یکشنبه 19 خرداد1387
وطن پیمای وطن شناس
برافروزنده " آتش بدون دود " جاودانه شد .

دریغا تهی از تو ایران زمین ،
استاد نادر ابراهیمی ، بزرگ فرهنگمند عرصه ادب و هنر ، وطن پیمای وطن شناس ، آخرین سفر خویش را آغاز کرد ........
این ، بخشی از آگهی ترحیم پرکارترین نویسنده معاصر ایران ، به بهانه آخرین پروازش بود .
او فردا " دوشنبه " در قطعه هنرمندان بهشت زهرا آرام می گیرد ، تا حیات ابدی خود را پس از چهل سال تلاش پیگیر ادبی آغاز کند .
*********************
پایتخت ـ بهار هزار و سیصد و پانزده 
تهران چهاردهم فروردین هزارو سیصد و پانزده را خوب یه یاد دارد . آن روز کودکی متولد شد که نامش را نادر نهادند . این کودک قرار است بعدها ، در حوزه های متنوعی همچون نویسندگی رمان و داستان کوتاه ، نمایشنامه نویسی ، فیلمنامه نویسی ، پژوهش در زمینه های گوناگون ، کارگردانی سینما و تلویزیون ، فیلمسازی مستند و ساخت موسیقی فیلم به سرآمد دوران ، بدل شود . نامش را بی جهت ، نادر نگذاشته اند !
این کودک خوش آتیه ، در نوجوانی به صف سیاسیون می پیوندد . میگویند از ۱۳ سالگی به جرگه ی مبارزان سیاسی پیوست ، که حاصلش بارها دستگیری و بازجویی بود .
اولین نشانه های نبوغ :
نادر نوشتن را از ۱۶ سالگی آغاز کرد . مجموعه داستان " خانه ای برای شب " نام او را بر سر زبانها انداخت . در آن هنگام او ۲۷ ساله بود که تصمیم گرفت نخستین کتاب خود را به چاپ برساند . پس از " خانه ای برای شب " بیش از ۱۰۰ کتاب از او چاپ و منتشر شد که حاصل فعالیت ۴۰ ساله او در حوزه ادبیات است و تقریبا همه گونه ها ( داستان بلند و کوتاه ـ آثار ویژه کودکا
ن و نوجوانان ـ نمایشنامه ـ فیلمنامه ـ پژوهش و ... ) را شامل می شود .
رمان ۷ جلدی " آتش بدون دود " از یادگارهای ارزشمند اوست ، که رتبه ی نویسنده برگزیده ۲۰ سال ادبیات داستانی ایران را برای او به ارمغان آورد . ماجراهای این رمان که در میان قبایل ترکمن ، در شمال ایران میگذرد ، در اوایل دهه پنجاه ، دستمایه ساخت یک سریال پر بیننده ، به همین نام قرار گرفت . کارگردان این مجموعه کسی نبود جز نادر ابراهیمی ۳۹ ساله ، که حالا می خواست توان خود را در حوزه کارگردانی محک بزند . او البته ، پیش از این سریال ، فیلم سینمایی "صدای صحرا " را ساخته بود .
" آتش بدون دود "در سه بخش ساخته شد : بخش نخست" گالان و سولماز " که داستان اختلافها و رقابتهاي دو قبيله تركمن ا
ست. بخش دوم "درخت مقدس" كه در آن نسل جديد دو قبيله تركمن به اختلاف و درگيريهاي گذشته ادامه ميدهند و بخش سوم با نام "اتحاد بزرگ" تصويرگر آشتی قبایل و ازدواج افراد دو قبيله با يكديگر است.
نکته جالب : به فاصله کوتاهی پس از پخش سریال ، نام سولماز در بین خانواده های ایرانی همه گیر شد !
" آتش بدون دود " از هر جهت تجربه خوبی برای ابراهیمی بود . او کمی بعد ، دست به کار ساخت سریال " سفرهای دور و دراز هامی و کامی " شد . این سریال در ژانر کودک و نوجوان عرضه شد و ابراهیمی میخواست بگوید ، بچه ها در شرایط سخت می توانند تصمیم بگیرند و گلیم خود را از آب بکشند . *
افتخارها و ابتکارها :

جایزه نخست براتیسلاوا ، جایزه اول تعلیم و تربیت یونسکو ، جایزه کتاب برگزیده سال ایران و ...... از موفقیت های او است . همچنین ، تاسیس نخستین پژوهشگاه مردم نهاد " ایران شناسی " و راه اندازی موسسه " همگام با کودکان و نوجوانان " با همکاری همسرش ، از ابتکارات فرهنگی زنده یاد نادر ابراهیمی ست .
دیگر کارهای ایشان در زمینه نویسندگی و كارگردانی :
|
![]() |
|
![]() |
|
![]() |
|
![]() |
|
![]() |
|
![]() |
تا کتابهایش ورق می خورد ، یادش در دلها موج خواهد زد .
امیدوارم کتابهایش هیچگاه از ورق خوردن باز نایستد .
یادش گرامی ، نامش پاینده
دوستدار استاد
ناصر طاهرکرد
نوزدهم خـــــرداد ۱۳۸۷
*******************
* ـ به یاد دارم ، در زمان پخش این سریال ، همه هفته شرحی از ماجراهای هامی و کامی در قالب
مجله منتشر میشد . چند جلد از آنها را در آرشیو شخصی خود حفظ کرده ام .
نادر ابراهیمی در زمینه ادبیات بزرگسال کتابهای متعددی را به رشته تحریر درآورده است .
اسامی کتابها :
لطفا برای آشنایی بیشتر با کتب استاد ، روی ادامه مطلب کلیک کنید .
*********************
برگی از اندیشه ( ۸ )

ادامه مطلب
سه شنبه 14 خرداد1387
سر ّ دلبران
*********************

آن سفر کرده
که صد غافله دل
همره اوست .......
چهاردهم خرداد :
سالروز پرواز روح قدسی
و نفس مطمئنه .
یاد و نام امام خمینی ( رحمه الله علیه )
احیا گر انسان در قحط سال ایمان ، جاوید باد .
جمعه 10 خرداد1387
آشنایی با یک هنرمند بین المللی
|
****************
برگی از اندیشه ( ۷ )

ادامه مطلب
جمعه 3 خرداد1387
شما تشریف نداشتین !!
تقدیم به آنان که برای آزادسازی خرمشهر ، ازهمه چیز ، حتی بهاری ترین
روزهای عمر خود گذشتند .
اپیزود اول
چهارم آبان ۱۳۵۹ ــــ ساعت ۱۰ صبح
خرمشهر بعد از سی و پنج روز دفاع ، سقوط می کند . آخرین مدافعان با دلی خونین و تنی خسته عقب می نشینند و خود را با قایق به شرق کارون می رسانند . در آن سوی کارون ، بغض یکی از بچه ها می ترکد . به لب رودخانه می آید و رو به شهری که حالا دیگر زیر چکمه های دشمن قرار گرفته ، فریاد می کشد :
خرمشهر ، صدای منو می شنوی ؟ به بعثی ها بگو ما برمی گردیم . ما آزادت می کنیم .
و از آن روز ، غربت خرمشهر آغاز می شود .
******************
اپیزود دوم
سوم خرداد ۱۳۶۱ ـــ عملیات بیت المقدس
خونین شهر ، شهر خون آزاد شد ......
رزمنده ها وارد شهر می شوند ، شهری که تقریبا با خاک یکسان شده است . دشمن بسیاری از ساختمان های شهر را ویران کرده ، و تیرآهن ها را دور تادور شهر کاشته است تا مانع نفوذ رزمندگان ، از سمت آسمان شود . در این میان اما ، مسجد جامع همچنان پا بر جاست . گرچه بر پیکرش آثار خشم دشمن دیده می شود ، ولی جراحاتش را به یمن حضور رزمندگان فراموش کرده است . هر کسی که وارد خرمشهر می شود ، ابتدا سراغ مسجد جامع را می گیرد . در و دیوار مسجد ، بوسیدنی شده است . رزمنده ها در گوشه و کنار مسجد به نماز شکر ایستاده اند . جای خیلی ها خالیست ، برادران جهان آرا ، حسین فهمیده ، بهنام محمدی ،شریف قنوتی ، محمد بروجردی و خیلی های دیگر .

ایران یکپارچه خرمشهر شده است .
خرمشهر ، جمعیت : ۳۶ میلیون نفر
تمام قنادی ها ، در یک چشم برهم زدن خالی می شود . مردم دسته دسته شیرینی و گل پخش می کنند و با بوسه های شادی به هم تبریک میگویند .
سوم خرداد ۶۱ را به خاطر بسپارید .
امروز ، روز پایان غربت خرمشهر است .
******************
اپیزود سوم : کمی بعد از جنگ
وقتی آبها از آسیاب افتاد ! ....
وقتی آبها از آسیاب افتاد ، عده ای در فرودگاه مهرآباد از هواپیما پیاده شدند .

چمدان هاشان پر بود از پول و کارت های اعتباری ، و درون سامسونت برخی دیگر ، پر بود از پرونده ها و مدارک تحصیلی .
آنها که وجودشان را ( لابد برای مملکت !! ) از شر این جنگ حفظ کر
ده بودند،بعد از چند روز استراحت ، خیلی روشنفکرانه پرسیدند : چرا جنگیدید ؟!!!
بعضی ها که صدایشان بر اثر استنشاق گازهای شیمیایی در نمی آمد ، آهسته گفتند : ما نجنگیدیم ، ما دفاع کردیم .
بعضی دیگر که کس و کارشان را در جنگ از دست داده بودند ، گفتند : شما تشریف نداشتید ، یک عده آمده بودند خرمشهر ، و بهنام محمدی سیزده ساله سعی کرد آنها را بیرون کند ، اما نشد . غیرتش تحمل ماندن را نداشت ، رفت .
شما تشریف نداشتید ، هویزه و سوسنگرد را که گرفتند ، چه بلا ها که بر سر زنان و دختران بی پناه آوردند .
شما تشریف نداشتید ، شهرها را که بمباران می کردند ، بچه های کوچک زیر آوار می ماندند .
شما تشریف نداشتید ، ..............
....... ما دفاع کردیم .
......... و گفتگو با این جماعت بی درد چه بی حاصل بود ،
مانند بذری که بر بستر کویر بی آب بنشیند .
ناصر طاهرکرد
سوم خرداد ۱۳۸۷







آثار او از شرق تا جزایر ژاپن ، از شمال تا جزایر شمالی فنلاند در قطب و از غرب تا غربی ترین نقطه امریکا و به طور کلی در بیش از ۴۰ کشور دنیا پراکنده هستند. 



