جمعه 12 تیر1388
فقط برای تبسم
اندر حکایات شیخ الرئیس ، الپرزیدنت ذی مقراطیس ثانی
اسرار طریقت :
گویند شیخ را سه گونه سخن بود ، یکی آنکه دیگری فهم کردی و خود فهم نکردی . دو دیگر آنکه خود فهم کردی و دیگری فهم نکردی ، و سوم آنکه نه خود فهم کردی نه دیگری .
روزی مریدان ، شیخ را گفتند: حکمت این سخن سوم چه باشد ؟ شیخ گفت : این گونه سخن را در جواب خبرنگاران اجنبی گوییم تا اسرار طریقت برملا نشود .
ذی مقراطیس ثانی :
شیخ را به علوم اتمیه رغبتی تمام بود ، چنآنکه وی را ذیمقراطیس ثانی خواندند . روزی مریدان شیخ را گفتند : پیش از تو نیز رییسان پیشین بر این صنعت مداومت داشتند ، از چه رو است که این شهرت که تو را در صناعت اتمیه رسید ، آنان را نبود ؟
شیخ گفت : از آنکه من دایم الذکر بوده و هر یک قدم که برداشتم هزار بار مکرر ذکر کردم . پیشینیان بر ذکر مداومت نداشتند ، پس آنان این مرتبت نیافتند .
کهنه پوشی شیخ :
چون شیخ به ریاست رسید ، بر خلاف مرسوم ، لباسی کهنه در بر کرد . مریدان وی را گفتند : یا شیخ این چه حکمت است ؟ شیخ گفت : رسم است که قلم به دستان بر هر رییس تازه که بر مسند نشیند تاخته و کردار وی را به نقد کشند . خواهم که مردمان پندارند من رییسی کهنه هستم .
ماجرای ناپدید شدن هزار کرور از خزانه :
در دوره صدارتش روزی خبر آوردند که چندین و چند هزار کرور از خزانه گم شده است . چون محمود این بشنید سر به سجده گذارده خدای را سپاس گفت . مریدان را این معامله عجب آمده گفتند : یا شیخ این چه حکمت بود ؟ محمود گفت شکر آن گویم که این مبلغ در جیبمان نبود وگرنه ما نیز گم شده بودیم .
باز هم ، اندر کرامات شیخ :
شیخ را کرامات بسیار بود . چنانکه هر جا که میرفت نعمات بی حد چون سیب زمینی و پرتقال پدید می آمد ، چنآنکه کس نمی دانست که اینها از کجا امده است . گرچه شیخ گوجه فرنگی را سخت دشمن همی داشت و التفاتی بدان نمی نمود ، اما در سفرها هر جا که پای می گذاشت سیب زمینی بسیار پدید آمده ، خلقی از پی او روان گشته ، از آن نعمات برخوردار می شدند .
تواضع شیخ :
گویند تواضع شیخ الرییس چنان بود که کسی او را از مریدانش باز نمی شناخت . روزی وی جهت ارشاد فرنگیان به همراه صد تن از مریدان راهی ژنو شد . چون به بلاد فرنگ رسیدند ، حاکم فرنگیان به پیشواز شیخ امده گفت : یا شیخ !
چون این بگفت ، از ان میانه صد کس برخاستند . حاکم فرنگ بدانست که در آن جمع شیخ بسیار است . پس بار دیگر گفت: یا رییس ! باز همگی برخاسته ، یک به یک لبیک گفتند . پس حاکم فرنگ سر در جیب تامل فرو برده با خود گفت : این چه هیاتی باشد که یکصد رییس در خود دارد ؟!
پس آنگاه ،چون در مجلس وعظ شیخ ، جهودان شیخ الرییس را به سخره گرفته و ترسایان از مجلس شیخ بگریختند ، آن صد مرید برجای مانده ، هلهله سر دادند و شیخ مریدان خود را وعظ گفت . آنجا بود که حکمت شیخ بر همگان ظاهر شد ، که از چه رو آن همه رییس با خود به فرنگ برده است .
مراودت شیخ با ممالک قومونیستیه :
یکی از عجایب شیخ آن بود که جهودان و ترسایان را سخت دشمن همی داشت و با ملحدین و کفار بلاد کوبا و ممالک قمونیستیه مراودتی به غایت نیکو داشت . پس چون مخالفان شیخ این بدیدند ، او را تشنیع زده گفتند : چندین تحف و پیشکشها که به دهریان و ملحدین می دهی ، مگر نه آنکه چراغی که به خانه روا است به مسجد حرام است ؟ حال آنکه تو چراغ مسجد را پیشکش بزم ملحدان می کنی . دیری نگذشت که پیشوایان ملحدین آن بلاد ، همچون هوقو الجاوز به راه راست درامده ، شیخ را به جان در بر کشیدند و سخافت تشنیع طاعنان بر همگان آشکار شد .
اندر ماجرای کردان :
یکی از کرامات شیخ آن بود که هر کاغذی که به او می رسید ، همچون قطعنامه ها و قوانین بودجه ، به کاغذ پاره ای بدل می شد . روزی اکابری از یاران شیخ را از این کرامت شکی در دل حاصل آمد ، شیخالرئیس به فراست این نکته بدانست ، پس وی را گفت: ما تلک به یمینک یا کردان ؟ ( ترجمه : در دست راستت چیست ای فلان ؟ ) کردان به لسان فصیح عربی شیخ را پاسخ گفت : هی مدرکی من الاغسفورد و فیه " چخ منافع دی " لورود به هیات علمی و اخذ الحقوق و مسند الوزاره و التهویه و امثال ذلک . ( ترجمه : این مدرک من از آکسفورد است که منافع بسیاری دارد مانند ورود به هیات علمی و دریافت حقوق و رسیدن به وزارت و باد زدن خود در هوای گرم و نظایر اینها . ) پس شیخ الرئیس مدرک کردان را لمس فرموده ، فی الفور آن مدرک فرنگی به کاغذ پاره ای بی ارزش بدل شده ، شیخ از وزارت بیافتاد !
نفت خوردنی نباشد :
و از کرامات وی ، یکی آن بود که پیش از ریاست گفت : نفت را بر سفره مردمان خواهیم آورد و چون به ریاست رسید گفت : نفت خوردنی نباشد که بر سفره مردم نهیم . مریدان در شگفت شده گفتند : یا شیخ این چه کرامت بود؟ شیخ گفت خود نیز ندانیم .
بر گرفته از صفحات وب
با اندکی حذف و اضافه
جمعه 15 خرداد1388
یک صندلی و چند داوطلب (2)
مشروح گزارش نشست مطبوعاتی یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری ایندولند
-
کسانی که می گویند کشاورزی مملکت مرده است ، افرادی مغرض و فرصت طلب هستند .
-
کشاورزی کشور ممکن است فاقد حیات باشد ، ولی به هیچ وجه مرده نیست .
-
جامعه ای که به دانش و فن آوری مجهز نباشد ، قطعا از دانش و فن آوری بی بهره است .
-
ما باید فردایی به مثابه امروز و بلکه نازل تر داشته باشیم .
در بخش گذشته ، قسمتی از مصاحبه مطبوعاتی یکی از کاندیداهای ایندولند را تقدیمتان کردیم . اکنون مشروح یکی دیگر از گفت و گوهای این کاندیدا را پیش رو دارید .
تذکر خیلی خیلی جدی۲ : هر گونه تشابه محتوایی در جزئیات این مصاحبه ، با اظهارات هر یک از نامزد های انتخابات ریاست جمهوری ، کاملا تصادفی است .
کاندیدای مورد نظر ، صبح دیروز در جمع اصحاب مطبوعات حاضر شد و با روزنامه نگاران به گفت و گو پرداخت . وی ابتدا از حضور خود در این جمع تشکر کرد و افزود : مطبوعات باید خرسند باشند از اینکه ما اینقدر خوشحالیم .
ایشان خاطر نشان کرد : اکنون زمان بیان حرف های جدی ، در همه دنیا سپری شده است . چه نیازی است به اینکه مطبوعات ما برای بیان حرف های حسابی و جدی ، خود را خسته کنند . مطبوعات به جای پرداختن به این کارهای بیهوده ، می توانند در هر شماره با هنر پیشه ها و فوتبالیست ها مصاحبه کنند و مردم را در جریان رنگ ها و غذاهای مورد علاقه شان قرار دهند .
ایشان تاکید کرد که اصولا تا وقتی امکان چاپ عکس های رنگی و سیاه و سفید هنرپیشه ها و فوتبالیست ها موجود است ، چه نیازی است به حرف زدن ؟
وی در این نشست از روند رو به موت کشاورزی کشور اظهار رضایت کرد و خاطر نشان ساخت : کسانی که می گویند کشاورزی مملکت مرده است ، افرادی مغرض و فرصت طلب هستند . کشاورزی کشور ممکن است فاقد حیات باشد ، ولی به هیچ وجه مرده نیست . ایشان از همه صاحب نظران عرصه کشاورزی کشور خواست ، هر چه باشکوه تر در مراسم تشییع جنازه کشاورزی شرکت کنند . 
این کاندیدا در این نشست مطبوعاتی به وضعیت جاده های کشور اشاره کرد و افزود : از بین رفتن تعداد زیادی از مردان ، در تصادفات جاده ای ، تبعیضی نابخشودنی نسبت به زنان است . ما امیدواریم هرسال ، همین تعداد از زنان نیز در جاده های اصلی و فرعی کشور ، به نحوی سربه نیست شوند ، تا تساوی میان زن و مرد کاملا اجرا شده باشد .
وی اساتید علوم پایه پرسنلی را مورد نوازش قرار داد و تصریح کرد ، علوم پایه پرسنلی ، بعد از علوم دیگر ، حرف اول را می زند . جامعه ای که به دانش و فن آوری مجهز نباشد ، قطعا از دانش و فن آوری بی بهره است .
ایشان دوباره افزود : ما باید فردایی به مثابه امروز و بلکه نازل تر داشته باشیم . در غیر این صورت هرگز دچار سقوط نخواهیم شد . اگرچه دشمنان ما در خواب غفلت فرو نرفته باشند . این ، درس عبرتی است برای همه جوامعی که درس عبرتشان دیر تر از اول مهر چاپ می شود .
ناطق خاطر نشان کرد : در گذشته ای نه چندان دور عمده پرتقال ها و برنج مصرفی کشور را دیگران وارد می کردند ولی ما اکنون به جایی رسیده ایم که دوستانمان پرتقال و برنج را وارد می کنند ، به طوری که رقم آن در مقایسه با گذشته بی سابقه است .
وی همچنین از حضور روزافزون تصویر زنان بر روی جلد مجلات ، اظهار رضایت کرد و افزود : حضور فعال زنان در روی جلد مجلات بطور رنگی ، نشان می دهد که زن در جامعه ما ، تدریجا دارد به جایگاه و منزلت ایده آل نزدیک می شود .
ایشان در بخش دیگری از سخنان خود ، با اشاره به جایگاه مطبوعات گفت :ما با هر گونه اعمال فشار علنی و مستقیم بر مطبوعات مخالفیم . هیچ روزنامه و مجله ای را مستقیما نباید تعطیل کرد . چرا که این کار با اصول یک جامعه دموکراتیک مغایرت دارد . بلکه باید اهرم های فشار را به گونه ای تنظیم کرد که مطبوعات جدی ، با خواست و اختیار خود ناگزیر به تعطیلی شوند .
از همه شما که این گزارش را خواندید موتوشکریم .
جمعه 1 خرداد1388
یک صندلی و چند داوطلب
دیگران کاشتند ، ما خوردیم ، وگرنه من کجا و بی وفایی !
مصاحبه " به وقت سنگسر " با یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری کشور ایندولند
تذکر خیلی خیلی جدی : هر گونه تشابه محتوایی در جزئیات این مصاحبه ، با اظهارات هر یک از نامزد های انتخابات ریاست جمهوری کاملا تصادفی است .
. سلام، نظر شما در باره ثروت های باد آورده چیست ؟
کاندیدا : علیک سلام ، باد که ثروت نمی آورد . باد ، خس و خاشاک و گرد و خاک می آورد . آنچه ثروت می آورد هوش و کیاست و رفاقت و رابطه و منزلت و نیرو و قدرت و اینهاست که اتفاقا بد هم نیست . حالا اگر کسی عرضه داشت و توانست از این رابطه به نحو احسن استفاده کند که نباید محکومش کرد !
اگر به من باشد ، می گویم جایزه هم باید بدهند.این مطبوعات عادت دارند همه چیزراوارونه جلوه دهند .
. خود شما چقدر در این زمینه موفق بوده اید ؟
کاندیدا : من به خاطر ترس از ریا ، واقعا پرهیز دارم از گفتن موفقیت های خودم . به همین جهت باید عرض کنم که آه ندارم با ناله سودا کنم . من حتی منزلم هنوز استیجاری است !
. یعنی واقعا ...
کاندیدا : بعله ، ببینید ، سرمایه گذاری امنیت می خواهد. ما باید این امنیت را بالا ببریم . من هر چه در می آورم ، ناگزیرم که بلافاصله در بانکهای خارج بچپانم و خودم فعلا بی بهره بمانم ! من حقیقتا نگران نوه هفت نسل بعد خودم هستم که مبادا فقر و نداری ، او را آواره وطن کند .
. اخیرا طرح جامعی برای مبارزه با فساد ارائه کرده اید.آیا برای مبارزه با ارتشاء هم طرحی دارید ؟
کاندیدا : این ارتشاء هم مثل فساد ، از جمله مواردی است که به دلیل بدنامی ، مظلوم واقع شده.
ما اگر از همان ابتدا نام ارتشاء را عوض کرده بودیم و خودگردانی گذاشته بودیم ، این همه دچار مردم گردانی نمی شدیم . یا به عبارتی مردم این همه دچار سرگردانی در ادارات و مراکز دولتی نمی شدند . اینکه هر کارمند و ماموری موظف باشد خرج خودش را در بیاورد ، می دانید چه کمک بزرگی به بودجه دولت می شود ! چقدر نارضایتی کارمندان تقلیل می یابد ! چقدر درآمد سرانه افزایش می یابد ! چقدر وضع کارمندان خوب می شود !
ما به این همه عواید و برکات توجه نمی کنیم و صرفا بند می کنیم به یک پارامتر متغیر اخلاقی ، که در هر زمان و مکانی هم تعریفش فرق می کند !
. شما ظاهرا طرحی هم برای کابینه جدید داشتید ....
کاندیدا : بله ، طرح من تاسیس وزارت زنان بود . وزارتخانه ای که از وزیر تا مستخدم و راننده آن ، همه زن باشند .
. با چه شرح وظایفی ؟
کاندیدا :درچنین وزارتخانه ای طبعا اختلافات زیادی بروز می کند . کار این وزارتخانه این است که به اختلافات درون وزارتخانه ای رسیدگی کند و آنها را حل و فصل نماید . به این ترتیب ، بخش وسیعی از زنان می توانند سر کار باشند !
. شما به کدام سمت می روید ؟
کاندیدا : ما از همان سمتی می رویم ، که حرکت می کنیم !
. نظرتان در باره این عبارت چیست : دیگران کاشتند و ما خوردیم
کاندیدا : ادامه بدهند.چه منعی دارد ؟ما از اینکه دیگران بکارند و ما بخوریم،هیچ وقت گله مند نبوده ایم.
. تعریف شما از آزادی مطبوعات چیست ؟
کاندیدا : مطبوعات کاملا آزادند که هر چه ما می گوییم ، چاپ و منتشر کنند . واقعا هیچ محدودیتی در کار نیست . حتی می توانند به طور نامحدود از ما تعریف و تمجید کنند . هیچ منع قانونی وجود ندارد . مطبوعات، آزادند که از القاب بزرگان تاریخ و فرهنگ کشور برای ما خرج کنند . ما که بخیل نیستیم !
. مو تو شکریم !
کاندیدا : ما هم مو تو شکــــــــــــریم . بازم پیش ما بیا .
ادامه این گفت و گو را در پست های بعد بخوانید .
چهارشنبه 14 اسفند1387
خارجي ها الكي خارجي نشده اند !
زور بازوی آرنولد ، نبوغ بيل گيتس و فرار مغزها
يا
بادی بيلدينگ ، محمد رضا گلزار و شاهرخ خان !
انتخاب تیتر با شما .
پسر همسایه مان میگوید : " این خارجیها که الکی خارجی نشدهاند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان دادهاند " !
البته من هم میخواهم درسم را بخوانم ، پیشرفت کنم ، سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم.
ایران با خارج خیلی فرغ (1) دارد. خارج خیلی بزرگتر است.من خیلی چیزها راجع به خارج میدانم .
تازه دایی دختر عمهی پسر همسایهمان در آمریکا زندگی میکند . برای همین هم پسر همسایهمان آمریکا را مثل کف دستش میشناسد .
او میگوید : " در خارج آدمهای قوی کشور را اداره میکنند . "مثلا همین " آرنولد " که رعیس(۲) کالیفرنیا شده است .
ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد .
دیدیم که چقدر زورش زیاد است ، بازو دارد این هوا !!!
اما این جا هر آدم لاغر اندامی را می گذارند مدیر بشود .
خارجیها خیلی پر زور هستند و همهشان " بادی بیلدینگ " کار میکنند. همین برجهایی که
دارند ، نشان میدهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کردهاند !
ما اصلا ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم ؛ فقط برنامههای علمی آن را نگاه میکنیم .
تازه پسر همسایه ما کانالهای ناجورش را قلف (3)کرده است تا والدینش خدای نکرده از راه به در نشوند !
این آمریکاییها بر خلاف ما ، آدمهای خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را می بوسند .
اما زن و شوهرهاي فیلمهای ایرانی ، با سه متر فاصله کنار هم مینشینند . من فکر می کنم همین کارها باعث شده که آمار تلاغ (4) روز به روز بالاتر برود .
در اینجا اصلا استعداد ما کفش (۵ )نمیشود و نخبههای علمی کشور مجبور میشوند فرارمغزها کنند .
اما در خارج کشف میشوند . مثلاً این " بیل گیتس " با اینکه اسم کوچکش نشان میدهد که از یک خانوادهی کارگری بوده ، اما تا میفهمند که نخبه است به او خیلی بودجه میدهند و او هم برق را اخطراع (6)میکند !
پسر همسایهمان میگوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود ؛ شاید ما الان مجبور بودیم شبها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم !
من شنیدهام در خارج دموکراسی است . اگر اینجا هم دموکراسی میشد چقدرخوب بود !
آنوقت " محمدرضا گلزار " رئیس جمهور میشد و " مهناز افشار " را هم معاون اولش میکرد .
شاید " آمیتاب باچان" و "شاهرخ خان" را هم دعوت میکردیم تا وزیر بشوند. خیلی خوب میشد !
ماایرانیها ازنظرفرهنگی خیلی بیجمبه (7)هستیم. ما خیلی تنبل و تنپرور هستیم و حتی هفتهای یک روز را هم كاملا تعطیل کردهایم .
شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایهمان شنیدم که در خارج ، جمعهها تعطیل نیست . وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخ در بياورم .
اما حرفهای پسر همسایهمان از بی. بی. سی هم مهمتر است !
آی کیون (8)ما ایرانیها ذاتا پایین است .
ولی خارجیها همه شان تیز هوش هستند . پسر همسایهمان میگفت در آمریکا همه بلدند
انگلیسی صحبت کنند ، حتی بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند . ولی اینجا متعسفانه (9) مردم کلی کلاس زبان میروند و آخرش هم بلد نیستند یک جملهی ساده مثل I lav u بنویسند !
واقعا جای تعسف(۱۰) ندارد !
اصلاحیه :
*1 ـ بخوانید فرق
*2 ـ بخوانید رئیس
*3 ـ بخوانید قفل
*4 ـ بخوانید طلاق
*5 ـ بخوانید کشف استعداد
*6 ـ بخوانید اختراع
*7 ـ بخوانید بی جنبه
*8 ـ بخوانید آی کیو
*9 ـ بخوانید متاسفانه
*۱۰ ـ بخوانید تاسف
یکشنبه 14 مهر1387
مردم ایران رو به قبله نمی شوند !
پارســــی شکر است .
گاهی ترجمه برخی اصطلاحات فارسی به زبان های بیگانه ، نتایج طنزآمیزی رو به بار میاره .
برای نمونه ، سخنان اخیر رئیس مجلس در باره تحریم های مجدد شورای امنیت در قبال ایران ، مترجمان اروپایی و آمریکایی رو بدجوری سردر گم کرده .
دکتر علی لاریجانی که دایره واژگان و اصطلاحات سیاسی گسترده ای داره ، اخیرا با لحن طنز آمیزی گفته :
با نشان دادن " لولو " ی شورای امنیت ، مردم ایران رو به قبله نمی شوند !
حالا ببینین نشریات اروپایی و آمریکایی ، این جمله رو چطور ترجمه
کردن :
نشریه آمریکایی نیوزویک :
علی لاریجانی گفته است که اگر شورای امنیت مثل موجوداتی که بچه ها را می ترسانند ظاهر شود ، مردم ایران به سوی قبله مسلمانان جهان دراز نمی کشند !
نشریه اسپانیایی ال پاییس :
علی لاریجانی گفت که اگر شورای امنیت چیز ترسناکی را هم به ایران نشان دهد ، باز هم مردم ایران به سوی عربستان سعودی نمی خوابند !
نشریه فرانسوی اومانیته :
علی لاریجانی گفت که دراز کشیدن ایرانیان به سوی مرکز اعتقادات مسلمانان بستگی به این دارد که آنها از موجودات افسانه ای بترسند ! ، این یک داستان ایرانی است !
*********************
گمان می کنم جناب رییس مجلس هم یک چیزیش می شود . اگر یک چیزیش نمی شد ، دلیلی نداشت گزک به دست این زبان بسته ها بدهد و اینطور سرکارشان بگذارد !
چطور بود ؟
یکشنبه 9 دی1386
تغییر ذائقه
زمستان و header زمستانه

از آنجا که صاحبنظران علم ارتباطات , تکرار را آفت تبليغ دانسته و در همين راستا هرگونه حرکت تکراري را به شدت محکوم نموده اند ! , ما نيز آستين ها را بالا زده و براي پيشگيري از آفت زدگي ! دست به کار شديم .
در اولين اقدام , صلاح را در آن ديديم که دستي به سر و گوش header بکشيم . فلذا به نظر مي رسد با اين تغيير و نوآوري اساسي ! تا مدتها نيازي به سموم دفع آفات و از اين قبيل نباشد.
ناگفته نماند header بهاره ،ان شا الله در آغاز سال نو با طرح منحصر به فرد بر پيشاني وبلاگ خواهد نشست .

پنجشنبه 1 آذر1386
بررسي راهبردهاي قانونمندانه به منظور حل مشكل كتابخواني !! (قسمت آخر)
سرگيجه
اندر احوالات كتاب و كتابخواني
سلام
در پست پيشين در باب تاريخچه ي تكوين كتاب و كتابخواني به تفصيل سخن گفتيم . اينك همانطور كه وعده كرده بوديم به واكاوي افت و خيزهاي آن ميپردازيم .
در اين رابطه "شيخ اجل سعدي" سخن پر مغزي دارد :
من يار مهربانم دانا و خوش بيانم !!!
با توجه به نقد كلاسيستي انديشمند برجسته ي فوق الذكر كه يك راهبرد بسط يافته ي پسامدرن را در تحليل نظرات كتابخوانان مي جويد ، به نظر ميرسد حركت طرفداران كتابخواني سه دوره ي مشخص تاريخي را طي كرده باشد . دوره ي اول از ماقبل تاريخ شروع ميشود و مي آيد ميرسد به دوران پارينه سنگي و بعد ميان سنگي . دوره ی دوم از آخر دوران اول شروع ميشود و به دوران سوم كه ميرسد ختم ميشود !!! دوره ی سوم از همان اول خودش شروع مي شود و هنوز هم ادامه دارد . 
البته . . .
البته اين طوري هم نيست كه اين دوره ها بدون افت و خيزبوده باشند .چنانچه يكي از صاحبنظران نامدار و انديشمندان معاصر و محققان ارجمند و از مفاخر عالم بشريت* كه ضمنا يكي از فلاسفه ي معاصر نيز مي باشند ، مي گويد : نخير ، افت و خيز داشته اند .
نظر ايشان عينا از كتاب " الامكان و المكان في التحول والتطور الپروسه " نقل مي شود كه فرموده اند : " نخير ، افت و خيز داشته اند ."
اينكه اين تطورات تحت چه مكانيزم هايي يك نظام انديشه ورز كارآمد را بنا نهاده اند ، مسئله اي است كه براي تبيين آن بايد به شاخه هاي صنعت چاپ توجه كرد .
" كيت اسپندر سوزان ليمون مارگارت ميلد غياث آبادي " در كتابي تحت عنوان " به خاطر يك مشت كتاب " یا "کتاب سوراخ شده " در اين باره مي گويد :برو بابا دلت خوشه ، فكر نون باش كه خربزه آبه !!!
پس براي ما روشن شد كه كتابخواني و سير تكامل آن ، همچين بدون افت و خيز نبوده است ! والسلام نامه تمام
* نویسنده ی وبلاگ حاضر !
شنبه 26 آبان1386
بررسی راهبرد های قانونمندانه به منظور حل مشکل کتابخوانی !!
اگه اهل طنز هستیدلطفا کمی تامل کنید !
مطالعه ی این پست را به همه ی کسانی که قلبشان برای کتاب می تپد توصیه می کنم .

درمورد اينكه اصولا كتابخواني از چه زماني رایج شد و در نزد ایرانیان چگونه محبوبيت يافت ! اختلاف نظرهای فراواني وجود دارد .گروهي يك عقيده دارند و گروهي ديگر درست با اختلاف ۳۶۰ درجه(! - م)نسبت به گروه اول،طورديگري فكر میكنند .
در اين ميان ، گروه سومی هم هستند كه نه عقيده ي گروه اول را قبول دارند و نه عقيده ي گروه دوم را .
پس همان گونه كه واضح و مبرهن است ، نظر گروه سوم از آن دوتاي ديگر منطقي تر ، مستدل تر ، متين تر ، قانونمند تر و هزار تا تر و خشك ديگر است ! و بعيد به نظر ميرسد كه از لحاظ علمي ، هيچ مويي بتواند در درز آن داخل شود !
" الين شوالتر ويرجينيا دوبوار ولف شيرازي اصل مقدم " نيز در تاييد نظرسوم مي گويد : اين ميشود يك راهبرد به لغتي كه ريشه دارد در approach به چيزي در فيل يا اجاق گاز اثرکتيو در سوبژه . . . . !!!
بنابراين روشن مي گردد " الين . .( الي آخر) " نيز نظر سوم را به مراتب از نظر اول و دوم بهتر مي داند . پس حالا كه دستتان آمد تاريخچه ي تكوين كتابخواني چه بوده است!! ، در پست بعدي به بررسي افت و خيزهاي آن مي پردازيم .
شاعر ميگويد : من يار مهربانم دانا و خوش بيانم ......
دوشنبه 21 آبان1386
خوش به حال كلاغ ها ( قسمت آخر )
امشب " جكسون " قبله ي من است
من صد تومان صدقه مي دهم 
تا فردا
طراحان امنيت اجتماعي
جلويمان را نگيرند !
تا من و كامي
فرشته و سامي
دور از دسترس همه
لامبادا برقصيم ....خيلي حال مي دهد !
خوش به حال كلاغ
كه كسي براي ليسيدن دزدكي صابون
او را به دايره ي منكرات نمي برد !
آقايان به بنده توجه كنيد
من تشنه ي له له زدن شماهايم
با چشمهاي دريده تان
مرا نظاره كنيد
من گداي نگاهم !
اگر وقت نداريد !
تنها يك نگاه دزدكي !
مي دانيد ؟!
من خيلي قيمت دارم !
رژ لب ، پودر ، سايه ...
شما را به عزت "آنجلينا جولي" قسم !
مرا به قلبهاي لزجتان مهمان كنيد
قول مي دهم لگد نكنم
احساسات پاكتان را ،
با لژهاي كلفت كفشهايم !
وقت كم است
من صد بار به مادرم دروغ گفته ام
تا بگذارد به خيابان بيايم
به خيابان آمده ام به دنبال . . . . به دنبال
اِ ، به دنبال چه آمده ام ؟!
به دنبال . . .
پایان
شنبه 19 آبان1386
خوش بحال کلاغها ! ( قسمت اول )
چشمها را بايد شست
با اسيد بايد شست !
كه نتوان ديدن .
چشمها را بايد گل گرفت

تنها منظر پاك ، سنگ فرش گلي خيابان است .
تير چراغ برق منتظر باران است ،
منتظر تطهير
از بس كه به او تكيه داده اند ،
اين خستگي ناپذير چشم چرانان !
صورتك هاي سرخ
لباسهاي زرد
مانتو هاي راه راه
روح هاي زنداني
به ملاقات هيچ
به خيابان مي روند .
عطرهاي تند
حال درختها را هم به هم ميزند .
خانوم جوراب پاريزين دويست و پنجاه تومن
تو رو خدا بخرين !
صد و پنجاه تومن هم مي دم !
برو بابا من خودم فروشنده ام !
وارد كننده ام
جديدترين مد
كلي و جزئي ، مشابه اصل لس انجلسي !
دروغ هم نمي گويم
باور نداريد ؟!
از بي حيايي چشمانم بپرسيد !
چشمهاي هيز كلاغ
دنبال صابون Orchid است
امشب هم شكممان را صابون بزنيم
فردا خدا بزرگ است . . . .
این شعر از کیست ؟ مهدی جدی نیا
ادامه دارد . . .
سه شنبه 15 آبان1386
نامه اي به جناب آقاي باد !
کجا می وزی ؟ از کدام طرف می وزی ؟
سلام جناب آقاي باد !
شنيده ام وضعت خيلي خوب شده وبه قول معروف توپ توپ شده اي !
جناب باد يادت هست آن موقع ها چقدر باهم رفيق بوديم؟
يادت هست چقدر به خانه ي ما مي آمدي وبا خودت يك دنيا خاك و كاغذ و پلاستيك پاره مي آوردي ؟
يادت هست يك روز كه توي كوچه بازي ميكرديم ناودان همسايه را كندي و زدي توي سرم كه هشت تا بخيه خورد ؟
ولي من هيچوقت به تو چيزي نگفتم . آخر ما با هم رفيق بوديم .
خاطرت هست آن روز را كه همه ي دوستان تركم كردند و ديگر تحويلم نگرفتند و گفتند : تو همراه بادي ديگر دنبال ما نيا ؟
ما رفيق بوديم ولي تو چي ؟ حالا هر جا كه مي روم از تو صحبت مي كنند ، مي گويند بعضي ها را يكشبه پولدار كرده اي ، كه اگر راست بگويند معلوم مي شود خيلي بي معرفتي خيلي .
اين است رسم رفاقت؟ فقط گردوخاكت براي ما بود؟
حالا كه وضعت خوب شده و مرتب بذل و بخشش هاي آنچناني مي كني ، نبايد سراغي از ما بگيري ؟
خب ! اگر تو نمي آيي ، لااقل بگو كجايي ؟ ، در كجاها مي وزي ؟ از کدام طرف می وزی ؟ تا ما به سراغت بياييم .
خيلي بي معرفتي آقاي باد ! خيلي . . .
دوشنبه 7 آبان1386
پست مدرنيسم ( قسمت آخر)
بخونين و حتما نظر بدين !
خدا حافظ !
اينجا چه مي كني ؟!
لطفا زود برگرد
من " ديروز " تو را دعوت خواهم كرد
" امروز" كه مي بيني
خانه نيستم !
" فردا " هم كه گذشته است .
راستي
وقتي به خانه رسيدي
به ديوار سلام كن .
باور كن
پشت ديوار
جز باد
كسي نيست !
ضمنا
اگر مُردي
تلفن كن
روي نوار
خبر مرگت ضبط مي شود

و من
وقتي بيايم
قرمز مي پوشم
و سه روز
گريه نمي كنم !
باور كن
همه ي اينها
فقط براي توست
و اما
آرزوي آخرم :
زنده نباشي
به اميد هرگز !!
چطور بود ؟ پایان
یکشنبه 6 آبان1386
پست مدرنسيم ( قسمت چهارم )
مي دانم
عصر " پست مدرنيسم " است
عصر موبايل ، ماهواره و اينترنت
اما هنوز
كلاغ ، كلاغ است
بيگناه . . . سياه
ما اما
نه سپيديم ، نه سياه
و مدام در اشتباه !
و به اقتضاي " دم "
با " باد " هماهنگ
هفتاد رنگ !
اي كاش
ما نيز بيرنگ و نيرنگ
" با هم " مي مانديم
" آدم " مي مانديم
اي كاش ! . . .
ادامه دارد . . .
اينم چهارمين اپيزود از شعر پنج اپيزودي " پست مدرنيسم "
هر چي كه جلوتر ميريم ماجرا هيجان انگيزتر ميشه ، مگه نه ؟
راستي پرسیدن شعر مال خودتونه ؟ بايد عرض كنم كه قابل شما رو نداره !
اين شعر رو آقاي رضا اسماعيلي سرودن .
خواهش ميكنم نظرهاي خودتون رو دريغ نكنيد . منتظرم
شنبه 5 آبان1386
پست مدرنيسم ( قسمت سوم )
عقل كل !
راست مي گويي
بايد دكور اين عالم را عوض كرد
خيلي چيزهاي اين جهان تكراري است
بخصوص اين آسمان كلنگي !با خورشيد و ماه و ستاره ها
بهتر است بي درنگ
آسمان را
با همه ي تنقلاتش
ريز ريز كني
و به عنوان سالاد
با پز روشنفكري نوش جان !
اما ، بي آسمان
با اين پرندگان عتيقه چه مي كني ؟
با كبوتر ،پرستو ، قناري ، چلچله ....
مي دانم
اينها اصلا لياقت معاصر بودن را ندارند
و اگر جان به جانشان كني
باز هم همان پرندگان ماقبل تاريخند
با همان آشيانه هاي " بي تكنيك "
آوازهاي بي " كمپوزيسيون "
بال و پرهاي جنگلي
منقارهاي قناس
و قيافه هاي الكي خوش و خوشبخت !
آه !
ديگر دارد حالم از اين همه عقب ماندگي به هم مي خورد
عقل كل !
نقشه اي بكش !
يك آسمان پسامدرن با خورشيد و ماه كاغذي
و پرندگان فانتزي
و در روي زمين ، آدمهاي عوضي !
آهاي !
اگر تو هم با من هم عقيده اي
لطفا
محكم بخوابان توي گوشم
شايد از خواب بيدار شوم !
ادامه دارد .....
جمعه 4 آبان1386
پست مدرنيسم (قسمت دوم)
آه . . . كلنگي از آسمان فرو افتاد
صندلي سه پايه شد
چرخ احساس من پنچر شده است . . . !!
خب اينم يه جورشه . البته اين دو سه خط هيچ ربطي به قسمت دوم شعر فاخر !!! پست مدرنيسم 2 نداره . فقط ميشه گفت يه تمرينه . همين . اما اونايي كه منتظر بودند پست مدرنيسم 2 رو بخونن ، . . . خب . . بخونن !!
اما یادشون نره حتما نظر بدن . ممنون میشم
پست مدرنيسم 2
مرا به خلوت كشانده اي كه چه ؟
مي خواهي دلت را برايم بخواني ؟
براي من اما
تپش جيبت شنيدني تر است .
اگر سكه اي در آن باشد .
مگر نمي داني
اين روزها با عشق
حتي قرص ناني هم قرض نمي دهند
بايد " ارز " داشته باشي 
عصر " پست مدرنيسم " است !
خب حالا
اگر شير فهم شده اي
لطفا نبض دنيا را بگير
و زود به من بگو
باد از كدام طرف مي آيد ؟
باد از كدام طرف مي آيد ؟
راستی باد از کدام طرف می آید ؟
ادامه دارد . . .
پنجشنبه 3 آبان1386
پست مدرنيسم ( قسمت اول )
عصر پست مدرنيسم است
عصر هنجار گريزي
واژگوني .
در اين زمانه ي كج مدار
هم راست راه رفتن جرم است
و هم راه راست رفتن !
بايد واژگون شوي
و به دقيقه ي اكنون
روي دستهايت راه بروي !
و اما
آرزوي من براي تو :
الهي !
هر چه زودتر زمين بخوري !
و به راه راست برگردي !
آمين
اين قطعه بخشي از شعر پنج قسمتي پست مدرنيسم سروده ي رضا اسماعيلي است . در روزهاي آينده اپيزودهاي بعدي اين اثر زيبا را خواهيد خواند .
چهارشنبه 2 آبان1386
عکسها سخن می گو یند :
گاهي وقتا به خودم ميگم : اي كاش هميشه و همه جا يه دوربين باخودت داشتي وميتونستي از سوژه هاي جذاب و تكرار ناشدني عكس بگيري . چند روز پيش از كنار مركز بهداشت مهديشهر رد ميشدم ديدم نوشته : روز جهاني هاري را گرامي ميداريم !!!! ( آخه اينم شد حرف ؟) حيف كه دوربين همرام نبود . از اين جور گافها زياد ديده ميشه. چند نمونه عكس زير حاصل گشت وگذار چندين روزه در اينترنته . اميدوارم لذت ببرين .
اگرم خواستين استفاده كنين با ذكر منبع اشكال نداره . متشكرم

درگذشت گرامی !!
احتمالا طرف ارثیه ی هنگفتی بجا گذاشته !
خدا رحمتش کنه .
برای دیدن اندازه اصلی عکس کلیک کنید .>>>

ارتقاع !!!!
بعضی ها اینجوری ارتقاء پیدا می کنن !
منتها از نوع بانکیش !
<<<برای دیدن اندازه اصلی عکس کلیک کنید .

بهشت زهرا !!!
بدون شرح
برای دیدن اندازه اصلی عکس کلیک کنید .>>>

بن بست باز !
مگه قراره همه ی بن بست ها بسته باشن ؟!
<<<برای دیدن اندازه اصلی عکس کلیک کنید .
منتظر نمونه گافهاي ديگه باشين .
نمونه هاش فراوونن.
سه شنبه 1 آبان1386
نام مشفق كاشاني بر تارك خیاباني در مهديشهر
بدون شك براي شاعر برجسته و توانایي مثل مشفق کاشانی ( كه اخيرا به عنوان رئيس شوراي شعر و ترانه ي دفتر موسيقي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي انتخاب شده است ) جالب خواهد بود كه بداند در مهديشهر خیابانی را به نام او نامگذاري كرده اند .
مشفق كاشاني نامي است كه بر پیشانی خیابانی در مهديشهر مي درخشد .
راستش براي من اين سوال پيش آمد كه آيا مشفق كاشاني رگ و ريشه اي با مهديشهري ها دارد ؟ يا
نه ؟
تحقيق به عمل آمد و مشخص شد که جناب مشفق اصلا كاشاني است ! و اگر مهديشهري مي بود ديگر پسوند كاشاني به ايشان نمي چسبيد . در اين صورت بايد مي گفتند مشفق مهديشهري ! احتمالا شوراي نامگذاري معابر و خيابانهاي مهديشهر خواسته است از بين شاعران ارجمند معاصر فقط مقام شامخ ايشان را گرامي بدارد !
اما سوال اين است ، اگر بناست مقام شاعر معاصري گرامي داشته شود ، چرا فقط مشفق كاشاني ؟ این در حالی است که در نامگذاری کوچه ها و معابرشهر به هیچ شاعر یا نویسنده بومی توجه نشده است .سرتان را درد نياورم . به طور حتم سوء تفاهمي پیش آمده و شاعر ديگري را با مشفق اشتباه گرفته اند.شايد مرادشان محتشم كاشاني یاسپیده کاشانی و یا ملا محسن فیض کاشانی بوده که به مشفق تبديل شده است !
در هر حال ما كه از حل اين مسئله عاجز مانديم .
الله اعلم شما چه فكر مي كنيد ؟
سه شنبه 24 مهر1386
پوتین در تهران - حتما بخوانید
یکشنبه 15 مهر1386
دسته گلهایی که به آب افتاد - گافهای گویندگی و مجری گری - بخش دوم
يه بار گوينده اخبار ساعت 2 ميخواست بگه وفات پدر آقاي احمدي نژاد گفت: شهادت پدر آقاي احمدي نژاد !! كه سريع درستش كرد. اما معلوم بود اعصابش خیلی خرد شده به همین خاطر چند تا اشتباه ديگه هم مرتکب شد .
:::::::::::::::::::::::::::::::::

بازي پرسپوليس - ابومسلم بود بين دو نيمه زنگ زدند به فنايي براي کارشناسی مسائل داوري و از این قبیل . فنايي گفت : قبل از هر چيز اجازه بدين فرارسيدن ماه محرم رو خدمت شما و بينندگان تبريك عرض كنم !!
:::::::::::::::::::::::::::::::::
در برنامه زنده شبکه سوم سيما فرزاد حسني در پايان برنامه از يک خانم دامدار نمونه ياد کرد که چند گوسفند تحويل گرفته و صدها گوسفند تحويل داده .
فرزاد در ادامه گفت: مثلا اگر من فرزاد حسني را تحويل اين خانم بدهید 30 تا فرزاد حسني از او تحويل خواهيد گرفت!
حسني همچنين چندي پيش در يک برنامه راديويي به انتقاد از نوع مواجهه مردم با پديده فيلم هاي خصوصي بازيگران و ورزشکاران پرداخت و در پايان گفت: CD خود ما هم در دست تهيه است!!
ادامه دارد ...
شنبه 14 مهر1386
دسته گلهایی که به آب افتاد - گافهای گویندگی و مجری گری- بخش نخست
توي اخبار سراسري بود كه آقاي بابان همراه همكار خانومش ميخواست خداحافظي كنه گفت: به همراه خانمم از شما خداحافظي مي كنم!!

در برنامهي صبح ايراني شبکه سراسري صدا كه از ساعت 6 و خورده اي صبح شروع ميشه خانم قلع ریز مجری برنامه يه روز گفت: يك خبر جالب ميخوام براتون بخونم، تو اينترنت ميگشتم (!) اين خبر رو ديدم كه نوشته يك پيرمرد به مدت 50 سال بالاي درخت زندگي كرده و بعد ادامه داد : شوخي نيست، طرف 5 قرن بالاي درخت بوده !
**********************
تلويزيون چندی پیش تبلیغی رو نشون می داد كه ظاهرا مال يك موسسه آموزشی به اسم " تست قرمز " بود... آقا پسری رو نشون ميداد كه كتاباي این موسسه رو مي خونه بعد ميره سر جلسه با خيال راحت تست ميزنه ...امافقط يه نكته هست : اين پسره سر جلسه كنكور فقط يه پاسخ نامه دستشه ... هيچ پرسش نامه اي وجود نداره ...!!
**********************

يكي از برنامه هاي زنده شبانه چند سال قبل بود كه تو شبكه تهران پخش مي شد و احمدزاده و حسيني مجرياش بودن. خسرو شايگان (دوبلور مشهور) تلفني باهاشون تماس گرفته بود و اينا هم گير داده بودن كه يه آهنگي رو كه معمولا زمزمه ميكني بخون. هرچي اين بنده خدا مي گفت الآن چيزي يادم نيست ول كن نبودن كه يه دفعه شروع كرد به خوندن : مرا ببوس ...! مرا ببوس ... اون دو تا هم كه دستپاچه شده بودن فورا گفتن به به چه صداي خوبي! حالا ميرسيم سر سوال بعد و هر جور بود نذاشتن بقيه شو بخونه !!
**********************
بقیه ش باشه برای یه روز دیگه .
منبع : گوناگون


