تبليغاتX
به وقت سنگسر

جمعه 4 بهمن1387

مجید درخشانی


مجید درخشانی از چهره های برجسته و مطرح موسیقی  کشور ماست .

این پست را تقدیم میکنم به جناب استاد و دوستداران او .

مجید درخشانی استاد تار ، آهنگساز و سرپرست گروه شهناز ،درسال 1336درمهدیشهر (سنگسر سابق ) به زندگی لبخند زد .

موسیقی را از دوران نوجوانی آغاز کرد وبه هنرستان موسیقی راه یافت . سپس در سال 1354 با ورود به دانشکده هنرهای زیبا " دانشگاه تهران " در دو رشته‌ی نقاشی و موسیقی به ادامه تحصیل مشغول شد و همزمان با تحصیل در دانشگاه ، به فراگیری موسیقی نزد استاد محمدرضا لطفی در قالب آموختن ردیف ( تار و سه‌تار ) پرداخت.

در سال 1356 به عضویت گروه موسیقی " شیدا " در آمد و در تولید و خلق مجموعه‌ی آلبوم‌های " چاووش " مشارکت کرد و نیز عضو هیت مؤسس " کانون چاووش " شد . انتشار آلبوم‌های " بچه‌ها بهار " با همراهی حسین علیزاده و آلبوم " قاصدک " ( با صدای زنده یاد مهدی اخوان ثالث ) از تلاش‌های مستقل او در دهه‌ شصت بود. مجید در سال 1363 به آلمان مهاجرت کرد و در شهر کلن ساکن شد .

او در باره انگیزه مهاجرتش می گوید : من برای این‌كار دلایلی داشتم . در آن زمان كاری را برای تلویزیون ساخته بودم كه خیلی ‏برایش وقت صرف شده بود . كار در شورای موسیقی تصویب شد و آن را ضبط كردیم . ولی روزی كه كار پخش شد ، تنها ‏چیزی كه از آن مانده بود اسم من در تیتراژ بود ! یعنی موسیقی دیگری روی كار گذاشته بودند . من از این مسئله آزرده ‌خاطر ‏شدم و به دنبال علتش رفتم . رئیس شورا كه در آن زمان آقای" بیگلری "بود ، به من گفت كه این كار به تصویب رسیده بود ، ولی بعداً ‏یك نفر گفت این موسیقی یادآور موسیقی‌های جشن هنر ( شیراز ) و صدای " پریسا " است و اجازه‌ پخش ندارد ! به همین ‏دلیل موسیقی را كلاً تغییر دادند . این مسئله مرا بسیار دلگیر كرد ، چون روی آن كار خیلی وقت و انرژی گذاشته بودم . از طرف ‏دیگر در همان زمان موسسه‌ای در اتریش به‌ وسیله‌ انجمن فرهنگی اتریش ، یك نوازنده‌ تار درخواست كرده بود كه من ‏پذیرفتم و از آن طریق ویزا گرفتم ، كه البته به آن هم نرسیدم و در آلمان ماندگار شدم .

این هنرمند مهدیشهری  از خاطرات سالهای نخست اقامت در آلمان چنین می گوید : در اولین ماهی كه به آلمان رفته بودم ، درباره‌ی پیانیستی شنیدم كه فقط در زمینه‌ی بداهه ‌نوازی كار می‌كند و همچنین به ‏موسیقی ایرانی علاقمند است . كمی بعدتر نوازندگی او را دیدم . خیلی برایم جالب بود و باهم آشنا شدیم . اسمش " كریس ‏جارت " بود ، برادر " كیت جارت " معروف . بنا به ابراز علاقه‌ی او ، من هم برایش ساز زدم و هم چند نمونه‌ی كار به او دادم ، از ‏انواع مختلف : اركستری ، تك‌نوازی ، گروه‌ سازهای ایرانی و غیره . بعد كه كارها را شنید ، درباره‌ی آنها با هم صحبت كردیم . از ‏كارهایی كه با همراهی سازهای غربی و یا براساس اركستراسیون غربی تنظیم شده بودند ، اصلاً خوشش نیامده بود . ولی از ‏بعضی از كارها ، به‌خصوص از تك‌نوازی‌ها خوشش آمده بود كه یكی " شوشتری " ( چاووش 8 ) آقای لطفی و دیگری یكی از آثار آقای " شهناز " بود . بعد به من پیشنهاد كرد كه شوشتری را با تار بزنم و خودش با پیانو روی آن بداهه‌نوازی كرد . ‏دیدگاه او و كارهایی كه می‌كرد خیلی برایم جالب بود . این اولین برخورد من با یك موسیقی‌دان خارجی بود و دیدم بیشتر ‏دوست دارد موسیقی ایرانی را به صورتی كه نزدیك به اصل خودش است بشنود . او چندان با كارهای تلفیقی ، به‌خصوص با ‏آنهایی كه با موسیقی غربی تلفیق شده بودند ، ارتباط برقرار نمی‌كرد . در صورتی كه من در ابتدا فكر می‌كردم كارهای اركستری ‏ایرانی برای آنها جالب‌تر است .

مجید درخشانی در مدت 20 سال اقامت در آلمان ، در راه‌اندازی کانون موسیقی " نوا " و برقراری کنسرت‌ها و سمینارهای سالانه‌ مرتبط با موسیقی ایرانی و تدریس موسیقی و نیز انتشار آلبوم‌هایی چون " نسیم صبحدم " ، " گمگشته " ، " نی‌ریز " و.... همت گماشت و از سال1364 تدریس موسیقی را در دانشگاه هنر آغاز کرد . 

درخشانی هم اکنون سرپرست گروه‌ " نوا "( در آلمان ) و سرپرست گروه های " خورشید "و " شهناز " در ایران است. 

                                                       *************

برخی از اثار استاد مجید درخشانی : * در خیال ( با صدای استاد محمدرضا شجریان ) * نسیم صبحدم * جوهر عشق * دیدار * شهر آشنایی ( با صدای حسام الدین سراج ) * فصل باران ( اجرای گروه خورشید با صدای علیرضا قربانی ) * آسمانه ( اجرای گروه خورشید با صدای غلامرضا رضایی ) *من طربم (مجموعه تصانیف) و .....

 


 



نوشته شده توسط ناصر در 12:26 بعد از ظهر | موضوع: مفاخر ملی
• لينک ثابت   • 

یکشنبه 19 خرداد1387

وطن پیمای وطن شناس

 

 برافروزنده " آتش بدون دود " جاودانه شد .

 نادر ابراهیمی

دریغا تهی از تو ایران زمین ،

استاد نادر ابراهیمی ، بزرگ فرهنگمند عرصه ادب و هنر ، وطن پیمای وطن شناس ، آخرین سفر خویش را آغاز کرد ........

این ، بخشی از آگهی ترحیم پرکارترین نویسنده معاصر ایران ، به بهانه آخرین پروازش بود .

او فردا " دوشنبه " در قطعه هنرمندان بهشت زهرا آرام می گیرد ، تا حیات ابدی خود را پس از  چهل سال تلاش پیگیر ادبی آغاز کند .

                     

                                             *********************

پایتخت  ـ  بهار هزار و سیصد و پانزده نادر ابراهیمی

تهران چهاردهم فروردین هزارو سیصد و پانزده را خوب یه یاد دارد .  آن روز کودکی متولد شد که نامش را نادر نهادند . این کودک قرار است بعدها ، در حوزه های متنوعی همچون نویسندگی رمان و داستان کوتاه ، نمایشنامه نویسی ، فیلمنامه نویسی ، پژوهش در زمینه های گوناگون ، کارگردانی سینما و تلویزیون ، فیلمسازی مستند و ساخت موسیقی فیلم  به سرآمد دوران ، بدل شود .  نامش را بی جهت ، نادر نگذاشته اند !

این کودک خوش آتیه ، در نوجوانی به صف سیاسیون می پیوندد . میگویند از ۱۳ سالگی به جرگه ی مبارزان سیاسی پیوست ، که حاصلش بارها دستگیری و بازجویی بود .

  

    اولین نشانه های نبوغ  :

 

نادر نوشتن را از ۱۶ سالگی آغاز کرد . مجموعه داستان  " خانه ای برای شب " نام او را بر سر زبانها انداخت . در آن هنگام  او ۲۷ ساله بود که تصمیم گرفت نخستین کتاب خود را به چاپ برساند . پس از " خانه ای برای شب "  بیش از ۱۰۰ کتاب از او چاپ و منتشر شد که حاصل فعالیت ۴۰ ساله او در حوزه ادبیات است و تقریبا همه گونه ها ( داستان بلند و کوتاه  ـ  آثار ویژه کودکاآتش بدون دودن و نوجوانان  ـ  نمایشنامه ـ فیلمنامه ـ پژوهش و ... ) را شامل می شود .

رمان ۷ جلدی " آتش بدون دود " از یادگارهای ارزشمند اوست ، که رتبه ی نویسنده برگزیده ۲۰ سال ادبیات داستانی ایران را برای او به ارمغان آورد . ماجراهای این رمان که در میان قبایل ترکمن ، در شمال ایران میگذرد ، در اوایل دهه پنجاه ، دستمایه ساخت یک سریال پر بیننده ، به همین نام قرار گرفت . کارگردان این مجموعه کسی نبود جز نادر ابراهیمی ۳۹ ساله ، که حالا می خواست توان خود را در حوزه کارگردانی محک بزند . او البته ، پیش از این سریال ، فیلم سینمایی "صدای صحرا " را ساخته بود .

" آتش بدون دود "در سه بخش ساخته شد : بخش نخست" گالان و سولماز " که داستان اختلافها و رقابتهاي دو قبيله تركمن اهامی و کامی ست. بخش دوم "درخت مقدس" كه در آن نسل جديد دو قبيله تركمن به اختلاف و درگيري‌هاي گذشته ادامه مي‌دهند و بخش سوم با نام "اتحاد بزرگ" تصويرگر آشتی قبایل و ازدواج افراد دو قبيله با يكديگر است. 

نکته جالب : به فاصله کوتاهی پس از پخش سریال ، نام سولماز در بین خانواده های ایرانی همه گیر شد ! 

" آتش بدون دود " از هر جهت تجربه خوبی برای ابراهیمی بود . او کمی بعد ، دست به کار ساخت سریال " سفرهای دور و دراز هامی و کامی " شد . این سریال در ژانر کودک و نوجوان عرضه شد و ابراهیمی میخواست بگوید ، بچه ها در شرایط سخت می توانند تصمیم بگیرند و گلیم خود را از آب بکشند . *

 

 افتخارها و ابتکارها   :      

 نادر ابراهیمی

جایزه نخست براتیسلاوا ، جایزه اول تعلیم و تربیت یونسکو ، جایزه کتاب برگزیده سال ایران و ...... از موفقیت های او است . همچنین ، تاسیس نخستین پژوهشگاه مردم نهاد " ایران شناسی "  و راه اندازی موسسه " همگام با کودکان و نوجوانان " با همکاری همسرش ، از ابتکارات فرهنگی زنده یاد  نادر ابراهیمی ست .

 

 

    دیگر کارهای ایشان در زمینه نویسندگی و كارگردانی :

  • نویسندگی و كارگردانی فیلم سينمایی ”صدای صحرا” تهیه‌شده در سینماتئاتر ركس

  • نویسندگی و كارگردانی فیلم مستند ”عَلَم‌كوه و تخت سلیمان”

  • نویسندگی و كارگردانی فیلم مستند ”گل‌های وحشی ایران”؛ قسمت اول: آذربایجان ـ گل‌های خردادی ـ تهیه‌شده در رادیو تلویزیون ملی ایران

  • نویسندگی و كارگردانی فیلم داستانی ”پدر در كوهستان” (یا: ما از راه دیگری می‌رویم) ـ تهیه‌شده در كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان

  • نویسندگی و كارگردانی مجموعه‌ی تلویزیونی ٣٦ ساعته‌ی ”آتش بدون دود” ـ تهیه‌شده در رادیو تلویزیون ملی ایران  ١٣٥٤ - ١٣٥٣

  • نویسندگی و كارگردانی ۵٠ ساعت از مجموعه‌ی تربیتی آموزشی ”سفرهای دور و دراز هامی و كامی در وطن” ـ تهیه‌شده دررادیو تلویزیون ملی ایران

    ١٣٥۷ - ١٣٥٦

  • لطفا سایر آثار سینمایی را در ادامه مطلب بجویید .

          تا کتابهایش ورق می خورد ، یادش در دلها موج خواهد زد .

           امیدوارم کتابهایش هیچگاه از ورق خوردن باز نایستد .

                          یادش گرامی ، نامش پاینده

 

                                                                       دوستدار استاد

                                                          ناصر طاهرکرد

                                                      نوزدهم خـــــرداد ۱۳۸۷

                                                    *******************

 

* ـ  به یاد دارم ، در زمان پخش این سریال ، همه هفته شرحی از ماجراهای هامی و کامی در قالب   

      مجله منتشر میشد . چند جلد از آنها را در آرشیو شخصی خود حفظ کرده ام .

    نادر ابراهیمی در زمینه ادبیات بزرگسال کتابهای متعددی را به رشته تحریر درآورده است .      

        اسامی کتابها :

     لطفا برای آشنایی بیشتر با کتب استاد ، روی ادامه مطلب کلیک کنید .

 

                                             *********************

  

  برگی از اندیشه ( ۸ )

  

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ناصر در 6:26 بعد از ظهر | موضوع: مفاخر ملی
• لينک ثابت   • 

چهارشنبه 8 اسفند1386

آن صدای نرم و مخملی

 

 هشتم اسفند ، سالروز خاموشی استاد موسیقی و آواز ایران

 

استاد غلامحسین بنان در سال ۱۲۹۰شمسی در خانواده ای هنرمند دیده به جهان گشود . تحت تعلیم پدر ، با رموز موسیقی آشنا شد و استعدادش در موسیقی ، از سنین جوانی آشکار گشت .

بنان در سال ۱۳۲۱ شمسی خوانندگی در رادیو ایران را آغاز کرد و پس  از تاسیس انجمن موسیقی ملی ، در سال ۱۳۲۳شمسی در این انجمن به تدریس و تعلیم هنرجویان مشغول شد .

استاد غلامحسین بنان نه تنها در موسیقی و آواز سنتی و کلاسیک ایران استاد بود ، بلکه بر نغمات جدید و موسیقی مدرن ایران نیز تسلط کامل داشت . 

حاصل همکاری بنان با رادیو ایران بیش از ۴۵۰ (چهارصدوپنجاه )ترانه  است که مانند سایر آثار ارزنده و گرانبهای او ، در عرصه ی موسیقی ایران به یادگار مانده است . او در سال ۱۳۳۶ بر اثر سانحه ی رانندگی ، بینایی چشم راست خود را از دست داد و چهار سال بعد ، به عنوان اعتراض به هرج و مرج در بازار موسیقی ایران ، از خوانندگی کناره گرفت .

استاد بنان که در سالهای پایانی عمر خود ، به بیماری گوارشی دچار شده بود ، سرانجام در هشتم اسفند ۱۳۶۴ ( در ۷۴ سالگی ) بدرود حیات گفت .

 

مزار سرد استاد ، اینک در امامزاده طاهر شهر کرج ، چشم انتظار دوستداران صاحب " آن صدای نرم و مخملی" است . صدایی توانمند و چند وجهی که گاهی با لطافتی حیرت انگیز  از " الهه ی ناز " می گفت و گاهی با شور حماسی کم نظیر ، ندای  " ای ایران ای مرز پر گهر "  سر می داد .

                        

                                                       

                               یادش گرامی و نامش بلند

      لطفا نظرات خود را در ذیل تابلوی " برگی از اندیشه (۲)" مرقوم بفرمایید .    متشکرم


      

       اربعین سرور فداکاران و سالار شهیدان کربلا ، حضرت ابا عبدالله الحسین(ع)

      بر سوگواران تسلیت باد .

        برگی از اندیشه  (۲)

 

 

 

نوشته شده توسط ناصر در 11:59 قبل از ظهر | موضوع: مفاخر ملی
• لينک ثابت   • 

جمعه 26 بهمن1386

یادی از یک استاد

  

 یاران سلام

 

    از این پس به همراه هر پست تازه  ،  فرازی از افکار یک اندیشمند ، در قالب تابلویی با عنوان " برگی از اندیشه " تقدیمتان خواهد شد .

                       تا چند قبول افتد و چه در نظر آید .

 

 

                      

 


 

       

        

       یادی از "پدر تئاتر ایران"

 

 

     ذکری  از سید علی نصر ؛ در حاشیه ی باز سازی تئاتر نصر

 

شنیده شد  تئاترنصر که در زمره ی آثار ملی قرار دارد ؛ در دست مرمت وباز سازی است .

شنیدن این خبر، شادمانی اهالی تئاترایران و دوستداران این هنر والا را به دنبال داشت .

امروز بیست و ششم بهمن ماه ؛ مصادف با سالروزدرگذشت سید علی نصر بنیانگذار تئاتر ایران است.

سید علی نصر فرزند سید احمد نصرالاطباء ؛ در سال 1270 در تهران دیده به جهان گشود . پس از اتمام تحصیلات و فرا گیری زبان فرانسه ، به تدریس زبان فرانسه و ریاضیات پرداخت .

او بعدها وارد امور دولتی شد و مسئولیت های کلان دولتی را پذیرفت .

 وزیر پست و تلگراف ، سفیر کبیر ایران در چین و هند و نیز نماینده ی ایران در سازمان ملل متحد تعدادی از مسئولیت های وی درامور دولتی است .

نصر در آغاز مشروطیت به کار نمایش و تئاتر روی آورد و تئاتر ملی را بنیان نهاد . او برای آموختن فن تئاتر به اروپا رفت و پس از بازگشت ، کمدی ایرانی را به سبک تئاتر اروپایی تاسیس کرد .

ایجاد هنرستان هنرپیشگی  و تدریس تاریخ تئاتر، به منظور گسترش این فن ، از خدمات شایان نصر است .

سید علی نصر را به سبب تلاش های  فراوانی که در عرصه ی تئاتر و نمایش  به انجام رسانده است ، به عنوان" پدر تئاتر ایران" میشناسند .

پدر تئاتر ایران در طول عمر هفتاد ساله ی خود تالیفات و ترجمه های متعددی را به یادگار گذاشته است :

علم الاشیاء در 6 جلد ، تاریخ ایران و دنیا ، تاریخ عمومی  و تاریخ مختصر ایران  از جمله تالیفات  ـــسیروس و اشتباه لپی از جمله نمایشنامه ها  ـــ  تاریخ یونان  و انقلاب فرانسه از جمله ترجمه های اوست .

سید علی نصر عاقبت در سال 1340 شمسی  ـ  درسن هفتاد سالگی  ـ  بدرود حیات گفت و در امام زاده عبدالله تهران به خاک سپرده شد .

 

   

 

                  یادش گرامی و نامش پاینده

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط ناصر در 3:37 بعد از ظهر | موضوع: مفاخر ملی
• لينک ثابت   • 

دوشنبه 17 دی1386

چرا همه دارند می میرند ؟!

 

        تنها جمله ای که بعد از شنیدن خبر درگذشت حمید عاملی از زبان پسرم شنیدم ،این بود :

        چرا همه دارند می میرند ؟!

 

          حمید عاملی آخرین قصه ی زندگی اش را در یک بامداد برفی روایت کرد .

بابا عاملی بچه ها ، نویسنده و قصه گوی مشهور رادیو ، بامداد دیروز - یکشنبه ۱۶/۱۰/۸۶ -    درپی تحمل یک دوره بیماری سخت ، در سن ۶۶ سالگی بدرود حیات گفت .

 او از سال ۱۳۳۴ فعالیت ادبی خود را با نوشتن داستانهای کوتاه برای کودکان ، در مجلات کیهان بچه ها ، اطلاعات هفتگی و روشنفکر آغاز کرد و در طول ۵۲ سال فعالیت هنری ، بیش از ۱۰۰ عنوان کتاب قصه را به رشته ی  نگارش در آورد .

عاملی از سال ۱۳۳۷ پس از درگذشت استاد صبحی ـ قصه گوی رادیو ـ به  رسانه رادیو  پیوست و کار قصه گویی را با هدف زنده نگهداشتن فرهنگ قصه گویی ادامه داد . او در این باره می گوید : قصه گویی در رادیو با استاد صبحی شروع شد و ما آن را با هدف زنده ماندن فرهنگ قصه گویی ادامه دادیم .

زنده یاد عاملی در رادیو  ۳۳ سال  قصه گفت .  طنین صدای " قصه گو قصه می گوید " طنینی آشنا برای ۷ تا ۷۰ ساله های این روزگار است .

او که جایگاهی رفیع در عرصه ی قصه گویی ایران داشت ، معتقد بود : قصه ها از زبان افراد سفید موی بیشتر پذیرفته می شوند . بنا بر این  قصه گوها باید دارای جایگاه و موقعیت اجتماعی باشند تا قصه گویی ، همیشه زنده بماند .

حمید عاملی که نیم قرن از زندگی خود را صرف حفظ فرهنگ قصه گویی کرده بود ، حق داشت برای نسل امروز نگران باشد . او در یکی از مصاحبه هایش با لحنی گلایه آمیز  می گوید : بچه های این سالها ، با بچه های سی ، چهل و پنجاه سال پیش فرق دارند . بچه های این دوره با دکمه های کیبورد گل می زنند ، گل می خورند ، آدم می کشند و..... نمی دانم واقعا حوصله ی نشستن پای قصه ی دیو و پری و خاله سوسکه را دارند یا نه ؟  فکر می کنم دارند . اتفاقا بچه های این دوره ، درک بهتری از مسائل دارند .

این قصه گوی سپید موی ، شش روز پیش برای شرکت در مراسم نکو داشت خود ، از بیمارستان به استودیوی ۸ رادیو تهران رفت ،تا  به بهانه ی ۵۲ سال تلاش در عرصه ی قصه گویی ، مورد تشویق قرار گیرد . آن روز خیلی ها آمده بودند . مریم نشیبا  قصه گوی دوست داشتنی و توانمند رادیو ، پیوسته اشک میریخت . منوچهر آذری یکی از یادگارهای دوران طلایی رادیو به دست بوسی استاد آمد . ژاله علو ، بانوی ارجمند رادیو ، تئاتر و سینما ، مجری و گرداننده ی مراسم بود . دکتر خجسته معاون صدا ، صفار هرندی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ، تهیه کنندگان باسابقه ی رادیو ، گویندگان ، نویسندگان وارادتمندان استاد  گرد هم آمدند تا بگویند : می خواهیم سنت شکنی کنیم !

وبه این ترتیب ، قصه گوی ۶۶ ساله ،کمتر از یک هفته پیش از مرگش مورد لطف قرار گرفت . و سنت نکو داشت بعد از مرگ شکسته شد ! 

او در این مراسم صمیمی و بی تکلف ، آنقدر امیدوار شد که گفت : رادیو همه چیز من استمن از خرداد تا کنون ، هفت بار در بیمارستان بستری شده ام . بعد از این مراسم هم به بیمارستان می روم . می روم تا خوب شوم و دوباره برگردم و باز هم قصه بگویم .

  

         اما ..... تقدیر چنین  نبود .........

           او رفت ، تا خاطره ی قصه هایش در ذهن ۷ تا ۷۰ ساله های ما  ماندگار شود .

            یادش گرامی                                           

                                                            ناصر طاهرکرد

                                                            ۸۶/۱۰/۱۷

               
 
 
 

 

نوشته شده توسط ناصر در 5:55 بعد از ظهر | موضوع: مفاخر ملی
• لينک ثابت   • 

یکشنبه 16 دی1386

تو را من چشم در راهم ....

 

 

  نکو داشت بنیانگذار شعر نو فارسی

   سالها پیش ، از معلم شوخ طبع ادبیاتمان پرسیدم : شعر نو چیست ؟

لبخندی نمکین تحویلم داد و ـ به مزاح ـ گفت : ابدا چیز پیچیده ای نیست . کافی است یک انشاء به نثر ساده و خودمانی بنویسید ، بعد چشمانتان را ببندید و ـ بی هدف ـ روی برخی از کلمات خط بکشید . سپس چشم خود را بگشایید و کلمات مخدوش شده را حذف و بقیه را  با نظمی خاص باز نویسی کنید . آنچه باقی می ماند ، شعر نو است !!

واضح است که حقیقت شعر نو ، یعنی آنچه که نیما بنیان نهاد ، با  تعریف طنز آلود آن معلم شوخ طبع ، فرسنگها فاصله دارد . هر چند دور از ذهن نیست که برخی از نو قلمهای عرصه ی شعر نو ، در خلق آثارشان ، شیوه ی طنز آمیز پیش گفته را اتخاذ  کنند . 

 

        امروز ـ شانزدهم دی ماه ـ مقارن با درگذشت "علی اسفندیاری" معروف      

                   به نیما یوشیج  " بنیانگذار شعرنو فارسی" است .  

 

نیما در سال ۱۲۷۶ شمسی در روستای" یوش"  مازندران چشم به  دنیا گشود .جوانی اش با انقلاب های اجتماعی سالهای ۱۳۰۰ و ۱۳۰۱ توام شد . اما نیما به دلایلی که بر ما پوشیده است ، ترجیح داد از مردم کناره بگیرد و به زندگی در دامان طبیعت و میان جنگل روی آورد .

زندگی در چنین حال و هوایی ، نیمای جوان را که رگه هایی از استعداد شاعری  در خود یافته بود ، دگرگون کرد و به درکی تازه و عمیق در حوزه ی شعر و هنر رساند . او تا بدانجا پیش رفت که در عرصه ی پربار ادب پارسی ، شیوه ای نوین را بنیان نهاد .

نیما یوشیج شعری را به صحنه ی ادب فارسی عرضه کرد ،که به رغم  دارا نبودن قافیه و ردیف ، دارای وزن و هجا بود . این سبک منحصر به فرد ، به " شعر نو  " یا "شعر نیمایی" شهرت یافت و  بعدها افراد بیشماری ،به پیروی از شیوه ی او ، ذوق آزمایی کردند .

شعر آزاد نیمایی تفاوت های آشکاری با شعر سنتی داشته و بیشتر جنبه ی انسانی و اجتماعی دارد . در این سبک ، تخیل و صور خیال هر شاعر  از تجربه ی شخصی او سر چشمه می گیرد .

نیما هر کلمه ای را در شعر نو به کار می برد ، با این شرط که با کلمات همجوار ، بیگانه و ناساز نباشد .او معتقد بود وزن باید تابع احساسات و عواطف شاعر باشد .

از نیما یوشیج به جز مجموعه اشعار ، آثار دیگری از جمله : داستان ها ، آثار تحقیقی ، یادداشت ها و نامه ها و .... به چاپ رسیده است .

پدر شعر نو فارسی سرانجام در شانزدهم دی ماه ۱۳۳۸ شمسی  در تهران بدرود حیات گفت و در امامزاده عبدالله تهران به خاک سپرده شد . سی و چهار سال بعد ـ در دی ماه ۱۳۷۲ ـ مردم یوش و  نور ، پیکر نیما را از امامزاده عبدالله به زادگاهش " یوش " انتقال دادند .

 

  ترا من چشم در راهم

ترا من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ " تلاجن"  سایه ها رنگ سیاهی
و زان  دلخستگانت  راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم.
 
شباهنگام. در آندم  که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم.
 
        زمستان۱۳۳۶

             لطفا برای مطالعه ی آثار نیما به سایت آوای آزاد   مراجعه فرمایید .

                         

 گلچینی از اشعار نیما:

 لطفا روی ادامه ی مطلب کلیک کنید .
 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ناصر در 7:26 قبل از ظهر | موضوع: مفاخر ملی
• لينک ثابت   • 

جمعه 7 دی1386

اکبر رادي : " مرگ در نيمه شب زمستان "

 

   نويسنده ي "مرگ درپاييز" ، "مرگ در زمستان " را برگزيد .


دیروز با شنيدن خبر خاموشي " اکبر رادي "به ياد حرفي از محسن مخملباف افتادم .
مخملباف چندي پيش به بهانه ي بزرگداشت شادروان "قيصر امين پور " گفته بود :  [ ما مردم ايران مردم بزرگي هستيم . ۷۰ ميليون جمعيت داريم . ۷۰ ميليون عدد کمي نيست .
ما مردم ايران مردم ثروتمندي هستيم ، نفت داريم .
ما مردم ايران مردم تحصيل کرده و باهوشي هستيم .
اما ما مردم به اين بزرگي ، يک عيب هم داريم ، وآن ، مرده پرستي است !
نخبگان ما وقتي مي ميرند ، تازه به گونه اي شناخته مي شوند ! ]
 


....و اين بار نوبت به رادي رسيد ، تا شناخته شود !!

 

  استاد اکبر رادي که بود ؟

او يکي از بزرگترين نمايش نامه نويسان و يکي از ستون هاي درام نويسي ايران بود .
در سال ۱۳۱۸ در رشت به دنيا آمد . در تهران رشد و نمو يافت و در ۱۸ سالگي  ، پس از آشنايي با آثار "صادق هدايت " به داستان نويسي علاقمند شد .
در ۲۰ سالگي طعم شيرين اولين جايزه ي داستان نويسي را چشيد و بخاطرداستان" باران "در بين ۱۱۴۸ نفر ، حائز رتبه ي نخست شد .
اکبر رادي پس از خلق چند اثر داستاني بلند ، از جمله : " افسانه ي دريا "- " مسخره "- " جاده " - " سوء تفاهم " - " کوچه " و ......از داستان نويسي کناره گرفت  و از سال ۱۳۳۹ پس از مطالعه ي آثار شيلر به نمايش نامه نويسي روي آورد .
بزرگترين نمايش نامه نويس ايران در طول نيم قرن فعاليت هنري خود ، آثاري را آفريد که  سالها بر صحنه هاي تئاتر ايران درخشيد و مخاطبان بي شماري را به سالنهاي تئاتر کشاند .
بي ترديد نسل فردا  با بازگشت به آثار ماندگار او ، مفهوم واقعي نمايش و اصول نمايش نامه نويسي را باز خواهد شناخت .

  برخی از یادگارهای استاد :


روزنه ي آبي  ـ  افول  ـ  محاق  ـ  از پشت شيشه ها  ـ  ارثيه ي ايراني  ـ  صيادان  ـ  لبخند با شکوه آقاي گيل  ـ  در مه بخوان  ـ  هاملت با سالاد فصل  ـ  مرگ در پاييز  ـ  پلکان  ـ  از دست رفته  ـ  آهسته با گل سرخ  ـ  منجی در صبح نمناک  ـ  آمیز قلمدون  ـ  شب روی سنگفرش خیس  ـ  آهنگ های شکلاتی  ـ  پایین گذر سقاخانه  و...از جمله نمايش هاي  ماندني رادي هستند .


رادي در ۵ دي ماه ۸۶  در سن ۶۸ سالگي به آخرين ايستگاه زندگي خود رسيد .


" به وقت سنگسر " خاموشي زود هنگام تاريخ تئاتر کشور و اسطوره ي تئاتر ايران ، روانشاد    اکبر رادي  را به جامعه ی هنری ، اهالی تئاتر و بازماندگان  تسليت مي گويد .

 

 

نوشته شده توسط ناصر در 0:17 قبل از ظهر | موضوع: مفاخر ملی
• لينک ثابت   • 

سه شنبه 20 آذر1386

تب مولانا در سال مولانا - قسمت سوم

 

    " پرده ی سوم "

 

   چند نمونه از  سرقت ها و حمله های فرهنگی :

 

۱ـ چندی پیش همسر رییس جمهوری ترکیه ، آثار مکتوب مولانا را به همسر رییس جمهوری آمریکا  هدیه داد تا مولانای فارسی زبان را، که حتی یک بیت شعر ترکی هم ندارد، به عنوان       یکی از مفاخر ترکیه معرفی کند!!

۲ـ کمی پیشتر، ترکیه مدعی شده بود مقبره ی شیخ ابوالحسن خرقانی - از عرفای نامی ایران -        در شهر" قارس " ترکیه قرار دارد . البته متاسفانه  این ادعا تا حدودی توانست نظر گردشگران     را جلب کند ! در حالیکه من حاضرم دست شما را بگیرم و به روستای " خرقان " از توابع       شهرستان شاهرود  ببرم تا از نزدیک مقبره ی "شیخ ابوالحسن خرقانی" را زیارت کنید .

۳ -جالب است که در این گیر و دار، آذربایجان شوروی هم به صرافت افتاد تا ایرانی بودن "محمد      حسین شهریار "  شهریار شعر ایران زمین را در روز روشن و در برابر چشم های شگفت زده ی       همگان انکار کند !  باز خدا پدر کمال تبریزی را بیامرزد که سریالی برای مرحوم شهریار ساخت .

۴ ـ    یک پروژه ی سینمایی بین المللی در حال شکل گیری است که به تولید فیلمی در باره ی      زندگی مولانا منجر میشود . مطمئن باشید چنین فیلمی هرگز تصویری را که از مولانا                        می شناسیم و می پسندیم ، ارائه نخواهد داد . حتی به قول یکی از دوستان ، دور از ذهن نیست  فارسی زبان بودن و مسلمان بودن اورا هم انکار کنند.

ای کاش به این اکتفا کنند . اما می ترسم  جنبه های غیر اخلاقی هم به شخصیت مولانا بچسبانند .  آنها به مسیح پیامبر  رحم نکردند!!، میخواهید به مولانا  رحم کنند ؟!

۵ - با دیدن فیلمهایی مانند ۳۰۰  و اسکندر و نظایر آن، برآشفتیم و فقط به جار و جنجال بسنده       کردیم !  مناقشه های بعد از نمایش عمومی این فیلمها نه تنها چیزی عایدمان نکرد ، بلکه                موج گسترده ی تبلیغاتی هم براه انداخت، تا آنها که از ماجرا بی خبر بودند ،باخبرشوند .           بعد از آن باز هم دست روی دست گذاشتیم و فکر یک اقدام مشابه در حد و اندازه های     جهانی  را به مخیله مان راه ندادیم .

آیا باز هم اجازه میدهیم فرصت ها از دست بروند ؟

راستی ! کی میخواهیم از این موقعیت ممتاز جهانی استفاده کنیم ؟

 

                      نتیجه گیری کاربردیبه قول اطباء ، هر زهری  پادزهر مخصوص ، 

                                     و به قول نظامی ها ، هر تکی  پاتک مخصوص میخواهد .

 

                                                                              با احترام : ناصر طاهرکرد

                                                                                             ۲۰/ ۹/ ۱۳۸۶

 

 

 

نوشته شده توسط ناصر در 12:16 بعد از ظهر | موضوع: مفاخر ملی
• لينک ثابت   • 

دوشنبه 19 آذر1386

تب مولانا در سال مولانا - قسمت دوم

 

      " پرده ی دوم "

 

   مفاخرمان را چقدر میشناسیم ؟

 

"مفاخر شناسی" پیشکش  آیا " مفاخر شماری " بلدیم ؟ تا دست بر قضا اگر بچه مان خواست    چند تا از بزرگان قدیم و جدید ایران زمین  را معرفی کنیم ، بتوانیم چند نمونه را فقط اسم ببریم .

   به دست روی دست گذاشتن عادت کرده ایم !

دوست دلسوزی میگفت : باید برای درست شناساندن مشاهیرمان به مردم دنیا دل بسوزانیم .

     باید  آداب دیپلماتیک جلب توجه جهانی به بهانه ی تعیین سال مولانا را یاد بگیریم . 

     باید .....

در عین حال اظهارات یکی از مقامات فرهنگی در نوع خود کم نظیر است . ایشان در جلسه ی         هم اندیشی برای برنامه های سال مولانا ،مشغول نقد مولانا میشود و میگوید : به هر حال    بعضی از اشعار او قابل دفاع نیستند و تفکر صوفیانه به طور کامل ........!!!

حیرت آور است که به جای استفاده از این موقعیت جهانی در تجلیل از یک شاعر فارسی زبان،  مطالبی مطرح میشود که ـ ولو درست و کارشناسانه ـ جای بیان آن  یک محفل دانشگاهی و  تخصصی است ، نه جلسه ای که بهانه ی تشکیل آن ، یافتن راهکارهای معرفی مولانا در    بعد جهانی است .

در چنین شرایطی نباید شگفت زده شدکه مفاخرمان را یک به یک از ما بربایند و                       هویت ایرانی شان را منکر شوند .

 

نتیجه گیری کاربردی ۱: هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد را از یاد نبریم .                نتیجه گیری کاربردی ۲ :برای پیدا کردن پرتقال فروش جایزه بگذاریم .

 

   پرده ی سوم در راه است . حتما بخوانید ....لطفا .

 

 

 

نوشته شده توسط ناصر در 12:53 بعد از ظهر | موضوع: مفاخر ملی
• لينک ثابت   • 

یکشنبه 18 آذر1386

تب مولانا در سال مولانا

 

         "  پرده ی اول "

 

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست        بگشای لب  که  قند فراوانم  آرزوست

 ای آفتاب حسن   برون آ  دمی ز ابر         کان چهره ی مشعشع تابانم آرزوست

 

چند روز پیش پسرم - امیر حسین - دیوان گرد گرفته ی شمس را با ولع خاصی گشود و                   پس از جستجویی کوتاه ،‌ همانند شاعری که پشت تریبون شب شعر قرار گرفته باشد ،‌                    شروع به خواندن کرد : بنمای رخ ............ و چه زیبا هم خواند !

با خود گفتم : عجب !  بالاخره سال مولانا موثر افتاد و متولیان آموزش و پرورش هم باب بازشناسایی مولانا را باز کردند !!

اما این شگفتی دیری نپایید ! پس از پرسش و پاسخی کوتاه ،‌ کاشف بعمل آمد که از این               خبرها نبوده،‌  بلکه امیر حسین در یک سفر اردویی ،‌ یکی از ابیات مولانا را در یک رستوران             دیده و به آن علاقمند شده است !!

 

نتیجه گیری کاربردی :    معرفی مولانا و سایرمفاخر ملی رابه"رستورانها"

                                      و "فست فود ها" بسپاریم !! آنها موفق ترند !!!

                                         

 پرده های بعدی را هم بخوانید . ماجرا جذاب تر میشود !

 

 

 

نوشته شده توسط ناصر در 12:8 بعد از ظهر | موضوع: مفاخر ملی
• لينک ثابت   • 

پنجشنبه 1 آذر1386

آن روز که تکنولوژی به ایران آمد . . . .

 

دوم آذر سالروز درگذشت استاد درویش خان

غلامحسين درويش
معروف به "درويش خان " در سال ۱۲۵۱ شمسي در تهران به دنيا آمد .در يازده سالگي وارد دسته ي موزيك مدرسه ي دارالفنون شد . او داراي طبعي لطيف و ذوقي سرشار بود . در نوازندگي تكنيك خاص و بديع داشت و با ابتكارات خود موسيقي ايراني را تا حدي از يكنواختي خارج ساخت . او با ابداعات خود  تحولي عميق در موسيقي ايراني ايجاد كرد . پيش در آمد را از نو آوريهاي درويش خان در عرصه ي موسيقي سنتي ميدانند . او سرانجام در دوم آذر ۱۳۰۵ شمسي بر اثر تصادم با اتومبيل ( كه آنروزها تازه وارد جامعه ي ايراني شده بود ) درگذشت . درويش به هنگام مرگ تنها ۵۴ سال داشت ...

 

            درویش خان نشسته نفر اول از چپ

بد نیست بدانید در کشور ما درویش خان اولین فردی است که در حادثه ی رانندگی جانباخته است .

 

 

نوشته شده توسط ناصر در 10:2 بعد از ظهر | موضوع: مفاخر ملی
• لينک ثابت   • 

سه شنبه 22 آبان1386

درگذشت "سعيد نفيسي" نويسنده ، مترجم و مورخ معاصر

 

             یادی از یک استاد

سعيد نفيسي در سال ۱۲۷۴ در تهران و در خانواده اي اهل علم و دانش به دنيا آمد .
خاندان پدري او تا ۱۱ پشت پزشك و از مشاهير طبيبان به شمار ميرفتند .
سعيد نفيسي پس از پايان دوران تحصيلات ابتدايي و متوسطه راهي اروپا شد و پس از بازگشت به كشور ، در موسسات علمي گوناگون به تدريس پرداخت . وي علاوه بر تدريس در دانشكده حقوق و ادبيات دانشگاه تهران و پرداختن به امور روزنامه نگاري ، براي تدريس در دانشگاههاي كابل ، قاهره و سن ژوزف به كشورهاي افغانستان ، مصر و لبنان سفر كرد و مدتي نيز در راديو به اجراي برنامه هاي علمي پرداخت .
او به مدت بيش از بيست سال ، ضمن تحقيق مستمر در متون ادبيات فارسي ، به تدريس در دوره هاي فوق ليسانس و دكتراي دانشگاه تهران در رشته ي ادبيات اشتغال داشت و شاگردان متعددي پرورش داد .
آخرين يادگار نادر شاه ، ايران در ۱۷۰ سال اخير ، تاريخ ادبيات روسي ، ستارگان سياه ، نيمه راه بهشت ، ترجمه ي ديوان شعر و . . . . از جمله آثار استاد سعيد نفيسي است .
استاد نفيسي سرانجام در ۲۲ آبان ۱۳۴۵ شمسي در ۷۱ سالگي بدرود حيات گفت .

                                                يادش گرامي

 

 

نوشته شده توسط ناصر در 9:51 بعد از ظهر | موضوع: مفاخر ملی
• لينک ثابت   • 

پنجشنبه 17 آبان1386

هفدهم آبان سالروز خاموشي " سيد محمد علي جمالزاده " پدر داستان نويسي نوين ايران

 

شرح حال :

سيد محمد علي جمالزاده در سال ۱۲۷۰ شمسي در اصفهان و در خانواده اي بزرگ و دانشمند به دنيا آمد .
پدرش سيد جمال الدين واعظ اصفهاني همداني از پر نفوذترين مبلغان مذهبي دوران مشروطه بود و نقش مهمي در آن نهضت داشت .
او پس از اتمام تحصيلات ابتدايي ،‌راهي بيروت و سپس پاريس شد تا در رشته ي حقوق به تحصيل بپردازد .
جمالزاده در ۲۲ سالگي ، در حالي كه بسياري از مناطق ايران در جريان جنگ جهاني اول به اشغال دولت هاي روس ، انگليس و عثماني درآمده بود به كرمانشاه رفت و ارتش كوچكي از كردها براي جنگ با متفقين به وجود آورد اما خيلي زود اين كار را رها كرد و راه برلين را در پيش گرفت .
جمالزاده به مدت ۲۵ سال در دفتر بين المللي كار در ژنو فعاليت كرد و در كنار آن به مطالعات وسيعي دست زد . حيات ادبي جمالزاده با فرارسيدن شهريور ۱۳۲۰ شمسي آغاز شد .
وي تحت تاثير آشنايي با روشنفكران ايراني به اين نتيجه رسيد كه يكي از دلايل بيسوادي وسيع مردم ايران ( در آن زمان ) اين است كه نخبگان تحصيل كرده ، تنها براي خوش آمد يكديگر مي نويسند . حال آنكه در غرب ، حتي متفكران بزرگ هم در نويسندگي از نهايت سادگي بهره مي گيرند .
نتيجه ي اين انديشه ، نوشتن و انتشار تعدادي داستان كوتاه و ابتكاري بود كه بعدها اساس نخستين كتاب وي با نام " يكي بود يكي نبود " قرار گرفت .اين كتاب ولوله اي در ميان خوانندگان فارسي زبان انداخت . چرا كه او بر خلاف عادت معمول نويسندگان معاصرش ، در داستان خود از لغات و اصطلاحات روزمره ي مردم استفاده كرد و از دشوار نويسي پرهيز نمود .
گنج شايگان ، صحراي محشر ، خاك و آدم ، دشمن ملت و . . . از جمله كتابهاي جمالزاده است كه به واسطه ي آنها ، از او به عنوان پدر داستان نويسي ايران ياد كرده اند .
سرانجام محمد علي جمالزاده در حالي كه در حدود نود سال در اروپا زيست ، در ۱۷ آبان ۱۳۷۶ برابر با ۸نوامبر ۱۹۷۷ پس از عمري طولاني در ۱۰۶ سالگي درگذشت و در ژنو به خاك سپرده شد .

 

 

نوشته شده توسط ناصر در 9:23 بعد از ظهر | موضوع: مفاخر ملی
• لينک ثابت   • 

شنبه 12 آبان1386

سيزده آبان سالگشت خاموشي سلمان هراتي شاعر جوان معاصر

سلمان هراتي در سال ۱۳۳۸ در روستاي مرزدشت تنكابن در مازندران به دنيا آمد .
در چهار ماهگي مادر و در دو سالگي پدرش را از دست داد .
سلمان از ۱۳۵۲ سرودن شعر را آغاز كرد و به شيوه ي نيمايي و گاه به سبك سپهري شعر سرود . هراتي از شاعران عصر انقلاب اسلامي بود كه زبان ، انديشه و ديدگاه نويني در اشعارش جلوه گري مي كرد . شعر سلمان با تصاوير بديع از طبيعت و حالات دروني انسان و ارتباط با خدا ، ويژگي خاص و لحن مختص به خود را داشت . سلمان هراتي از سال ۱۳۶۲ در روستاهاي لنگرود گيلان به معلمي پرداخت . تا اينكه در سيزدهم آبان ۱۳۶۵ در اثر سانحه ي رانندگي در جاده تنكابن به لنگرود در گذشت .
سلمان در سال ۱۳۶۷ ازطرف مجتمع هنر و ادبيات دفاع مقدس به عنوان شاعر برگزيده انتخاب و لوح دست خط زرين حضرت امام خميني (ره) به خانواده اش اهدا شد .

شاعرانی که از کوچه ی آفتاب گذشتند :

زنده یادان : سید حسن حسینی  ، سلمان هراتی  ، قیصر امین پور

 سجاده ام كجاست 

( شعری از زنده یاد سلمان هراتی )

سجاده ام كجاست
مي خواهم از هميشه ي اين اضطراب برخيزم
اين دل گرفتگي مداوم شايد،
تأثير سايه ي من است،
كه اين سان گستاخ و سنگوار
بين خدا و دلم ايستاده ام .
سجاده ام كجاست؟ 

 
                                                                   یاد و نامشان پیوسته جاوید.

 

نوشته شده توسط ناصر در 9:9 بعد از ظهر | موضوع: مفاخر ملی
• لينک ثابت   • 

سه شنبه 8 آبان1386

در هشتم آبان ، شعر زندگی قیصر به انتها رسید

خبر کوتاه بود . از آن دست خبرهای کوتاهی که وجودت را می لرزاند :

قیصر امین پور درگذشت .چند لحظه قبل در سایت خبرگزاری فارس خواندم :

قيصر امين‌پور شب گذشته هنگامي كه بر اثر بيماري به بيمارستان دي تهران منتقل شده بود و تلاش‌هاي پزشكان براي مداواي وي نتيجه‌اي در برنداشت، درگذشت.
شنيده‌ها حاكي از آن است كه امين‌پور بر اثر بيماري قلبي درگذشته‌است.وي پس از تصادفي در سال ۱۳۷۸همواره از بيماري‌هاي مختلف رنج مي‌برد.
اگر بخواهيم شعرى از جنگ بگوييم حتماً سرآمد شاعران آن دوران، قيصر امين‌پور به يادمان خواهد آمد، همان كه روزگارى سروده بود:
«مى‌خواستم شعرى براى جنگ بگويم/ ديدم نمى شود/ ديگر قلم زبان دلم نيست/ گفتم:/بايد زمين گذاشت قلم‌ها را/ ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست/ بايد سلاح تيزتري برداشت/ بايد براى جنگ/ از لوله تفنگ بخوانم/ با واژه فشنگ.»
امين‌پور در سال ۱۳۷۶با دفاع از رساله خود با عنوان «سنت و نوآورى در شعر معاصر» كه با راهنمايى محمدرضا شفيعى كدكنى به سرانجام رسيده بود، موفق به اخذ مدرك دكتراى ادبيات فارسى از دانشگاه تهران شد و بعدها اين پايان‌نامه در شمارگان بالايى به چاپ رسيد.

در كوچه آفتاب، تنفس صبح، طوفان در پرانتز، منظومه ظهر دهم، مثل چشمه مثل رود، بي‌بال پريدن، به قول پرستو، گزينه اشعار ،گل‌ها همه آفتاب‌گردانند، سنت و نوآوري در شعر معاصر و شعر و كودكي ، از عناوين ديگر كتاب‌هاي اين شاعر و استاد دانشگاه تهران است.

به وقت سنگسر درگذشت این شاعر پرآوازه و درد آشنا را به اهالی فرهنگ این سرزمین تسلیت       می گوید .

 

نوشته شده توسط ناصر در 9:50 قبل از ظهر | موضوع: مفاخر ملی
• لينک ثابت   • 

چهارشنبه 2 آبان1386

" سالمرگ "سراينده ي نخستين سرود ملي جمهوري اسلامي ايران



سوم آبان در گذشت اديب ،شاعر ومترجم مشهور معاصر ، استاد ابوالقاسم حالت

ابوالقاسم عبدالله فرد متخلص به حالت ،در سال 1293 شمسي در تهران به دنيا آمد . پس از اتمام دوران دبيرستان به شاعري روي آورد و وارد انجمن ادبي ايران شد . از سال 1317 در هفته نامه ي فكاهي " توفيق " سردبيري را بر عهده گرفت و تا سال 1330 به سرودن اشعار و نوشتن مقالات فكاهي پرداخت .
او در اشعار غير فكاهي نيز موفق بود . شعر فارسي در دوران معاصر شايد كمتر كسي چون استاد حالت را به خود ديده باشد .
حالت در اشعار طنز و فكاهي ، سرآمد طنزسرايان متاخر بود و بحر طويل را نيز او ابداع كرد .
وي شاعري قدرتمند و توانا و دانشمندي محقق و مترجمي زبردست و ماهر بود كه   به زبانهاي انگليسي ، فرانسه و عربي تسلط كامل داشت .
ابوالقاسم حالت شاعر برجسته و نامور تاريخ ادبيات معاصر ايران ، سراينده ي نخستين سرود ملي جمهوري اسلامي ايران بود كه بيش از 13 سال به گوش مردم ايران و جهان رسيد .
ديوان حالت ، تذكره ي شاهان شاعر ، فكاهيات حالت ، و ديوان ابوالعينك و . . ازجمله آثار ايشان است .ابوالقاسم حالت سر انجام  پایان ظنز تلخ زندگی را نوشت و در سوم آبان سال 1372 شمسي در 78 سالگي بر اثر سكته ي قلبي دار فاني را وداع گفت .

                                               یاد و نامش گرامی

 

نوشته شده توسط ناصر در 10:57 بعد از ظهر | موضوع: مفاخر ملی
• لينک ثابت   • 

سه شنبه 24 مهر1386

درگذشت استاد مرتضي حنانه آهنگساز معاصر ايراني (1368 شمسي )

برشي از زندگي استاد موسيقي ايران ، مرتضي حنانه
مرتضي حنانه فرزند مهندس محمد حنانه پس از طي دوران ابتدايي و ورود به هنرستان موسيقي ، از طرف هنرستان به چكسلواكي رفت تا آموزشهاي لازم را فرا گيرد .
با شروع جنگ جهاني دوم ، اين هنرستان تعطيل شد ولي مرتضي حنانه با تلاش خودو دوستانش ، پايه ي اركستر سمفونيك تهران را بنا گذاشت . او بعدها براي تكميل تحصيلات خود در موسيقي ، به ايتاليا رفت و پس از بازگشت به ايران به تدريس موسيقي پرداخت .
حنانه پس از مدتي اركستر سمفونيك راديو ايران را با نام فارابي تاسيس كرد و پس از افتتاح تلويزيون ايران ، در سمت مشاور سر پرستي ، كلاسهاي آموزش فني خوانندگان را تشكيل داد .
استاد حنانه كه در سال 1350 موفق به اخذ نشان بهترين آهنگساز براي يك فيلم شده بود ، اولين كسي است كه به ساخت موسيقي فيلم در ايران اقدام كرده است .
گامهاي گمشده ، دروازه هاي متروك و مقاصد الالحان و . . . از جله آثار زنده ياد مرتضي حنانه است .سر انجام در تاريخ 24 مهرماه 1368 شمسي سمفوني پرواز به ملكوت استاد حنانه نواخته شد .

روحش شاد 

نوشته شده توسط ناصر در 6:12 بعد از ظهر | موضوع: مفاخر ملی
• لينک ثابت   • 

جمعه 20 مهر1386

سالروز تولد شاعر نامدار ايراني ، حكيم" ابوالقاسم فردوسي " در طوس

۱۰۷۳ سال پیش در چنین روزی
حكيم ابوالقاسم فردوسي در سال 313 شمسي مصادف با 329 ه ق برابر با 940 ميلادي در روستاي باژ از ناحيه ي طائران طوس متولد شد .
وي در خانواده اي مرفه و ممتاز رشد كرد و در دوران جواني به تحصيل علوم پرداخت . وي همچنين به ادبيات فارسي ، تاريخ و ساير علوم رايج زمان خود آشنايي كافي داشت .
آنچه كه از متون مختلف او بر مي آيد ، او مسلمان و شيعه بوده و به پيامبر (ص) و اهل بيت ( ع) عشق و علاقه وافر داشته است .
اثر جاويدان فردوسي ، شاهنامه در شمار بهترين آثار حماسي عالم است .
شاهنامه بر اثرنفوذ شديدي كه در ميان طبقات مختلف ايرانيان يافت ، در همه ي ادوار تاريخي بعد از قرن پنجم مورد توجه بود و همه ي شاعران حماسه گوي ايراني تا قرن حاضر از آن تاثير پذيرفته اند .
فردوسي در حفظ جانب امانت به هنگام نقل مطالب ، به كار بردن نهايت مهارت در وصف مناظر طبيعي ، ميدانهاي جنگ و قهرمانان منظومه ي خود و نيز ذكر مواعظ دلپذير كمال توانايي را نشان داده است . حكيم طوس سر انجام در سال 411 ه ق برابر با 1020 ميلادي در 80 سالگي بدرود حيات گفت و در طوس به خاك سپرده شد .

فردوسی در اثر جاودانه ی خود  شاهنامه از سنگسر نیز نام برده است .

به ابیات زیر توجه کنید :

بسام نريمان ستاره شمر       چنين گفت کاي گرد زرين کمر ...
از اين دو هنرمند پيلي ژيان       بيايد ، ببندد بمردي ميان ...
نه سگسار ماند نه مازندران       زمين را بشويد بگرز گران



آگاه شدن منوچهر از کار زال و رودابه:

برفتم بدان شهر ديوان نر       چه ديوان ، که شيران پرخاشگر
که از تازي اسبان تکاورترند       ز گردان ايران دلاورترند
سپاهي که سگسار خوانندشان       پلنگان جنگي همانندشان



گفتار اندر زادن رستم:

بشادي ز در آمد ز درگاه کوس       بياراست ايران چو چشم عروس
بفرمود آيين ، کران تا کران       همه شهر سگسار و مازندران



بر تخت نشستن نوذر:

بترسيد بيدادگر شهريار                فرستاد نامه به سام سوار
به سگسار و مازندران بود سام       نخست از جهان آفرين کرد نام



آمدن رستم نزد کيکاوس و خشم کاوس بر رستم:

زمصر و زچين و ز هاماوران       ز روم و ز سگسار و مازندران



فرستادن خاقان و کاموس بياري توران:

ز سقلاب چون کندر شير مرد       چو بيورد کاتي سپهر نبرد
چو غرچه ز سگسار و شنکل ز هند       هوا پر درفش و زمين پر پرند


راي زدن تورانيان از جنگ ايران:

ز بز گوش و سگسار و مازندران       کس آريم با گرزهاي گران


توجه : سگسار نام قدیم سنگسر ( مهدیشهر فعلی ) در استان سمنان است .

نوشته شده توسط ناصر در 5:25 بعد از ظهر | موضوع: مفاخر ملی
• لينک ثابت   • 

سه شنبه 20 شهریور1386

آشنايي با چهره ماندگار علمي ، دکتر محمد قلي نادعليان


دکتر محمد قلي نادعليان در سال 1315 در مهديشهر ديده به جهان گشود . پس از اتمام تحصيلات ابتدايي به تهران رفت و در سال 1336 موفق به اخذ مدرک ديپلم طبيعي از مدرسه دارالفنون شد .
سپس وارد دانشکده دامپزشکي دانشگاه تهران شد و مدرک دکتراي خود را در سال 1341 در همين رشته اخذ کرد . وي در سال 1348 به عنوان دستيار بخش دروني گروه آموزشي علوم درمانگاهي دانشکده دامپزشکي مشغول به کار شد و در سال 1351 به مرتبه ي استادياري دست يافت .
در سال 1353 براي گذراندن دوره ي تکميلي به فرانسه رفت و پس از اتمام اين دوره در دانشکده دامپزشکي تولوز فرانسه به کشور بازگشت . دکتر نادعليان در سال 1356 به مقام دانشياري و در سال 1374 به رتبه ي استادي گروه آموزشي علوم باليني دانشکده دامپزشکي نائل شد . او در سال 1380 به عنوان استاد نمونه ي دانشگاه تهران معرفي شد . اين چهره ي ماندگار علمي داراي 52 مقاله (41 مقاله به زبان فارسي و 12 مقاله به زبان انگليسي و فرانسه ) است که در مجلات معتبر خارجي و داخلي به چاپ رسيده .
همچنين 51 مقاله را نيز در کنگره ها و همايشهاي داخلي و خارجي ارائه کرده است .
طي اين سالها دکتر نادعليان استاد راهنماي 35 پايان نامه ي دکتراي عمومي و 7 پايان نامه ي تخصصي بوده و نيز مشاورت و داوري 55 پايان نامه دکتراي عمومي و تخصصي و هدايت و اجراي 15 طرح پژوهشي در زمينه بيماريهاي گوارشي و عفوني را بر عهده داشته است . ايشان برنده ي جايزه بهترين مقاله علمي و کتاب (اصول معاينه دام ) است .
دکتر نادعليان هم اکنون با رتبه ي 28 استادي و 35 سال سابقه خدمت همچنان مشغول تدريس در دانشگاه تهران است .

مدرک تحصيلي : دکترا
رشته تحصيلي : دامپزشکي
زبان خارجي : انگليسي و فرانسه
زبان محلي : سنگسري
زبان مادري : فارسي
محل تولد : شهرستان مهديشهر

مسئوليتها : عضويت در جامعه ي دامپزشکي ايران
عضويت در سازمان نظام پزشکي
عضويت در جامعه ي دامپزشکان بيماريهاي گاو بريتانيا ( BCVA )
عضويت در هيئت تحريريه مجلات دامپزشکي
عضو وابسته فرهنگستان علوم
رياست شاخه ي علوم باليني دامپزشکي فرهنگستان علوم
مديريت بيمارستان دامپزشکي به مدت 12 سال
مديريت گروه آموزشي علوم درمانگاهي
معاونت اداري و مالي دانشکده دامپزشکي دانشگاه تهران
رياست تحصيلات تکميلي رشته بيماريهاي دروني دامهاي بزرگ

آثار تاليف شده :
1-ترجمه ي کتاب بيماريهاي گوسفند نيو سام مارش با همکاري محمد حسينيون و مصطفي حجازي (1353)
2-تاليف کتاب بيماريهاي دستگاه گوارش نشخوارکنندگان (1357)
3-تاليف کتاب اصول معاينه دستگاه گوارش و اعصاب در نشخوارکنندگان و تک سميها با همکاري فريدون نور محمد زاده و عباس علي اطميناني (1376)
4-نظارت بر کتاب راهنماي کامل مراقبت از اسب و پوني ترجمع دکتر سيد مجتبي سيد موسوي (1382)
5-ويراستاري کتاب اصول معاينه دام با گردآوري و تدوين غلامعلي کجوري (1382)

ايران مرا پرورش داده و من مديون اين سرزمين و مردمش هستم .
يک مشت از خاک وطنم را با تمام دنيا عوض نمي کنم .
به همه ي جوانان ايراني توصيه مي کنم که هميشه اميدوار و پر تلاش باشند .
  دکتر نادعليان

نوشته شده توسط ناصر در 11:0 بعد از ظهر | موضوع: مفاخر ملی
• لينک ثابت   •