چهارشنبه 29 اسفند1386
به نام چهارشنبه سوري ....
اين چهارشنبه ي آخر سال عجب حکايتي ست !!
کم کم دارد به يک بحران ملي تبديل مي شود . بحراني که اگر برايش چاره جويي نشود , ما را به پرداخت هزينه هاي سنگين مادي و معنوي وامیدارد .
همه ساله به نام چهارشنبه سوري ، چه بسيار چشم ها که ، براي هميشه نعمت بينايي را از کف مي دهند .
به نام چهار شنبه سوري , چه قامت هاي بلندي که ، تا هميشه زمينگير مي شوند .
به نام چهارشنبه سوري , چه بسيار پاهايي که راه رفتن را از ياد می برند و چه بسيار دستها که تا ابد , داغ جراحات آن شب شوم را به ياد می سپارند .
به نام چهار شنبه سوري , چه داغ ها که مهمان دلها مي شود ، تا هفت سین سفره ی دلشان ، با سین سوانح و سوختگی کامل تر شود .
به نام چهار شنبه سوري ، چه چهره ها که زیبایی و طراوت خود را ، فقط با چند لحظه هیجان دروغین معاوضه می کنند .
نه , نه ........ اين عاقلانه نيست , عادلانه هم نيست .
چند لحظه هيجان طلبي افسار گسيخته , و اين همه هزينه ؟
نارنجک دستي , توپچه , ديناميت , انفجار , دود , آتش و دیگر هیچ .......
آن هم به نام چهارشنبه سوري ؟
فلاش بک ( flash back )
در ايران رسم بر اين بود ! ( رسم بر این بود ــ مایه ی ناخشنودی ست که ناچار به استفاده از فعل ماضی ام !) که پيش از غروب آفتاب در آخرين سه شنبه ي سال , خانواده ها بوته هاي خار و چوب را روي بام يا حياط خانه و يا فضاي عمومي کپه مي کردند و آنگاه زن و مرد , پير و جوان از روی آتش افروخته می پریدند و مي خواندند : زردي من از تو , سرخي تو از من .......
آنها باور داشتند ، پریدن از روی آتش ضعف و ناتوانی را از بدن دور می کند و سلامت و سرخی وشادابی می بخشد .
اما مي بينيد سنتي که قرن ها راه پيمود و سينه به سينه ، چونان امانتي گرانبها , از نسلي به نسل ديگر انتقال يافت و به ما رسيد ، به چه روزي افتاده است !؟
مي بينيد برخی از ارزشهاي ملي به دست همین مردم،چگونه رنگ باخته و بی هویت شده است ؟!
نه ..... اين آشوبها هيچ نسبتي با چهارشنبه سوري ندارند . بهتر است نام برازنده تری برای آن بیابیم . مثلا : فرهنگ سوزي !!! فرهنگ سوزي !!! فرهنگ سوزي !!!
توضيح 1 : در سال 1385 روي هم رفته 1662 نفر در آشوب هاي افسار گسيخته ي چهارشنبه ي آخر سال ( در سراسر کشور ) دچار سوختگي شدند .
شصت درصد آنان دانش آموز بودند . فرهنگيان کلاه خود را بالاتر بگذارند !!
توضيح 2 : آمار 1386 اگر بيشتر نباشد , کمتر نيست .

چشمتان
به بهار
و نوروز ۱۳۸۷
روشن .
سا ل نو مبارک
برگی از اندیشه ( ۵ )

شنبه 18 اسفند1386
پيام بهار ، فرکانس فطرت ، امواج عشق و حیرت
صدای پای شگفتی !
صبح امروز خبرگزاري نسيم پيام مهمي رابه سراسرجهان مخابره کرد .
قسمتي از متن پيام که گفته مي شود با دستخط بهار نوشته شده ، به اين شرح است :
"به نام باغبان هستي وهستي بخش باغستانهاي آفرينش"
بهار فصل تامل در آفرينش خداوند است .
پس بر روي زمين سير کنيد و مخلوقات خداوند را با ديده ي بصيرت بنگريد .
نگاه کنيد به لاله که چگونه روز و شب ، حديث عشاق واله را در گوش باد نجوا مي کند .
به اقاقيا نظر کنيد و ببينيد که خداوند چگونه عطري دلاويز را خوشه کرده و از درخت آويخته است .
آيا به نرگس نگاه نمي کنيد که چگونه آفريده شده است ؟
اگر تمامي مردم دست به دست هم بدهند ، تا آيه اي مثل نرگس بياورند ، هرگز نمي توانند .
و تازه ، اين نرگس با همه ي زيبايي خيره کننده اش ، در برابر يک جفت چشم شيوا ، چه حرفي براي گفتن دارد ؟

اينک از شراب رايحه ي نارنج مست
شويد و خدا را سپاس گوييد که چنين
مستي مشروعي را درآفرينش رقم
زده است ......"
اين پيام مرتبا بر روي فرکانس فطرت و امواج عشق و عرفان و حيرت منتشر مي شود .
به گزارش خبرگزاري نسيم ، ستاد باز سازي دل هاي خزان زده و انجمن ترميم قلب هاي شکسته ،مشترکا حمايت و پشتيباني خود را از اين پيام اعلام کرده اند .
در اين گزارش ، به نقل از بهار تاکيد شده است :هرگونه اشکال دردريافت اين پيام ، به نقص گيرنده هاي شما مربوط ميشود . تا فرصت باقي ست ، آن را اصلاح کنيد .
برگی از اندیشه ( ۴ )

شنبه 11 اسفند1386
يادداشت هاي گم شده
شعری از زنده ياد " قيصر امين پور "
یاد داشت های گم شده
پس کجاست ؟
چند بار
خرت و پرت هاي کيف باد کرده را
زير و رو کنم :
پوشه ي مدارک اداري وگزارش اضافه کار و کسرکار
کارت هاي اعتبار
کارت هاي دعوت عروسي و عزا
قبض هاي آب و برق و غيره و کذا
برگه ي حقوق و بيمه و جريمه و مساعده
رونوشت بخشنامه هاي طبق قاعده
نامه هاي رسمي و تعارفي
نامه هاي مستقيم و محرمانه ي معرفي
برگه ي رسيد قسط هاي وام
قسط هاي تا هميشه ناتمام .....
پس کجاست ؟
چند بار
جيب هاي پاره پوره را
پشت و رو کنم :
چند تا بليت تا شده
چند اسکناس کهنه و مچاله
چند سکه ي سياه
صورت خريد خوار و بار
صورت خريد جنس هاي خانگي .....
پس کجاست ؟
ياد داشت هاي درد جاودانگي * ؟
* اشاره به کتابي است از " اونا مونو " فيلسوف ، شاعر و نويسنده اسپانيايي که بهاء الدين خرمشاهي به همين نام ترجمه کرده است .
برگی از اندیشه (۳)

چهارشنبه 8 اسفند1386
آن صدای نرم و مخملی
هشتم اسفند ، سالروز خاموشی استاد موسیقی و آواز ایران
استاد غلامحسین بنان در سال ۱۲۹۰شمسی در خانواده ای هنرمند دیده به جهان گشود . تحت تعلیم
پدر ، با رموز موسیقی آشنا شد و استعدادش در موسیقی ، از سنین جوانی آشکار گشت .
بنان در سال ۱۳۲۱ شمسی خوانندگی در رادیو ایران را آغاز کرد و پس از تاسیس انجمن موسیقی ملی ، در سال ۱۳۲۳شمسی در این انجمن به تدریس و تعلیم هنرجویان مشغول شد .
استاد غلامحسین بنان نه تنها در موسیقی و آواز سنتی و کلاسیک ایران استاد بود ، بلکه بر نغمات جدید و موسیقی مدرن ایران نیز تسلط کامل داشت .
حاصل همکاری بنان با رادیو ایران بیش از ۴۵۰ (چهارصدوپنجاه )ترانه است که مانند سایر آثار ارزنده و گرانبهای او ، در عرصه ی موسیقی ایران به یادگار مانده است . او در سال ۱۳۳۶ بر اثر سانحه ی رانندگی ، بینایی چشم راست خود را از دست داد و چهار سال بعد ، به عنوان اعتراض به هرج و مرج در بازار موسیقی ایران ، از خوانندگی کناره گرفت .
استاد بنان که در سالهای پایانی عمر خود ، به بیماری گوارشی دچار شده بود ، سرانجام در هشتم اسفند ۱۳۶۴ ( در ۷۴ سالگی ) بدرود حیات گفت . 
مزار سرد استاد ، اینک در امامزاده طاهر شهر کرج ، چشم انتظار دوستداران صاحب " آن صدای نرم و مخملی" است . صدایی توانمند و چند وجهی که گاهی با لطافتی حیرت انگیز از " الهه ی ناز " می گفت و گاهی با شور حماسی کم نظیر ، ندای " ای ایران ای مرز پر گهر " سر می داد .
یادش گرامی و نامش بلند
لطفا نظرات خود را در ذیل تابلوی " برگی از اندیشه (۲)" مرقوم بفرمایید . متشکرم
اربعین سرور فداکاران و سالار شهیدان کربلا ، حضرت ابا عبدالله الحسین(ع)
بر سوگواران تسلیت باد .
برگی از اندیشه (۲)



