات ـــسیروس و اشتباه لپی از جمله نمایشنامه ها ـــ تاریخ یونان و انقلاب فرانسه از جمله ترجمه های اوست .
سید علی نصر عاقبت در سال 1340 شمسی ـ درسن هفتاد سالگی ـ بدرود حیات گفت و در امام زاده عبدالله تهران به خاک سپرده شد .
یادش گرامی و نامش پاینده
شنبه 20 بهمن1386
سازه های متنافر
به بهانه ی پخش دفاعیات "خسرو گلسرخی" در بیدادگاه رژیم پهلوی
رسانه ی ملی در دومین سال پیاپی ، قسمت هایی از دفاعیات زنده یاد خسرو گلسرخی در
بیدادگاه رژیم طاغوت را در معرض دید مخاطبان خود قرار داد .
ساختار برنامه از دو بخش تشکیل شده بود : ابتدا پخش دفاعیات و سپس سخنرانی جناب استاد رحیم پور ازغدی .
اما همزمانی و همراهی این دوبخش ، با چه هدفی صورت گرفت و آیا ترکیب این دو سازه ، کارآمدی مورد نظر را دارا بود ؟
در پست حاضر ، به دنبال پاسخی برای این پرسش ها هستم . بدون شک نظرهای سازنده ی شما دوستان نیز می تواند راهگشا باشد .
آغاز سخن :
آگاهی از این موضوع لازم است که زنده یاد خسرو گلسرخی در شمار مبارزینی قرار داشت که گرایش مارکسیست ، لنینیستی داشته و در سال ۱۳۵۲ دستگیر ، محاکمه و به اعدام محکوم شد . البته دفاعیات او در بیدادگاه رژیم پهلوی ، از چرخش ۱۸۰ درجه ای او و فاصله جستن از گرایش فکری پیشین و تمایل به اندیشه های دینی خبر می دهد . آنجا که با شجاعت تمام ، از پیرو علی (ع) و حسین (ع) بودن خود دم می زند و در کنار نقلی از مارکس ـ اسطوره ی فکری کمونیسم ـ در رد سرمایه سالاری ، به حدیثی از حضرت علی (ع) استناد می جوید . یا آن هنگام که در چرایی مبارزه ی خود با ستم ، به راه و منش حسین (ع) در قالب حدیثی دست می یازد و از پایگاه اندیشه ی دینی به مصاف ستمکاران دربار پهلوی می رود .
به نظر می رسد گروه هدف اصلی رسانه از پخش این دفاعیات ، نسلی است که ما در ادبیات شفاهی خود به نام نسل سوم یا چهارم انقلاب می شناسیم ، نه نسلی که انقلاب و تمامی حواشی آن را رقم زد . بنابر این می توان دریافت که رسانه ی ملی ، از سر احساس تعهد اخلاقی ، برای جلوگیری از استحاله ی فکری آنها در روبرو شدن با سیمای این قهرمان مبارزاتی ، بی درنگ به پخش سخنان دانشمند فرزانه ، دکتر رحیم پور ازغدی پرداخته است .
البته نگرانی فوق نگرانی به حقی است . اما باید پذیرفت ، در نگاه کلان امنیتی که به ترسیم خطوط قرمز فکری و فرهنگی جامعه می پردازد ، تبلیغ و ترویج افکاری جنجال برانگیز و حساس تلقی می شود که زنده و تولید کننده باشد . در حالیکه تفکرات ماتریالیستی ، احزاب کمونیستی و جنبش های خلقی در ایران و سراسر جهان مرده اند و آنچه از این تفکرات در کشورهایی مانند کوبا ، چین ، کره شمالی و روسیه باقی مانده است ، مترسکی بیش نیست و نا کار آمدی آن به اثبات رسیده است .( فرو پاشی حقارت بار اتحاد جماهیر شوروی را به یاد بیاورید . پیر فرزانه ی انقلاب اسلامی ، حضرت امام خمینی ( رضوان الله تعالی علیه ) در یک پیش بینی قاطع ـ که بیشتر به معجزه شبیه بود ـ مرگ کمونیسم را به میخاییل گورباچف ، رهبر شوروی وعده داده بود . )
حال باید دید آیا ترکیب دفاعیه و سخنرانی ، کارایی مورد انتظار را داشته است ؟
به عبارت دیگر آیا سیاست گزاران رسانه ی ملی به هدف خود از پخش این دفاعیه رسیده اند؟
شنیدن دفاعیات یک مبارز ماتریالیست که از پایگاه تفکرات دینی به نبرد طاغوت می رود ، بیش از آنکه اغوا کننده باشد ، برای هر مسلمانی غبطه برانگیز و روشنگر است . به جرات می توان گفت شاید هیچ دفاعی از کیان اندیشه های مبارزاتی دین ، به اندازه ی نمایش این دفاعیات ، در روشن کردن راه درست مبارزه ی حقیقی با ظلم کارا نبوده باشد . راه روشنی که از میان فهم زندگی مبارزاتی امامان شیعی می گذرد . واین نکته ی مهمی است که زنده یاد گلسرخی در اندازه های درک خویش به آن دست یافته بود .
برای هر شنونده ی اهل حقیقتی ، شنیدن دفاعیه از دین و دین مداری ، در حالیکه گوینده ی آن دفاعیه ، خود هیچ نسبتی با دین و اهل دین ندارد ، دلپسند تر و قابل پذیرش تر است . مگر آنکه گوینده ی دفاعیات را در بیان این مطالب ذی نفع بدانیم و در صدق گفتارش تردید کنیم . اما بیان این مطالب در بیدادگاهی که دین ، دین مداری و دین مداران را سدی بزرگ در برابر بیدادگری های خود می شمارد ، چه نفعی برای گوینده ایجاد می کند ؟
در ترکیب دو سازه ی مورد بحث ، نوعی تنافر به چشم می خورد . یک برنامه ساز باید بداند ، کنار هم قرار دادن سازه هایی که با یکدیگر کارکردی متضاد دارند ، نتیجه ی دلخواه به همراه نخواهد داشت . برای مثال در کلام جناب آقای رحیم پور ازغدی در توصیف افکار و شخصیت مبارزینی چون خسرو گلسرخی ، از کلماتی مانند مستضعف فکری استفاده شده بود . کلامی که به تحقیر او می انجامید . به بیان دیگر ، در پی یک قهرمان سازی ناگهانی ، به یک باره ورق برگشته و دست به قهرمان زدایی زده می شود ، قهرمان زدایی از سیمای کسی که خود رسانه ، اندکی قبل او را در جایگاه یک قهرمان نشانده بود . ساختن یک اسطوره و بعد تخریب آن ، پیش از آنکه بهره ای از این اسطوره سازی برده شود ، آن هم در حالی که گفته های آن اسطوره ، اینگونه در خدمت آموزه های اسلامی است ، جای پرسش دارد .
البته ذکر این نکته هم لازم است که سخنرانی استاد ازغدی برای عده ای از دانشجویان ، در زمان و مکان خاصی صورت گرفته و به یقین با ایشان هماهنگی قبلی مبنی بر پخش سخنانش بعد از محاکمه انجام نشده است . شاید اگر چنین اطلاع رسانی دقیقی صورت می گرفت ، ایشان با آگاهی از کارکرد های اسطوره سازانه ی رسانه ، در توصیف راه مبارزاتی او و افکارش دقت بیشتری به خرج می داد .
پایان سخن :
بی شک در آغاز هر مسیر و شروع هر ابداع و خلاقیتی ، انتقادات و اشتباهات بسیاری وجود دارد . اما آنچه مهم است جسارت و سیاستی است که مدیران رسانه ی ملی در پخش این محاکمه به خرج دادند . جسارتی که بی شک حاصل نگاه مثبت و بی طرفانه ی مدیران ارشد رسانه ی ملی به رویدادها و آدم های انقلاب است .
لذت دیدن چنین برنامه ای و استقبال عامه ی مردم از آن ، شاید بهترین پاداش برای مدیران این رسانه بوده باشد .
دست مریزاد .
جمعه 12 بهمن1386
یکی بود یکی نبود
یک قصه ی واقعی
انقلاب اسلامی ما یک قصه ی واقعی است که " یکی بود " آن با آزادی جویان و پابرهنه ها و " یکی نبود
" آن با مستکبران و زورمداران شروع شد .
"یکی بود ها " صاحبان این انقلابند .
همان ها که به دور از دنیای" دو نبش ها" و " سر قفلی ها " قیام کردند .
همان ها که رنگ سفره شان در طول این 29 سال ، اگر کمتر نشده باشد ، دست کم یکنواخت باقی مانده است . همان ها که به جای " چندین برج " صاحب "چندین قبر" در مزار شهیدان هستند و با حقوق"سربرج " شرافتمندانه زندگی می کنند .
همان ها که همیشه بدهکارند ، اما از انقلاب طلبی ندارند و هنوز هم خود را مدیون انقلاب می دانند .
اینان ، مایه ی دلگرمی انقلابند و انقلاب با وجود شان بیمه می شود .
اما"یکی نبود ها " بر دو دسته اند :
"یکی نبود های دیروز" و"یکی نبود های امروز".
یکی نبود های دیروز را به زباله دانی تاریخ فرستادیم .
اما یادمان باشد ، قصه ی یکی نبود ها ، غصه ی همیشگی تاریخ است . آنها همه جا و همه وقت هستند . دوچهره و منافقند ، به همین دلیل شناخت شان دشوار است .
"یکی نبود ها " انگل این مردمند و باعث و بانی سفره های بی رن
گ .
همان هایی که کیسه هایشان را به قیمت جیب های خالی این مردم پر می کنند .
همان هایی که بر سکوی اول بی دردی ، فاتحانه می ایستند و حسرت اجرای عدالت را بر دل پابرهنگان می گذارند .
اینان با ارز می بینند ، با سکه های طلا می شنوند ، با زبان لمس می کنند ، هر چیزی را با طعم سرمایه می چشند و جهت وزش باد را خوب می شناسند .
با این حال ، همه ی اینها روزی سکته خواهند کرد ;
آن روز که آقای اصلی انقلاب با قدمهای سبزش ، ریشه ی پلیدی ها را زرد کند .
یاد بهمن 57 و یاد امام خوبی ها ، او که در زهد و پارسایی و بی طمعی و بی اعتناعی به دنیا و راستگویی در ادعاها ، سرآمد بود بخیر .
پنجشنبه 4 بهمن1386
برگهایی از تاریخ (آخرین قسمت)

سلام دوستان
اکنون بر آنم تا با این پست ، مجموعه پست های برگهایی از تاریخ ( ویژه ی قیام عاشورا ) را به پایان برسانم . برای نگاشتن این مطلب ، از کتاب ماندگار و ارزشمند " قیام حسین علیه السلام " تالیف زنده یاد "دکتر سید جعفر شهیدی " بهره برده ام . امید که مقبول واقع شود .
امیر مومنان علی علیه السلام می گوید : روزی که مظلوم حق خود را می ستاند ، سخت تر است تا روزی که ظالم بر مظلوم ستم می کند .
**********
زمان جنایتکار است ، اما جنایت پیشه نیست . زمان نیز مانند تاریخ که خاطره ی زمان را نگاه می دارد ، جنایت می کند . اما کمتر جنایتی را بی مکافات می گذارد .
هیچ عملی در طبیعت بی عکس العمل نخواهد ماند . عکس العمل ممکن است فوری پدید شود و ممکن است دهها سال مدت بخواهد ، اما بالاخره پدید خواهد شد . این سنت آفرینش است . این قانون خداست که دگرگون نخواهد شد . ستمکار باید به کیفر خود برسد .
کوفیان پیمان شکن ، دست از یاری فرزند فاطمه (س) کشیدند و به لانه های خود خزیدند . آنها نسبت به مصائبی که بر خاندان پیامبر (ص) رفت بی تفاوتی پیشه کردند و اجازه دادند حسین و یارانش در نهایت مظلومیت به شهادت برسند و خاندانش به اسارت بروند .
حکومت دمشق و دست نشانده ی او در کوفه پنداشتند پیروز گشته اند .
حسین که از میان رفت ، دیگر چه کسی قدرت مخالفت با آنان را دارد ؟!
اما آنان حساب یک چیز را نکرده بودند ، حساب مکافات را !
یزید در سال ۶۴ ـ سه سال بعد از ریختن خون حسین ـ در گذشت . او در این سه سال حتی یک لحظه روی آرامش ندید . نگرانی کشنده ای او را تا واپسین روزهای عمر در بر گرفت و شورش ها و انقلاب های مردمی ـ که از مدینه آغاز شد و تا مکه نیز گسترش یافت ـ خواب راحت را از چشمان او ربود .
با مرگ یزید ، کوفه به کانونی از آتش تبدیل شد . آتش انتقام .
از نو قتلگاه ، بلکه قتلگاه های دیگری به راه افتاد . اما این بار قربانیان آن پاکان و عزیزان خدا نبودند . دژخیمانی بودند که دستانشان تا مرفق در خون آزادگان ، رنگ شده بود . امروز ، وقتی ما داستان انتقام " مختار ثقفی " را می خوانیم ، ممکن است چنان انتقامی را تا حدی خشن بدانیم و بگوییم چرا چنان کردند ؟ ما این داستانها را می خوانیم و در آن نوعی قساوت می بینیم . اما باید دانست ، هنگامی که خشم انقلاب زبانه زد ، معیارها دگرگون می شود . انقلاب معمولا با خشم و قساوت همراه است ، بلکه اگر خشم با انقلاب همراه نباشد ، انقلاب نیست .
شمر ، عبیدالله بن زیاد ، عمربن سعد و پسرش ، خولی و دهها تن از سران لشکر کوفه چنین کیفرها دیدند . اما تاریخ به همین جا بسنده نکرد ، این آخرین انقلاب یا آخرین انتقام نبود . انقلابی از پس انقلاب دیگر پدید شد .
سر حسین بن علی (ع) را نزد عبیدالله بن زیاد آوردند ، سر عبیدالله بن زیاد را نزد مختار ، سر مختار را نزد مصعب بن زبیر و سر مصعب پیش روی عبدالملک مروان نهاده شد . همه ی این حوادث در کمتر از ۱۰ سال رخ داد . در این ۱۰ سال ، چنانکه پسر پیغمبر (ص) آن مردم را بیم داده بود ، کوفه روی آرامش ندید .
امنیت از کوفه و بصره و بلکه سراسر عراق رخت بر بست . این نفرین حسین بود که گریبانشان را گرفت . چهارده سال پس از شهادت حسین ـ که طی آن کوفه حتی ۱۴ هفته آرامش نداشت ـ سرانجام آخرین وعده ی حسین (ع) عملی گردید : فردی خون ریز به زمامداری کوفه رسید . حجاج بن یوسف حاکم کوفه شد .بار دیگر دستگاه تفتیش عقاید ، جاسوسی ، اتهام ، دستگیری ، زندان ، شکنجه و قتل و سرانجام حکومت اختناق به راه افتاد .
این است سزای نامردمانی که به نعمت خدا کفران ورزند ، مصلحت جویان و خیر اندیشان خود را به دست خویش بکشند ، از خدا رو برگردانند و شیطان را قبله ی خود سازند .
پایان
ناصر طاهرکرد
۴ / ۱۱ / ۱۳۸۶


