سه شنبه 10 دی1387
و دیگر بار ... عاشورا
به بهانه محرم

یک دریا تشنگی !

دریا تمام سوز لبش را به آب داد
صحرا به تشنگان ، قدح آفتاب داد
مردی سوار آب ، به دریا سلام کرد
باران نیزه بود که او را جواب داد
آهسته از برابر من تشنه می گذشت
مردی که خویش را به دم التهاب داد

صحرا ز نیزه های عطش خیز آفتاب
خود را به دست مرحمت آن جناب داد
اسبش تمام حادثه را شیهه می کشید
چون تکسوار معرکه را از رکاب داد
شعری از عباسعلی اویسی
سه شنبه 14 خرداد1387
سر ّ دلبران
*********************

آن سفر کرده
که صد غافله دل
همره اوست .......
چهاردهم خرداد :
سالروز پرواز روح قدسی
و نفس مطمئنه .
یاد و نام امام خمینی ( رحمه الله علیه )
احیا گر انسان در قحط سال ایمان ، جاوید باد .
پنجشنبه 4 بهمن1386
برگهایی از تاریخ (آخرین قسمت)

سلام دوستان
اکنون بر آنم تا با این پست ، مجموعه پست های برگهایی از تاریخ ( ویژه ی قیام عاشورا ) را به پایان برسانم . برای نگاشتن این مطلب ، از کتاب ماندگار و ارزشمند " قیام حسین علیه السلام " تالیف زنده یاد "دکتر سید جعفر شهیدی " بهره برده ام . امید که مقبول واقع شود .
امیر مومنان علی علیه السلام می گوید : روزی که مظلوم حق خود را می ستاند ، سخت تر است تا روزی که ظالم بر مظلوم ستم می کند .
**********
زمان جنایتکار است ، اما جنایت پیشه نیست . زمان نیز مانند تاریخ که خاطره ی زمان را نگاه می دارد ، جنایت می کند . اما کمتر جنایتی را بی مکافات می گذارد .
هیچ عملی در طبیعت بی عکس العمل نخواهد ماند . عکس العمل ممکن است فوری پدید شود و ممکن است دهها سال مدت بخواهد ، اما بالاخره پدید خواهد شد . این سنت آفرینش است . این قانون خداست که دگرگون نخواهد شد . ستمکار باید به کیفر خود برسد .
کوفیان پیمان شکن ، دست از یاری فرزند فاطمه (س) کشیدند و به لانه های خود خزیدند . آنها نسبت به مصائبی که بر خاندان پیامبر (ص) رفت بی تفاوتی پیشه کردند و اجازه دادند حسین و یارانش در نهایت مظلومیت به شهادت برسند و خاندانش به اسارت بروند .
حکومت دمشق و دست نشانده ی او در کوفه پنداشتند پیروز گشته اند .
حسین که از میان رفت ، دیگر چه کسی قدرت مخالفت با آنان را دارد ؟!
اما آنان حساب یک چیز را نکرده بودند ، حساب مکافات را !
یزید در سال ۶۴ ـ سه سال بعد از ریختن خون حسین ـ در گذشت . او در این سه سال حتی یک لحظه روی آرامش ندید . نگرانی کشنده ای او را تا واپسین روزهای عمر در بر گرفت و شورش ها و انقلاب های مردمی ـ که از مدینه آغاز شد و تا مکه نیز گسترش یافت ـ خواب راحت را از چشمان او ربود .
با مرگ یزید ، کوفه به کانونی از آتش تبدیل شد . آتش انتقام .
از نو قتلگاه ، بلکه قتلگاه های دیگری به راه افتاد . اما این بار قربانیان آن پاکان و عزیزان خدا نبودند . دژخیمانی بودند که دستانشان تا مرفق در خون آزادگان ، رنگ شده بود . امروز ، وقتی ما داستان انتقام " مختار ثقفی " را می خوانیم ، ممکن است چنان انتقامی را تا حدی خشن بدانیم و بگوییم چرا چنان کردند ؟ ما این داستانها را می خوانیم و در آن نوعی قساوت می بینیم . اما باید دانست ، هنگامی که خشم انقلاب زبانه زد ، معیارها دگرگون می شود . انقلاب معمولا با خشم و قساوت همراه است ، بلکه اگر خشم با انقلاب همراه نباشد ، انقلاب نیست .
شمر ، عبیدالله بن زیاد ، عمربن سعد و پسرش ، خولی و دهها تن از سران لشکر کوفه چنین کیفرها دیدند . اما تاریخ به همین جا بسنده نکرد ، این آخرین انقلاب یا آخرین انتقام نبود . انقلابی از پس انقلاب دیگر پدید شد .
سر حسین بن علی (ع) را نزد عبیدالله بن زیاد آوردند ، سر عبیدالله بن زیاد را نزد مختار ، سر مختار را نزد مصعب بن زبیر و سر مصعب پیش روی عبدالملک مروان نهاده شد . همه ی این حوادث در کمتر از ۱۰ سال رخ داد . در این ۱۰ سال ، چنانکه پسر پیغمبر (ص) آن مردم را بیم داده بود ، کوفه روی آرامش ندید .
امنیت از کوفه و بصره و بلکه سراسر عراق رخت بر بست . این نفرین حسین بود که گریبانشان را گرفت . چهارده سال پس از شهادت حسین ـ که طی آن کوفه حتی ۱۴ هفته آرامش نداشت ـ سرانجام آخرین وعده ی حسین (ع) عملی گردید : فردی خون ریز به زمامداری کوفه رسید . حجاج بن یوسف حاکم کوفه شد .بار دیگر دستگاه تفتیش عقاید ، جاسوسی ، اتهام ، دستگیری ، زندان ، شکنجه و قتل و سرانجام حکومت اختناق به راه افتاد .
این است سزای نامردمانی که به نعمت خدا کفران ورزند ، مصلحت جویان و خیر اندیشان خود را به دست خویش بکشند ، از خدا رو برگردانند و شیطان را قبله ی خود سازند .
پایان
ناصر طاهرکرد
۴ / ۱۱ / ۱۳۸۶
جمعه 28 دی1386
برگهایی از تاریخ (5)

شب تجدید بیعت
مردان عاشورایی ، شب عاشورا تا صبح ، خواب را از دیدگان خود راندند و به عبادت و خلوت با خداوند گذراندند .
شب عاشورا ، شب تجدید بیعت یاران امام حسین (ع) بود . هم آنان که حسین در وصفشان گفته بود : یارانی بهتر و خویشانی با فضیلت تر و نیکو کارتر از شما ندیدم .
گفته اند که در همین شب 32 نفر از مردان سپاه عمر بن سعد از اردوگاه باطل بریده و به اردوگاه حق پیوسته اند .
صبح عاشورا
لشکر عمر بن سعد با دریافت نامه ی عبید الله بن زیاد ، آماده ی جنگ با امام حسین می شود .
امام آخرین تلاشها یش را برای پیشگیری از جنگ به کار می بندد . ابتدا یکی از یارانش را نزد دشمن می فرستد تا آنان را از عاقبت شوم جنگ آگاه کند . اما بی فایده است .
او سپس ، خود به نزدیکی سپاه دشمن می رود و خطابه ی پر شوری را ایراد می کند : ...... وقتی پریشان بودید ، ما را به یاری خود خواندید و آنگاه که با شتاب به فریادتان رسیدیم ، همان شمشیری را که قرار بود در یاری ما به کار گیرید ،برای کشتن ما کشیدید و آتشی را برای سوزانیدن ما برافروختید ، که ما خود برای سوزانیدن دشمنان مشترکمان شعله ور کرده بودیم . ناگواری بر شما ببارد ! ما را تنها گذاشتید .......
امام آنگاه روبه آسمان کرد و گفت : پروردگارا ! فقط بر تو توکل می نماییم و به سوی تو انابه می کنیم و سر انجام به سوی تو روانه می شویم .
وبه این سان ، حجت را بر سپاه دشمن تمام کرد.
تیرها ؛ پیغامهای مرگ
عمر بن سعد ، که از هم اکنون خود را بر تخت حکومت ری می دید ، تیری در کمان گذاشت و با افتخار ، همه را بر این کار گواه گرفت . سپس زه را کشید و اولین تیر را به سوی سپاه حق روانه کرد .
تیر کمی آنسو تر ، در لشکر گاه حسین به زمین نشست . حسین تیر را برداشت و به یارانش فرمود : .... مرگ را گریزی نیست . این تیر پیغام مرگ است !
تیری که پسر سعد پرتاب کرد ، تنها حسین و یارانش را نشانه نگرفت . این تیر همه ی دستاوردهای آیین محمدی (ص) را نشانه رفت .
دشمن می پنداشت ، با از میان برداشتن حسین ، راه و هدف او نیز به فراموشی سپرده خواهد شد .
براستی چه سری است ، که دشمنان حق ، همواره از میان بی خردان برمی خیزند ؟!
آغاز دفاع مقدس حسینی
نبرد هنوز آغاز نشده است .
جای یک نفر در سپاه حق خالی است .
تا او نیاید ، نبرد آغاز نمی شود .
تاریخ ، نام او را به عنوان اولین فدایی حسین ثبت کرده است .او نخستین کسی است که راه را بر حسین بست و مانع از بازگشت وی و یارانش شد ، حال می خواهد نخستین کسی باشد که در راه حسین جان می سپارد !
او " حر بن یزید ریاحی " است .
اندکی بعد حر نیز می آید .
ـ .... قربانت گردم ! من همان کسی هستم که نگذاشت برگردی و راهت را بست . به خدا قسم ، گمان نمی بردم تا این حد بخواهند به تو ستم روا دارند . من از عمل خود به درگاه خدا توبه می کنم . آیا توبه ام پذیرفته می شود ؟
ـ بلی ، خداوند توبه ات را می پذیرد . اینک از اسب فرود آی و دمی بیاسای .
حر آرام و قرار ندارد . از امام اجازه می خواهد تا نخستین فدایی اش باشد .
امام رخصت می دهد . حر به میدان می رود ، آزادمردانه می جنگد ، تا آن هنگام که به شهادت می رسد .
و این ، آغاز ماجرای شورانگیز عاشوراست .
********************
حادثه ی عاشورا ، بزرگترین ، شگفت انگیزترین و پر ارج ترین بخش تاریخ اسلام و تاریخ شیعه است .
و جغرافیای کربلا ، جغرافیای کشف همه ی زیبایی ها ، عظمت ها و بایسته های زندگی انسان است .
********************
کیست که حسین را یاری کند ؟
گفته اند ، از لحظه ی به پرواز در آمدن روح حر تا لحظه ی شهادت حسین (ع) هشت ساعت به طول انجامیده است . و در این هشت ساعت ، خاندان رسول خدا (ص) مصائب عظیم و دردناکی را از سر گذراند .
دردناکترین مصیبت ، شاید آن لحظه ای باشد که حسین برای خداحافظی با طفل شش ماهه اش به کنار خیمه ها می آید .
از هیاهوی صبح خبری نیست . همه به قافله ی شهدا پیوسته اند :
حضرت ابوالفضل علمدار سپاه حسین ، حضرت علی اکبر فرزند ارشد سید الشهدا ، حضرت قاسم برادر زاده ی امام ، حر ، بریر ، عبدالله بن عمیر ، مسلم بن عوسجه ، سعید بن عبدالله ، زهیر ، جون بن حوی و بسیاری دیگر .
در لشکرگاه حق ، سکوت دردناکی حکمفرماست .
حسین تنها و بی یاور است .
کیست که حسین را یاری کند ؟
امام عزم میدان می کند .
اما پیش از روانه شدن ، به کنار خیمه ها می آید تا وداع آخرین را به انجام برساند . در آن لحظات ، آخرین وصایا را به اهل خیمه می گوید و سپس از آنان می خواهد " علی اصغر " را بیاورند .
گویا دلش برای نگاههای معصومانه و خنده های دوست داشتنی فرزندش تنگ شده است .
مگر عواطف پدری می گذارد که بدون وداع به میدان برود ؟
کودک را در آغوش می گیرد، صورت بر صورتش می گذارد و لبهای خشک و عطشناکش را بر گونه های طفل می نهد .
قطره اشکی بر گونه ی کودک می چکد . تشنگی امان همه را بریده است . علی اصغر بی تاب شده و به سختی می گرید .
- گریه نکن عزیز دل بابا !
- گریه نکن فرزند دلبندم ! مگر نمی دانی که من طاقت شنیدن گریه هایت را ندارم؟........
کسی نمی داند حسین در آن دیدار آخر به کودکش چه گفت .
وقایع نگاران از بیان این لحظه از روز عاشورا صرف نظر کرده اند . او پدر است و سرشار از عواطف پدری . باید عمیق ترین محبت ها را نثار فرزندش کند و عشق پدرانه را در زیباترین شکل به نمایش بگذارد .
البته بعید نیست واگویه های تنهایی اش را نیز با علی اصغر در میان گذاشته و از بد عهدی کوفیان پیمان شکن سخن گفته باشد .
دشمنان ، از کمی دورتر ، صحنه را نظاره می کنند .
آنها که از هر فرصتی برای تضعیف روحیه ی حسین و یارانش بهره جسته اند ، وقت را مغتنم می شمارند .
حرمله بن کاهل ، تیرانداز ماهری است و تیرهایش کمتر به خطا می رو د . او به سرعت تیر را در کمان می گذارد .
هدف : سفیدی گلوی علی اصغر
تیر ، زوزه کشان به پرواز در می آید ، هوا را می شکافد و لحظاتی بعد ، بر گلوی طفل می نشیند .. . . . . .
حسین با دیدن این صحنه به سختی می گرید . اما در همان حال فریاد می زند : هر مصیبتی بر من برسد ، تحمل آن برای من آسان است ، چرا که در پیش چشم خداست . . . . . . .
************************
آن که گفت : نه ....
ساعتی بعد حسین نیز در نبردی نابرابر به شهادت می رسد . خورشید عاشورا در حالی غروب می کند ، که در سرزمین کربلا جز خیمه های سوخته ، پیکر های چاک چاک ، تیرها و نیزه ها و سپرهای پراکنده و زنان و کودکان آواره ، تصویر دیگری به چشم نمی خورد .
حسین ، رسالتش را با نثار خون ، به انجام رساند .
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)
از فردا پرچم پیام رسانی قیام عاشورا ، بر دوش زینب(س) قرار می گیرد .
ناصر طاهرکرد
۲۸/ ۱۰/ ۸۶
ادامه دارد....
چهارشنبه 26 دی1386
برگهایی از تاریخ (4)

هفت روز از ورود حسین و یارانش به وادی کربلا می گذرد .
در آن سو جبهه ی باطل ، با حداکثر ساز و برگ نظامی و حداقل ایمان ، و در این سو ،جبهه ی حق ، با حد اقل سلاح و حداکثر اعتقاد و ایمان ، ایستاده است . دشمن مترصد مجالی است ، تا حمله را آغاز کند . سکوت رازناک شب عاشورا ، از فاجعه ای بزرگ خبر می دهد . بوی خون می آید .
در این سو ، حسین در تاریکی شب ، یارانش را گرد هم آورده و با آنان سخن می گوید :
.....بار خدایا ! من خاندانی نیکوتر ، پاکتر و بی ریاتر از خاندانم ، و یارانی نیک تر از یارانم نمی شناسم . شما می بینید که بر من چه آمده است . اینک از قید بیعت من آزادید . مرا بر گردن شما بیعتی ، وشما را بر من پیمانی نیست . اکنون شب شما را در بر گرفته است . از خلوت شب بهره گیرید و در سیاهی شب پراکنده شوید ، که این گروه تنها مرا می جویند و اگر بر من چیره شوند ، از جستجوی دیگران دست بر می دارند ..........
این ، بخشی از خطابه ی حسین (ع) در شب عاشورا است .
حسین برای رقم زدن حماسه ای بی نقص و زلال ، به یارانی آزاده می اندیشد . او منزل به منزل، به پالایش نیروها و همراهان پرداخته ، تا هر کس دلبسته ی خویش است و دل به رشته های دنیا بسته ، جان خویش بردارد و برود ، و هر کس که دلبسته ی حق است ، بماند .
آن شب ، دینداران واقعی نمره ی قبولی گرفتند . اما آنها که در گفتار و کردار خود صادق نبودند ، در تاریکی شب گم شدند و به جای مرگ با عزت ، زندگی ننگین را انتخاب کردند .
امام ، به یاران وفادارش که بر ماندن تا مرز شهادت ، پای فشردند فرمود : برخیزید و از این آب ( آبی که در آن شب ، برخی یاران به فرماندهی علی اکبر از فرات آورده بودند ) بنوشید ، تا آخرین بهره ی شما از این جهان باشد . برخیزید و وضو سازید و غسل کنید و لباس هایتان را بشویید ، که کفن های شما خواهد بود .
*************
ساعاتی پیش از آن اما ( غروب روز نهم ) ، شمربن ذی الجوشن که از تصمیم عمربن سعد برای آغاز نبردی سهمگین آگاه بود ، خود را به نزدیک خیمه های حسینی رساند و فریاد زد : فرزندان خواهرم کجایند ؟ (منظور او حضرت عباس و سه برادرش ، عبدالله ، جعفر و عثمان بود که فرزندان فاطمه ی ام البنین(س) بودند . ام البنین از قبیله ی بنی کلات و با شمر ، هم قبیله بود .)
امام که صدای شمر را شنید ، به برادرانش امر کرد : پاسخ شمر را بدهید . اگر چه او فاسق است ، اما با شما قرابت و خویشی دارد .
حضرت عباس به همراه سه برادرش به نزد شمر رفت . شمر برای آنان امان نامه ای آورده بود ، مشروط بر اینکه ، از یاری حسین دست بردارند و سپاهش را ترک گویند !
عباس پاسخ دندان شکنی به شمر داد : بریده باد دست های تو و لعنت باد بر امانی که برای ما آورده ای ، ای دشمن خدا ! ما را امر می کنی که دست از برادر و مولای خویش برداریم ؟ ........
شمر از شنیدن این پاسخ قاطع ، خشمناک شد و به لشکرگاه خود بازگشت .
........... و فردا عاشورا است .
زمان آبستن حادثه ای تلخ است ....
ادامه دارد .....
دوشنبه 24 دی1386
برگهایی از تاریخ (3)

پس از آنکه عبیدالله بن زیاد ، لشکریان فراوانی برای نبرد با ابا عبدالله الحسین (ع) به کربلا گسیل داشت ،نامه ای به عمربن سعد ، فرمانده سپاه کربلا نوشت و به او فرمان داد ، به محض رسیدن نامه ، از حسین برای یزید بیعت بگیرد .
او در نامه ای دیگر ، به عمربن سعد تاکید کرد : میان حسین و آب فرات فاصله بیاندازید و اجازه ندهید او و خاندانش از آب فرات استفاده کنند !
عمربن سعد بلادرنگ " عمروبن حجاج زبیدی " را با پانصد سوار ، مامور کرد تا مانع دسترسی امام و یارانش به آب شود . این حرکت ناجوانمردانه ، سه روز پیش از شهادت حسین (ع) صورت گرفت .
سیاهی شب های فرات ، قامت رشید ابوالفضل (ع) را به یاد می آورد ، که چگونه دست از جان شسته ، به قلب دشمن میزد تا برای خیمه ها آب ببرد .
بنا بر روایتی ، حضرت علی اکبر نیز با پنجاه نفر ، در شب عاشورا ، برای خیمه ها آب کافی آوردند ، اما از بامداد تا شامگاه عاشورا ، حتی یک قطره آب برای یاران امام وکودکان کاروان مهیا نشد .
آنان در شدت گرما و عطش ، متحمل مصائب این روز عظیم شدند .
امام حسین (ع) که به هیچ وجه راضی به وقوع نبرد و خونریزی میان مسلمانان نبود ، بسیار تلاش کرد ، تا از بروز جنگ و درگیری پیشگیری کند .
امام تا آنجا که توانست ، کوشید وجدان خفته ی این مردم دین به دنیا فروخته را ، با سخنانی که سراسر خیرخواهی و دلسوزی و روشنگری بود ، بیدار سازد . او به آنها گفت که این آخرین فرصتی است که برای انتخاب زندگی آزاد ، به آنها داده می شود . اگر این فرصت را از دست بدهند ، دیگر هرگز روی رستگاری نخواهند دید .
در تاریخ آمده است که امام با عمربن سعد نیز ملاقات ، و او را از جنگ و خونریزی بر حذر داشت .
با عنایت به خوی ددمنشی دشمنان ، هر چند بعید به نظر می رسد ، اما گفته اند که عمربن سعد به سرعت ، نامه ای به عبیدالله بن زیاد نوشت و از امکان مصالحه با حسین ، خبر داد .
عبیدالله بن زیاد به تحریک " شمربن ذی الجوشن " نامه ی شدید اللحنی به عمربن سعد نوشت و به او دستور داد با حسین به شدت و سختی برخورد کند . او از آن بیم داشت ، که سخنان خیر خواهانه ی حسین ، بر دل سپاهیان اثر کند .
روانشاد " دکتر سید جعفر شهیدی " در کتاب خود " قیام حسین علیه السلام " می نویسد : " شمربن ذی الجوشن " ، از نوع مردمی بود که از آزار آزاد مردان لذت می برند و شادی آنان هنگامی است که نهال عمر مردی با تقوی و شرف را به دست خود ببرند ، و متاسفانه در طول تاریخ ، تعداد آنان را کم نمی بینم .
ادامه دارد ....
یکشنبه 23 دی1386
برگهایی از تاریخ (2)

عبیدالله بن زیاد با سخنان تند و تهدیدآمیزش در مسجد کوفه ، رعب و وحشت عجیبی در دل مردم کوفه انداخت . او کوفیان را به خوبی می شناخت . استاد جعفر شهیدی - که صبح امروز دار فانی را وداع گفت - در کتاب خود " قیام حسین علیه السلام " می نویسد :
" تاریخ نشان می دهد که در این سرزمین ( کوفه ) آنچه به کار مردم نمی آمد و به گوششان فرو نمی رفت ، سخنی بود که از واقع بینی و خیرخواهی برخیزد. و آنچه را به جان می خریدند و از این گوش به گوش آن می رساندند ، گفتاری بود که یا عاطفه و احساس را تحریک کند ، یا گوینده ی آن با هیجان و حرارت بیشتر ، آن سخنان را ادا کند . "
عبیدالله بن زیاد با سخنان تهدیدآمیزش خیال خود را از بابت قیام یا حرکت احتمالی کوفیان برای یاری امام حسین (ع) آسوده ساخت ، اما برای اطمینان بیشتر ، سپاه خود را مامور کرد که هرگونه ورود و خروجی را در دروازه های شهر زیر نظر بگیرند و مانع حرکت مردم کوفه برای یاری رساندن به حسین(ع) شوند .

حبيب بن مظاهر از ياران امام حسين (ع) با موافقت حضرت ، شبانه و مخفيانه به سوي طايفه بني اسد رفت ، تا هم قبيلگان خود را به ياري امام فرا خواند.
او توانست ۹۰ مرد را بسيج کند ، اما لشکريان عمر سعد متوجه شدند و با ۴۰۰ سوار به مقابله ي اين مردان شتافتند.
گروه بني اسد چون ديدند ياراي مقاومت در برابر اين ۴۰۰ تن را ندارند پيش از رسيدن به امام پراکنده شدند و به سوي قبيله ي خود بازگشتند .
مي گويند ، قبيله ي بني اسد همان شب ، از خوف حمله ي شبانه ي سپاه ابن سعد از جايگاه خود به جاي نا معلومي کوچ کرد .
ادامه دارد . . . .
شنبه 22 دی1386
برگهایی از تاریخ (1)
روزشمار محرم

پس از آنکه والی مدینه ، امام حسین را برای بیعت با یزید تحت فشار قرار داد ، آن حضرت به مکه رفت و پس از مدتی ، در روز هشتم ذی الحجه سال 60 قمری از مکه به سوی سرزمین عراق مهاجرت کرد .
در اوایل ماه محرم سال 61 قمری ، لشکریان عبیدالله بن زیاد به فرماندهی حربن یزید ریاحی با آن حضرت مواجه شده و مانع پیشروی آن حضرت به سوی کوفه شدند .
حربن یزید اگرچه ماموریت داشت با حسین و یارانش به شدت برخورد کند ، اما رفتار او با امام توام با مدارا بود . از این رو حر و لشکریانش در نماز جماعت امام حسین (ع) نیز شرکت می کردند .
این دو سپاه چند روز بدون هیچ مشکلی در کنار هم بودند .
از آن سو ، عبید الله که در جنگ با حسین (ع) اصرار فراوان داشت ، نامه ای به حر نوشت و او را مامور سختگیری بر حسین نمود .
حر نیز به ناچار ، طبق فرمان ، راه را بر امام و یارانش مسدود و آ نان را به سوی منطقه ای خشک و بی حاصل بنام کربلا هدایت کرد و آنان را در محاصره ی کامل قرار داد .
قافله ی امام حسین به کربلا رسید ، حضرت پرسید : این سرزمین چه نام دارد ؟
گفتند : کربلا
حضرت فرمود : این ، موضع کرب و بلا و محل محنت و عنا است . فرود آیید که اینجا منزل و محل خیمه های ماست و این زمین ، جای ریختن خون ماست .
به گواهی تاریخ ، حسین و یارانش در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 قمری در کربلا فرود آمدند و خیمه ها را افراشتند .
سپاهیان حر نیز در مقابل آن حضرت خیمه زدند و در انتظار فرمان عبید الله بن زیاد نشستند ......

پس از آنکه حر ، حسین و یارانش را در سرزمین کربلا به محاصره در آورد ، عبید الله بن زیاد ، عامل یزید در کوفه، فرماندهی سپاه یزید را بر عهده ی عمر بن سعد گذاشت .
عمر در روز جمعه سوم محرم سال 61 به همراه 4 هزار نیروی جنگی وارد کربلا شد و خود را برای جنایت بارترین حادثه ی تاریخ آماده کرد .
عمربن سعد پیش از واقعه ی کربلا ، منصب حکومت "ری" را از عبیدالله گرفته بود . اما عبیدالله با مشاهده ی مخالفت حسین با یزید و امتناع از بیعت با او و حرکت آن حضرت به سوی کوفه ، از فرصت استفاده و حکومت ری را مشروط به خاتمه بخشیدن به قضیه ی امام حسین (ع) نمود .
عمر به طمع دستیابی به حکومت ایالت ری فرماندهی سپاه یزید را پذیرفت و راه کربلا را در پیش گرفت .
از روزی که عمر بن سعد وارد سرزمین کربلا شد ، پیوسته لشکریانی از سوی عبیدالله بن زیاد برای وی اعزام می شد . بنابر روایتی ، تا ششم محرم ، متجاوز از بیست هزار نفر در سپاه عمربن سعد سازماندهی شدند .
این فرمانده ی طماع که در رویای حکومت ری ، بر سر خون حسین و یارانش با عبیدالله معامله کرده بود ، هرگز بر تخت حکومت ری تکیه نزد !

عبیدالله ، حاکم کوفه به منظور ایجاد شکاف میان مردم کوفه و امام حسین (ع) در سخنرانی تندی خطاب به مردم این شهر ، آنها را ، در صورت یاری رساندن به حسین و نزدیکانش ، به قتل و اعدام تهدید نمود . او همچنین دستور داد تمامی راههای ورودی و خروجی کوفه مسدود شود .
یکشنبه 2 دی1386
سلام بر من ، روزی که زاده شدم ....
روح الله
.......و یاد کن روزی را که عیسی به دنیا آمد .
و یاد کن آن هنگام را که جبرئیل مریم را ندا داد : این نوزاد را بر گیر و نزد اهل بیت خود برو و ......
مریم نوزاد را بر گرفت و نزد قوم خویش به بیت اللحم آورد ، در حالیکه به امر جبرئیل ، روزه ی سکوت اختیار کرده بود .
آنان او را به سختی شماتت کرده ، گفتند :" ای مریم ، کاری قبیح کرده ای "
ـ " ای خواهر هارون ! نه پدرت مرد بدی بود و نه مادرت ....."
هریک چیزی گفتند و خشم خود را به گونه ای ابراز کردند .
مریم با چشم به فرزندش اشاره کرد . " یعنی بهتر است با او سخن بگویید . "
آنان خشمگین شدند و بانگ بر آوردند : او ما را بریشخندگرفته،
چگونه با نوزادی که در گهواره است سخن بگوییم ؟
ناگاه نوزاد به امر خدا لب به سخن گشود :
من بنده ی خدایم ، خداوند مرا پیامبر گردانیده است ...... سلام بر من ، روزی که زاده شدم و روزی که می میرم و روزی که دیگر بار زنده و برانگیخته می شوم ......
۲۵ دسامبر ـ برابر با چهارم دی ماه ـ زاد روز فرخنده ی حضرت عیسی مسیح (ع) پیامبر بزرگ الهی بر هموطنان عزیز مسیحی و پیروان صادق حضرت در سراسر گیتی مبارک .
چهارشنبه 14 آذر1386
به ياد مسافران هواپيماي c-130
کساني را که دوستشان داريم با اشک بدرقه نمي کنيم .
. . .
لبانشان خندان بود ، پس هزاران خنده بدرقه راهشان که مسافران عالم بقا بودند .
رفتند ، رفتنشان در پاييز
اما انديشه شان به قوت تابستان بود .
و ما را در خصلت سرد و بي روح زمستان
با سفيدي وجودشان تنها گذاشتند .
حيراني حرفهايشان ، لطافت وجودشان را در خود نهفته داشت .
ياد خبرنگاراني که خود خبر شدند ،
ياد مسافران هواپيماي c-130 که از فرودگاه مهرآباد تهران ،يکسره به عرش رفتند بخیر .
* چنانچه مایلید درباره ی چگونگی سقوط هواپیمای C-۱۳۰ اطلاعات بیشتری بدست بیاورید لطفا روی ادامه ی مطلب کلیک کنید .
ادامه مطلب
شنبه 19 آبان1386
از تولد فيليپ برونلسكي تا مرگ ياسر عرفات
سلام
داشتم به صفحاتي از تاريخ نگاه مي كردم كه ديدم امروز ( نوزدهم آبان برابر با دهم نوامبر ) روز پر ترافيكيه .امروز سه تا تولد داشتيم ، سه تا مرگ ، يه دونه استعفا و دست آخر هم ، يه دونه محكوميت .
اما ولادت ها ي امروز عبارتند از :
تولد فيليپ برونلسكي هنرمند برجسته ايتاليايي ، يوهان شيلر ، نويسنده و اديب برجسته ي آلماني و بشير جمايل رئيس جمهور پيشين لبنان .
مرگ ها ي امروز هم از اين قرارند:
مرگ مصطفي كمال آتاترك ، نخستين رئيس جمهور لائيك تركيه ، لئونيد برژنف رهبر پيشين اتحاد جماهير شوروي سابق و ياسر عرفات رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين .
و بالاخره استعفاي تريگوه لي اولين دبير كل سازمان ملل متحد و محكوميت صهيونيسم در سازمان ملل متحد به عنوان گونه اي از نژاد پرستي از ديگر مناسبتهاي نوزدهم آبان بودند .
اگه قرار باشه درباره ي هر كدوم از اين مناسبتها يه پاراگراف بنويسم ، كلي مطلب مي شه .
اما من به همين مقدار بسنده مي كنم . همين قدر كافيه مگه نه ؟ عوضش پست بعدی رو بخونید که فکر می کنم براتون جالب باشه .
جمعه 18 آبان1386
سالروز اعدام " سيد حسين امامي " عضو جمعيت فدائيان اسلام
تقويم تاريخ
۵۸ سال پيش در چنين روزي سيد حسين امامي عضو جمعيت فدائيان اسلام به جرم ترور " عبد الحسين هژير "به جوخه ي اعدام سپرده شد .
پس از برگزاري انتخابات فرمايشي مجلس موسسان ، شاه دستور برگزاري انتخابات دوره ي شانزدهم مجلس شوراي ملي را صادر كرد. اما دربار در اين انتخابات دست برد و از مخالفان ، كسي به مجلس راه نيافت ! جمعيت فدائيان اسلام كه به خواسته ي آيه الله كاشاني از مليون حمايت مي كردند ، اين عمل را
دسيسه ي عبد الحسين هژير ، وزير دربار پهلوي مي دانستند .
بنابراين سيد حسين امامي از اعضاي فعال اين جمعيت ، مامور اعدام انقلابي هژير شد و هژير را در سيزدهم آبان ۱۳۲۸ به قتل رساند .
امامي بازداشت و از آن پس شكنجه هاي شبانه روزي او آغاز شد . بي پروايي امامي در اعتراف به ترور هژير سبب شد كه دادگاه ، دو روز پس از ترور تشكيل جلسه دهد و حكم اعدام امامي را صادر كند .
سرانجام امامي در ساعت ۲ بامداد روز ۱۸آبان ( ۵ روز پس از ترور هژير ) به جوخه ي اعدام سپرده شد و بدين ترتيب ، فدائيان اسلام ، اولين شهيد خود را در راه آرمان بلند اسلامي خويش تقديم نمود .
شهید نواب صفوی رهبر فدائیان اسلام

