سه شنبه 22 بهمن1387
زیر سلطه خورشید
چند روز پیش کامنتی رو دریافت کردم با این عبارت :
متاسفم از اينكه مثل گذشته زود به زود و با مطالب بيشتر آپ نمي كنيد .
باسپاس ویژه از این دوست عزیز , پست "زیر سلطه خورشید"رو با تیتر"بیانیه اعتراف"پیشکش می کنم.
******************
بیانیه اعتراف :
ما به نام " ارباب ابر قدرت" خود این بیانیه را آغاز می کنیم : پیش از هر چیز صادقانه اعتراف می کنیم ؛ کشور ما از خود هیچ استقلالی ندارد !
ما کاملا وابسته هستیم . ما خود کفا نیستیم . ما حتی در نفس کشیدن خود به این " ابر قدرت " نیاز مندیم . ما روز به روز در پی گسترش و تحکیم این وابستگی پیش می رویم . ما با این " ابر قدرت " علاوه بر روابط آشکار , روابط پنهانی هم داریم .
قاطعانه اعلام می کنیم که همچنان خواستار ارتباط با این ابر قدرت هستیم ؛ ابر قدرتی که ارباب شرق و غرب است ." ابر قدرت " جبار و قهار , ابر قدرت مقتدر و متکبر . او سلطه گر است و ما تحت سلطه . او نه تنها بر ما , که بر همه جهان حاکمیت مطلق دارد .
آری , ما یک کشور تحت سلطه هستیم . کشور ما زیر سلطه خورشید نفس می کشد .
آهای جهانیان ؛ کشور ما در محاصره است , اما نه با سیم های خاردار ؛ سیم های گل دار یاس و نیلوفر آن را محاصره کرده است . دل های ما هم مثل شما به تبعیض نژادی معتقد است .
ما هم برای رنگ " سفید " ارزش بیشتری قائل هستیم , اما مثل شما در" پوست" نمانده ایم , ما به "مغز " رسیده ایم . شما " پوست های سفید " را برتر می دانید و ما مغز ها و دل های سفید را ! اگر شما سیاه پوستان را محکوم می کنید , ما سیاه مغزان را ! چه باید کرد ؟ ما تنها با " دل " سر و کار داریم .
ما هم مثل شما به برتری نژادی اعتقاد داریم ؛ با این تفاوت کوچک که ما نه نژاد " ژرمن و آریا " را برتر می دانیم و نه نژاد یهود و غیر یهود را ؛ تنها نژاد برتر نزد ارباب ما نژادی است به نام " پارســـــــــا ". ما حتی"سلمان پارسی " خودمان را هم نه به خاطر "سلمان پارسی" بودن , بلکه به دلیل" سلمان پارسا " بودن می ستاییم.
ما اعتراف می کنیم که شما سیاست مدارتر از ما هستید ؛ زیرا سه حرف اول " سیاست " از آن شماست ! حیف است شاعران ما این همه صنایع بدیع را در مورد سیاست شما ندیده بگیرند . منظورم " جناسی " است که بین کلمه " سیا " و " سیاه " وجود دارد و نیز " طباق " و " تضادی " که میان " سازمان سیا " و " کاخ سفید " دیده می شود .
شما به خوبی توانسته اید " قسط " را در جامعه خود پیاده کنید و حتی جوامـــــع دیگر را نیز در گرایش به "زندگی قسطی " یاری کرده اید .
تلاش های شما در تامین صلح جهانی هم بسیار قابل تقدیر است و ما می پذیریم که ملتی " جنگ طلب " هستیم . با این تفاوت که ما برای استقرار صلح " جنــــــگ " کردیم و شما برای " استـــــــمرار جنگ " صلح را پیشنهاد کردید .
ما در این بیانیه , به صورت بسیار واقع بینانه , به همه اتهاماتی که شما به ما نسبت می دهید , اعتراف کرده ایم و می دانیم که شما با وجود این اعترافات , ما را به خاطر ارتکاب این جرایم سنگین محکوم می کنید ؛ زیرا شما طبق قانون عمل می کنید و " جنـــــگل " نیز یک قانون بیشتر ندارد . در قانون جنگل , ضعیف همیشه پایمال است و ما هم برخلاف قانون جنگل عمل کرده ایم .
پایان
به قلم " زنده یاد دکتر قیصر امین پور "
یاد آن پیر فرزانه بخیر , که 12 بهمن 57 را به روزی ماندگار در تقویم تاریخ بدل ساخت ؛
یادش سبز که " جمهوری عزت و اقتدار " را در این سرزمین بنا کرد و آنگاه با قلبی مطمئن به ملکوت پیوست.
او کاری کرد , کارســــــــــــتان .
یادگارش را پاس بداریم .
**************
انقلاب , یک شاهکار ادبی
یک انقلاب برحق , مثل یک شاهکار ادبی است . آیا نباید آن را به زبان های دیگر ترجمه کرد ؟
"طرفداران انقلاب " مترجمان آنند . یک طرفدار نادان , مثل یک مترجم بد و پرکار است .
وجه تشابه "ماشین" و " انقلاب"در این است که هر دو از خیابان های سربالایی شهر به کندی بالامی روند !
به قلم " زنده یاد سید حسن حسینی"
جمعه 4 بهمن1387
مجید درخشانی
مجید درخشانی از چهره های برجسته و مطرح موسیقی کشور ماست .
این پست را تقدیم میکنم به جناب استاد و دوستداران او .
مجید درخشانی استاد تار ، آهنگساز و سرپرست گروه شهناز ،درسال 1336درمهدیشهر (سنگسر سابق ) به زندگی لبخند زد . 
موسیقی را از دوران نوجوانی آغاز کرد وبه هنرستان موسیقی راه یافت . سپس در سال 1354 با ورود به دانشکده هنرهای زیبا " دانشگاه تهران " در دو رشتهی نقاشی و موسیقی به ادامه تحصیل مشغول شد و همزمان با تحصیل در دانشگاه ، به فراگیری موسیقی نزد استاد محمدرضا لطفی در قالب آموختن ردیف ( تار و سهتار ) پرداخت.
در سال 1356 به عضویت گروه موسیقی " شیدا " در آمد و در تولید و خلق مجموعهی آلبومهای " چاووش " مشارکت کرد و نیز عضو هیت مؤسس " کانون چاووش " شد . انتشار آلبومهای " بچهها بهار " با همراهی حسین علیزاده و آلبوم " قاصدک " ( با صدای زنده یاد مهدی اخوان ثالث ) از تلاشهای مستقل او در دهه شصت بود. مجید در سال 1363 به آلمان مهاجرت کرد و در شهر کلن ساکن شد .
او در باره انگیزه مهاجرتش می گوید : من برای اینكار دلایلی داشتم . در آن زمان كاری را برای تلویزیون ساخته بودم كه خیلی برایش وقت صرف شده بود . كار در شورای موسیقی تصویب شد و آن را ضبط كردیم . ولی روزی كه كار پخش شد ، تنها چیزی كه از آن مانده بود اسم من در تیتراژ بود ! یعنی موسیقی دیگری روی كار گذاشته بودند . من از این مسئله آزرده خاطر شدم و به دنبال علتش رفتم . رئیس شورا كه در آن زمان آقای" بیگلری "بود ، به من گفت كه این كار به تصویب رسیده بود ، ولی بعداً یك نفر گفت این موسیقی یادآور موسیقیهای جشن هنر ( شیراز ) و صدای " پریسا " است و اجازه پخش ندارد ! به همین دلیل موسیقی را كلاً تغییر دادند . این مسئله مرا بسیار دلگیر كرد ، چون روی آن كار خیلی وقت و انرژی گذاشته بودم . از طرف دیگر در همان زمان موسسهای در اتریش به وسیله انجمن فرهنگی اتریش ، یك نوازنده تار درخواست كرده بود كه من پذیرفتم و از آن طریق ویزا گرفتم ، كه البته به آن هم نرسیدم و در آلمان ماندگار شدم .
این هنرمند مهدیشهری از خاطرات سالهای نخست اقامت در آلمان چنین می گوید : در اولین ماهی كه به آلمان رفته بودم ، دربارهی پیانیستی شنیدم كه فقط در زمینهی بداهه نوازی كار میكند و همچنین به موسیقی ایرانی علاقمند است . كمی بعدتر نوازندگی او را دیدم . خیلی برایم جالب بود و باهم آشنا شدیم . اسمش " كریس جارت " بود ، برادر " كیت جارت " معروف . بنا به ابراز علاقهی او ، من هم برایش ساز زدم و هم چند نمونهی كار به او دادم ، از انواع مختلف : اركستری ، تكنوازی ، گروه سازهای ایرانی و غیره . بعد كه كارها را شنید ، دربارهی آنها با هم صحبت كردیم . از كارهایی كه با همراهی سازهای غربی و یا براساس اركستراسیون غربی تنظیم شده بودند ، اصلاً خوشش نیامده بود . ولی از بعضی از كارها ، بهخصوص از تكنوازیها خوشش آمده بود كه یكی " شوشتری " ( چاووش 8 ) آقای لطفی و دیگری یكی از آثار آقای " شهناز " بود . بعد به من پیشنهاد كرد كه شوشتری را با تار بزنم و خودش با پیانو روی آن بداههنوازی كرد . دیدگاه او و كارهایی كه میكرد خیلی برایم جالب بود . این اولین برخورد من با یك موسیقیدان خارجی بود و دیدم بیشتر دوست دارد موسیقی ایرانی را به صورتی كه نزدیك به اصل خودش است بشنود . او چندان با كارهای تلفیقی ، بهخصوص با آنهایی كه با موسیقی غربی تلفیق شده بودند ، ارتباط برقرار نمیكرد . در صورتی كه من در ابتدا فكر میكردم كارهای اركستری ایرانی برای آنها جالبتر است .
مجید درخشانی در مدت 20 سال اقامت در آلمان ، در راهاندازی کانون موسیقی " نوا " و برقراری کنسرتها و سمینارهای سالانه مرتبط با موسیقی ایرانی و تدریس موسیقی و نیز انتشار آلبومهایی چون " نسیم صبحدم " ، " گمگشته " ، " نیریز " و.... همت گماشت و از سال1364 تدریس موسیقی را در دانشگاه هنر آغاز کرد .
درخشانی هم اکنون سرپرست گروه " نوا "( در آلمان ) و سرپرست گروه های " خورشید "و " شهناز " در ایران است.
*************
برخی از اثار استاد مجید درخشانی : * در خیال ( با صدای استاد محمدرضا شجریان ) * نسیم صبحدم * جوهر عشق * دیدار * شهر آشنایی ( با صدای حسام الدین سراج ) * فصل باران ( اجرای گروه خورشید با صدای علیرضا قربانی ) * آسمانه ( اجرای گروه خورشید با صدای غلامرضا رضایی ) *من طربم (مجموعه تصانیف) و .....


