یکشنبه 2 تیر1387
سینما . سینما . سینما
وایلدر و پرستویی
امروز دوم تیر ماه ، برابر با بیست و دوم ژوئن ، سالروز تولد دو نفر از آدمهای خاص و تاثیر گذار تاریخ سینما در دو جغرافیای متفاوت است .
۱ـ تولد بیلی وایلدر ، که ۱۰۲ سال پیش ( ۲۲ ژوئن۱۹۰۶) به دنیا آمد و ۶ سال پیش از دنیارفت .
۲ـ تولد پرویز پرستویی ، که ۵۳ سال پیش ( ۲ تیر ۱۳۳۴) به دنیا آمدوحالایکی از پرافتخارترین
بازیگران کشور ماست . 
نسبت بیلی وایلدر آمریکایی اتریشی تبار ، با پرویز پرستویی
ایرانی الاصل ، نسبت یک کارگردان به یک بازیگر است !!!
همین !
چند جمله در باره بیلی وایلدر :
بیلی وایلدر سینماگر آمریکایی اتریشی تبار ، از آن گروه کارگردان های مولفی ست که کارش را ابتدا با نویسندگی فیلمنامه آغاز کرد . او برای بسیاری از بزرگان سینمای آمریکا از جمله ارنست لوبیچ ، هاوارد هاکز و ... فیلمنامه نوشت و در سال ۱۹۴۲ با فیلم " بزرگ و کوچک " به دنیای کارگ
ردانان پا نهاد .
بیلی در سال ۱۹۴۴ با فیلم نوآورانه " غرامت مضاعف " نبوغ سینمایی خود را آشکار کرد . " غرامت مضاعف " که در ژانر " کمدی سیاه " عرضه شد ، به یکی از الگوهای همیشگی سینمای نوآور تبدیل ، و پایه گذار تحول در سینمای آن دوران شد . وایلدر در سال ۱۹۵۱ در فیلم " تکخال در آستین " یا " کارناوال بزرگ " به خبرنگار فاسدی پرداخت که فاجعه معدنچیان نیومکزیکو را به یک سیرک از رسانه های جمعی تبدیل می کند . این فیلم توانست جایزه جشنواره ونیز را نصیب او سازد .
۹ سال بعد ، وایلدر فیلم بیاد ماندنی " آپارتمان " را ساخت . آپارتمان فیلمی کنایی و تلخ در باره اختلافات زنان و مردان بود . این فیلم نیز تحسین منتقدان و از همه مهمتر ، تحسین داوران فستیوال جهانی اسکار را برانگیخت و دو جایزه اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را برای او به ارمغان آورد .

فیلمو گرافی بیلی وایلدر :
پنج قبر تا قاهره ـ سانست بلوار ـ بازداشتگاه شماره هفده ـ خارش هفت ساله ـ محاکمه ـ سابرینا ـ عشق در بعد از ظهر ـ روح سنت لوییس ـ یک . دو . سه ـ احمق مرا ببوس ـ ایرما خوشکله ـ زندگی خصوصی شرلوک هلمز ـ فدورا ـ صفحه اول ـ آوانتی ـ رفیق جون جونی و ......
یاد او و فیلم هایش بخیر
و چند جمله در باره پرویز پرستویی :
پرویز پرستویی بازیگریست که خیلی ها او را برترین بازیگر سینمای پس از انقلاب می دانند و یقینا اغراق هم نمی کنند . موفقیت او حاصل سالها تلاش پیگیرانه در تئاتر ، تلویزیون و سینما است . خیلی ها دوست دارند پرستویی را در فیلمی به کارگردانی یکی از استادان مسلم سینمای ایران ، مثل مهرجویی ، بیضایی ، تقوایی و .... ببینند .
پرستویی فعالیت های هنری اش را از سال ۱۳۴۸ در کاخ جوانان و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آغاز کرد . " دیار عاشقان " نخستین فیلم پرستویی بود که دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را در دومین جشنواره فیلم فجر به ارمغان آورد . بعد از دیار عاشقان ، پرستویی به حضور آرام و بی سرو صدای خود در سینما ادامه داد ، بدون اینکه شگفتی سینما دوستان را برانگیزد . اما این روند از سال ۱۳۷۴ دگرگون شد . در آن سال کسی مثل کمال تبریزی ، استعدادهای نهفته این بازیگر همدانی را کشف کرد و به او فرصت داد تا نقش اول فیلم " لیلی با من است " را ایفا کند . پرویز پرستویی گویی دوباره متولد شده بود .
دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد در جشنواره چهاردهم ، به خاطر فیلم " لیلی با من است " و سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد در جشنواره شانزدهم ، به خاطر فیلم " آژانس شیشه ای " به پرویز تعلق گرفت تا همه نگاه ها را به سوی او جلب کند . بازی اش در کمدی " مومیایی ۳ " گر چه موفقیت آثار پیشین او را تکرار نکرد ، اما تحسین همگان را در جشنواره هجدهم برانگیخت .
پرستویی خاطره خوشی از سال ۱۳۸۰ ندارد . چون در این سال ، " آب و آتش " و " موج مرده " چهره موفقی از او به جا نگذاشت . البته برای پرویز ، سال ۸۱ نیز دست کمی از سال ۸۰ نداشت . او در این سال ، فیلم نه چندان موفق " عزیزم من کوک نیستم " را بر پرده داشت بدون اینکه شایسته نامش باشد .
پرویز پرستویی در سال ۱۳۸۲ بار دیگر چشم ها را به سوی خود خ
یره کرد . بازی ماندگار و دوست داشتنی او در نقش " رضا مارمولک " در فیلم جسورانه " مارمولک " ( کمال تبریزی) سیمرغ بلورین ویژه هیات داوران جشنواره بیست و دوم فیلم فجر (۱۳۸۲) و تندیس بهترین بازیگر نقش اول مرد هشتمین جشن خانه سینما (شهریور ۸۳) را برای او به ارمغان آورد .
" بید مجنون " و " به نام پدر " از دیگر کارهای این بازیگر بزرگ هستند که در ۲ نوبت پیاپی ، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را از فستیوال های بیست و سوم و بیست و چهارم فیلم فجر به همراه داشت .
در باره پدیده استثنایی سینمای ایران ، پرویز پرستویی سخن بسیار است . سایرگفتنی ها را به مجالی دیگر موکول میکنم .
ناصر طاهرکرد
دوم تیر ماه ۱۳۸۷
*********************
برگی از اندیشه ( ۹ )
" برگی از اندیشه " باز هم دستخوش تغییرشد ! سعی کردم طرح تازه ای براش بسازم .
پسرم جمشید دراجرای این طرح زحمت زیادی کشید . نتیجه زحمتش ، برام راضی کننده
بود . ازش ممنونم . امیدوارم فرم تازه ، نظرشما رو هم جلب کنه .
دوشنبه 16 اردیبهشت1387
فیلمساز ناراضی !
مردی که زیاد می دانست
ششم ماه مه ، برابر با هفدهم اردیبهشت ، سالروز تولد اورسن ولز نابغه ی سینمای هالیوود است .
۹۳سال پیش در چنین روزی ، گوینده ، بازیگر ، سناریست ، کارگردان ، تهیه کننده و نابغه ی سینمای آمریکا پا به عرصه ی وجود گذاشت . 
|
پدرش ریچارد ولز صاحب چندین كارخانه
واگن سازی و مادرش پیانیست، علاقه مند به فعالیت های اجتماعی و از طرفداران و فعالان حق رأی زنان بود. والدین اورسن تمایل داشتند كه مرتب به نقاط مختلف جهان سفر كنند، با افراد مشهور ارتباط داشته باشند و دیگران آن ها را اشخاصی برجسته بدانند ! آن ها به برادربزرگ اورسن، دیكی ولز
فشار زیادی وارد می كردند ، چرا كه
می خواستند اودر آینده شخصیتی مهم
و معروف شود ، اما از آنجا که او
نمی توانست انتظارات والدین خود را
برآورده كند ، سرانجام كارش به
بیمارستان روانی كشیده شد.
اورسن در سال ۱۹۱۸و در سه سالگی برای اولین بار در اپرای شیكاگو روی صحنه ظاهر شد. مادرش به او خواندن آثار شكسپیر و نواختن پیانو را آموخت اما سرنوشت چندان با او سازگار نبود و هنگامی كه اورسن تنها نه سال داشت ، درپی یک بیماری سخت درگذشت . |
ولز در سن 25سالگی با ساختن " همشهری کین " تعریف تازه ای از قابلیت ها و ظرفیت های سینما ارائه داد ، که تاثیر عمیقی بر فیلمسازان نسل های بعد گذاشت .
او پیش از موفقیت در سینما ، در عرصه ی تئاتر و رادیو نیز شهرت قابل توجهی به دست آورده بود.
در طول سالهای ۱۹۳۶تا ۱۹۴۷در بیش از صد درام رادیویی ، به عنوان نویسنده ، بازیگر و كارگردان حضور یافت و نبوغ منحصر به فرد خود را به رخ کشید .
نبوغ اورسن ولز با چارچوب های محافظه کارانه ی سینمای هالیوود همخوانی نداشت ، در نتیجه اغلب فیلمهای خود را به سختی می ساخت . به همین سبب او را فیلمساز ناراضی نیز لقب داده اند .
|
|
اورسن ۷۰ سال زندگی کرد و سرانجام در سال ۱۹۸۵ روی در نقاب خاک کشید .
یادش گرامی .
هفدهم اردیبهشت ۱۳۸۷
**********
ممنونم از خواهرم ، که مطلب زیر رو همین امروز ، به بهانه ی بزرگداشت اورسن ولز فرستاد .
اونو به پست " فیلمساز ناراضی " اضافه میکنم . هجدهم اردیبهشت ۸۷
*****
یک شنبه 30 اکتبر ۱۹۳۷- ساعت 8شب
رادیو :
می دانید بچه هایتان کجا هستند ؟
آن شب ، مردم امریکا با شنیدن این جمله ، گوشها یشان تیز شد .
وقتی فهمیدند مریخی ها به کره زمین حمله کرده اند ، وحشت زده به خیابانها ریختند . ترافیک سنگینی ایجاد شد وسیستم های مخابراتی به هم ریخت .
عده ای هم کنار خیابان ایستادند و به آسمان نگاه کردند ، تا شاید بتوانند قسمتی از نبرد میان سیاره ای را ببینند !
اما نبردی در کار نبود ، چون هنرمند 22 ساله ، اورسن ولز با اقتباس از رمان معروف "جنگ دنیاها" این نمایش رادیویی را پخش کرده بود . اجرای او به قدری حرفه ای وباور پذیر بود که شنوندگان رادیو راحیرت زده کرد !
***********
این هم یادداشت مهرگان در باره ی " همشهری کین " :
از لطف ایشان بخاطر ارسال این مطلب ، و از محبت شما بخاطر مطالعه ی آن متشکرم .
۲۷ اردیبشت ۱۳۸۷
همشهری کین در زمان خودش شکست تجاری خورد : "ویلیام راندولف هرست" که در آن زمان سلطان مطبوعات آمریکا به شمارمی رفت ، این فیلم را تصویر سازی از زندگی خودش قلمداد کرد و از آنجا که شخصیتی که از کین ارائه می شد چندان دلچسب نبود ، به مخالفتی گسترده با فیلم پرداخت . ویلیام هرست مصمم شد که با استفاده از قدرت خود جلوی توزیع فیلم را بگیرد . همشهری کین دارای تکنیک ، ساختار و روایتی بدیع و نو بود ، اما فروش خوبی نداشت . علت شکست تجاری فیلم ، علاوه بر مداخله های هرست در تبلیغ و پخش آن ، در طبیعت تجربی فیلم بود که برای تماشاگران آن زمان چندان قابل درک نبود .
پایان
شنبه 1 دی1386
آرزوهای بزرگ
یک فیلمنامه در دو سکانس
توضیح : این طرح در سال ۱۳۸۰ نوشته شده است .
هر روز حوالی ظهر ، مدرسه ها که تعطیل می شد ، هیاهوی بچه ها از مدرسه به خیابان و از خیابان به کوچه های محله امتداد می یافت . آنها مانند سیلی که از بالا دست جریان یابد و به شعبه های کوچکتر تبدیل شود ،در دسته های چند نفره ، از سر و کول هم بالا می رفتند ،
آواز میخواندند ،لگد می پراندند وبا کیف و کتاب به سر و روی هم می کوبیدند .
و این صحنه ها هر روز تکرار می شد .
در میان این خیل پر جنب و جوش ، کودک آرام و متینی هم بود که اغلب ، به تنهایی رفت و آمد می کرد و کار هر روزش این بود که در راه بازگشت به خانه ، مدتها در برابر ویترین اسباب بازی فروشی بایستد و به اشیای رنگارنگ درون آن خیره شود .......
سکانس ۱
تهران ـ مهر آباد جنوبی ـ دیروز
روز ـ خارجی ـ فروشگاه اسباب بازی
کودک در مقابل ویترین ایستاده و با حسرت به قطار برقی مورد علاقه اش زل زده است . رفت و آمد پرشتاب ماشین ها و عابران ، هیچیک نمی تواند اورا از دنیای افکارش بیرون بکشد . بین پسرک و آرزوهای کودکانه اش ، تنها یک شیشه ی سرد و بی روح فاصله است . او اولین بار نیست که به اینجا می آید وبه یقین ، آخرین بار هم نخواهد بود .
آرزوها معمولا در قیاس با ابعاد روح آدمها و طول و عرض دنیایشان اندازه گیری می شوند . اما هر چه باشد او کودک است و حاصل ضرب طول و عرض دنیای او مساحت چندانی ندارد ! به هر تقدیر ، آرزوی پسرک ـ چه بزرگ ، چه کوچک ـ داغ حسرتی است که شاید تا مدتها در دل کوچکش لانه کند .
آیا او به اسباب بازی محبوبش خواهد رسید ؟
سکانس ۲
مهدیشهر ـ خیابان ولیعصر ـ امروز
روز ـ خارجی ـ فروشگاه اسباب بازی
کودک با بسته ی نسبتا بزرگی از فروشگاه بیرون می آید . روی پا بند نیست و گویی دنیا را به او بخشیده اند .شادمانی اش بی بهانه نیست ، زیرا برای بدست آوردن قطار برقی محبوبش ، مدت ها انتظار کشیده است .
اندکی بعد ، پدر نیز از فروشگاه بیرون می آید . او هم شادمان است، اما نگاهش حکایت دیگری دارد . عمق شادی آدمها را معمولا می توان از برق نگاهشان دریافت . ولی برق نگاه پدر کجا و برق نگاه پسرک کجا ؟ پسرک خود را روی صندلی عقب خودرو ولو می کند و با بی صبری از پدر می خواهد حرکت کند . نگاه پدر اما ، روی چهار ضلعی ویترین فروشگاه قفل شده و به دنبال چیزی می گردد . او در وهم خود ، دالان زمان را به سوی گذشته ای نه چندان دور طی می کند و در قطعه ای از زمین و زمان متوقف میشود : تهران ـ ۱۳۵۴ ـ مهر آباد جنوبی
احساسات نوستالژیک کودک درونش آنقدر قدرت دارد که او را چند لحظه میخکوب کند . در همین حال می توان تبسم تلخ را از خطوط لبها و نگاه غم آلودش حس کرد .
رفت و آمد پر شتاب ماشین ها و عابران ، هیچیک نتوانست پدر را از دنیای افکارش بیرون بکشد ....
او نمی دانست که برای خرید آن اسباب بازی، باید ۲۶ سال صبر کند !!
پایان
ناصر طاهرکرد
۱/ ۱۰ / ۱۳۸۶
یکشنبه 11 آذر1386
موج نو - سينماي روشنفکري - گاو
نمايش غافلگير کننده ي فيلم " گاو " از شبکه ي سوم سيما ( ۹/۹/۸۶) فرصتي بود تا با يکي از تاثيرگذارترين فيلمهاي تاريخ سينماي ايران تجديد ديدار کنيم .
" گاو " دومين ساخته ي داريوش مهرجويي است که تحت تاثير موج نوي سينماي اروپاي بعد از جنگ جهاني دوم - به ويژه فرانسه و ايتالیا
- موجي نو در سينماي ايران به راه انداخت .این فیلم اگر چه مورد استقبال سينمارو هاي آن روزگار ( اوخر دهه ي ۱۳۴۰ ) - که از سينما فقط کلاه مخملي ، پيراهن سفيد و کت و شلوار مشکي را مي شناختند - قرار نگرفت و حتي طعم توقيف را هم چشيد ،اما در جشنواره هاي معتبر بويژه جشنواره ي ونیز و شيکاگو توجه منتقدان را جلب کرد و برنده ي جايزه شد . (۱۹۷۱ )
" گاو "مفاهيم و اصطلاحات تازه اي را در ادبيات سينمايي کشورمان مطرح کرد : موج نو ، سينماي روشنفکري و . . . مفاهيمي بود که با " گاو " به دايره ي واژگان سينماي ايران وارد شد .
اما موج نو کي و از کجا آغاز شد ؟
موج نو که در حقيقت از رئاليسم شاعرانه ي فرانسه ( سالهاي دهه ي ۱۹۳۰ ) الگوبرداري کرد ، يکي از اولين حرکتهاي مهم سينماي بعد از جنگ جهاني دوم بود که در ايتاليا پديد آمد .
لوکینو ويسکونتي با " وسوسه " و " زمين ميلرزد "
روبرتو روسيليني با " رم شهر بي دفاع " و " آلمان سال صفر "
ويتوريو دسيکا با " واکسي " و " دزد دوچرخه " و چند سينماگر ديگر ، از پيشگامان اين موج نو خاسته بودند .
آغازگران واقع گرايي نو در ايتاليا يک ويژگي مشترک داشتند : همگي اولين گروه دانش آموخته ي سينما بودند و اين هنر صنعت را به زبان آکادميک مي شناختند . داريوش مهرجويي پيشگام موج نوي سينماي ايران نيز از اين ويژگي برخودار است .
آياموج نوي سينماي ايران يک موج تمام عيار،با همه ي مختصات سينماي واقعگراي نو بود ؟
شاید یک مقايسه ي ساده بين اين موج و نسخه ي اصل آن ، نتايج جالبي به دست دهد .
الف : وجوه افتراق 
۱- موج نوي سينماي ايتاليا بطور طبيعي وتحت تاثير شرايط خاص پس از جنگ و ناملايمات ناشي از آن شکل گرفت .
اما ايران اواخر دهه ي ۱۳۴۰ سالهاي به ظاهر آرامي را سپري مي کرد و از جنگ خبري نبود . اگرچه مي شد گرد فقر را از دوردست بر چهره ي آن ديد .
۲- کارگردانان پيرو مکتب واقعگرايي نو از بازيگران حرفه اي استفاده نمي کنند ، چرا که خواهان ارتباط مستقيم با واقعيات جامعه هستند ، لذا به سراغ نابازيگران مي روند .
اما مهرجويي حرفه اي ترين و برجسته ترين بازيگران ( انتظامي - نصيريان - مشايخي - جعفر والي - زنده ياد پرويز فني زاده و . . . ) را گرد هم آورد تا ضمن اطمينان از نتيجه ي کار ، خيال خود را از بابت گيشه نيز راحت کند .
۳- مهرجويي براي ساختن گاو از کمک هاي دولتي استفاده کرد .*۱ اما پيروان نئورئاليسم نه تنها از کمکهاي دولتي بهره اي نداشتند ، بلکه اغلب بدليل متهم شدن به سياه نمايي ، با موانع جدي در ساخت آثارشان مواجه مي شدند .
وجوه اشتراک :
گاو در چند ويژگي با ژانر سينماي واقعگراي نو اشتراک دارد .
۱- اين گونه فيلمها معمولا در فضاهاي واقعي شهرها ، خيابان ها و کوچه ها ساخته مي شوند . " گاو " نيز در فضاي واقعي روستا جلوی دوربین رفت .
۲- اغلب سازندگان اين آثار گرايشات چپ دارند . " گاو " نيز بر اساس يکي از داستان هاي کوتاه غلامحسين ساعدي نويسنده ي " چپ گرا " ساخته شد .
۳- بسياري از اين آثار به نمايش بيکاري ، بدبختي ، فقر و نظاير آن تمايل دارند . " گاو " نیز به خوبي توانست شرايط نکبت بار آن روز ايران را به تصوير بکشد . *۲
داريوش مهرجويي عقیده دارد : فيلم گاو در دو مقطع از تاريخ سينماي ايران تاثير گذار بود :
يکبار قبل از انقلاب ، هنگامي که توقيف و سانسور شد ، اما در جشنواره ها جايزه گرفت .
وبار دیگر پس از انقلاب اسلامي ، هنگامي که تلويزيون ايران فيلم را نمايش داد و اتفاقا امام آن را پسندیدند و گفتند : ما با سينما مخالف نیستيم .
مهرجويي فيلمساز برجسته اي است . اولين فيلم موج نوي تاريخ سينما ی ایران را ساخته و رکورد یکی از پرفروشترین فیلمهای تاريخ سينماي ايران را با " اجاره نشين ها " در اختيار دارد .
هرگاه حال و روز سينماي فعلي ایران را مي بينم ، مي گويم : اي کاش مهرجويي موج نوي
سينماي ايران را با نام ديگري به جز " گاو " آغاز مي کرد !
ناصر طاهرکرد
۱۱ / ۹/ ۸۶
*۱ : جالب است بدانيد " گاو " نيز به مذاق حکومت وقت خوش نيامد و مدتي در محاق توقيف گرفتار شد . اما سرانجام با پاره اي تغييرات ، اجازه ي نمايش گرفت .
*۲ : " گاو " موفق شد با سرمايه ي حکومت وقت !! واقعيت هاي تلخ جامعه را که ناشي ازبي عدالتي دستگاه حاکم بود بيان کند .
جمعه 23 شهریور1386
سینما،سینما،سینما
يک مقايسه ساده مي تواند نشان دهد که سينماي ايران تا چه اندازه مخاطب خود را از دست داده است . در سال 1364 فيلم عقابها با رقم شانزده ميليون تومان در اکران اول تهران ، پر فروشترين فيلم سال شد .با احتساب متوسط قيميت بليت در آن سالها ، مي توان گفت بيش از دو ميليون نفر در اکران اول تهران به تماشاي "عقابها" نشسته اند ;يعني 30 درصد جمعيت تهران . امسال فيلم "اخراجي ها" با گذر از رقم يک ميليارد تومان (در اکران تهران ) پر فروشترين فيلم تاريخ سينماي ايران نام گرفت . ولي اگر نسبت قيمت متوسط بليت با تماشاگر را محاسبه کنيم ، مي بينيم که تعداد تماشاگران اخراجي ها به يک ميليون نفر هم نمي رسد ;يعني زير ده درصد جمعيت تهران ;آن هم در شرايطي که اين فيلم در بهترين گروه سينمايي پايتخت ، سالنهاي استاندارد و ممتاز و با بهره مندي از انبوه تيزرهاي تلويزيوني به اکران در آمده است ; امتيازاتي که فيلم عقابها از هيچ کدام آنها بهره مند نبود .
نقل از روزنامه ي همشهري ، دوشنبه 19 شهريور 1386 (صفحه ي 23) ستون آخر
اين مطلب ، خود مقدمه اي است براي سوال « چرا مردم به سينما نمي روند ؟ »
یکشنبه 18 شهریور1386
چرا مردم به سينما نمي روند ؟
در پاسخ به اين پرسش شايد بهتر باشد شکل آن را دگرگون کنم : چرا مردم بايد به سينما بروند ؟
اين پرسش به خودي خود پرسشهاي ديگري را ايجاب مي کند .
1-آيا مردم به سينما رفتن نياز دارند ؟
مثلا همانطور که به غذا و پوشاک نيازمند مي شوند ، سينما هم در سبد نيازهايشان جاي دارد ؟
وقتي احساس نياز نمي کنند ، زور که نيست . بروند سراغ آنها که تشنه ي سينما هستند .
2-آيا مردم وقت فراغت دارند ؟
سينما رفتن فراغت مي خواهد . وقتي بسياري از مردم ، 25 ساعت از 24 ساعت شبانه روز را صرف دوندگي براي کسب چند مشت ريال مي کنند تا خرج نيازهاي کاذب و غير کاذبشان کنند ، آيا فرصتي مي ماند تا صرف سينما رفتن شود ؟
3-به فرض که مردم به سينما احساس نياز کنند و وقت فراغت هم داشته باشند ، اما آيا سينماي درحال احتضار ما مي داند مخاطب شناسي يعني چه ؟ و مخاطب ايراني چه نوع مخاطبي است ؟
آيامي داند طيف متنوع سينمادوستان چه مي خواهد ؟ذائقه آنها را مي شناسد و ميداند نياز امروزشان چيست ؟ يا هنوز در روياهاي دور و دراز و نوستالژي ترحم بر انگيز خود دست و پا مي زند ؟
4-فرض کنيد مردم به سينما نيازمند باشند ، وقت فراغت هم به اندازه کافي موجود باشد ، و سينماي ما هم مخاطب خود را بشناسد ، اما آيا سالن هاي سينما از کيفيت مورد انتظار برخوردارند ؟
برخي از سالنها از فرط کهنگي بايد در زمره آثار ملي قرار بگيرند ، فضاسازي داخلي شان سه يا چهار نسل قبل را راضي مي کند ، کيفيت صدا و تصويرشان نيز قابل گفتن نيست ، صندلي ها حال و روز خوشي ندارند و هواي سالنها هم مانند برخورد بعضي از متصديان سينما ها چندان به دل نمي نشيند .
شما باشيد ،خدا وکيلي ترجيح نمي دهيد CD آن فيلم را از بازار تهيه و در خانه به تماشاي آن بنشينيد ؟
هر چند که CD هاي قاچاق نيز يکي ديگر از دلايل افت صنعت سينماي ماست .
فقط يکي از دلايل بالا براي فراري دادن سينما دوستان کفايت مي کند . اينها که مشت نمونه ي خروار است .
5-آيا براي رونق دادن به صنعت سينما رسانه هاي ديگر نظير تلويزيون ، راديو ، اينترنت و ... بايد تعطيل شوند ؟
خير- آنها نيز حق حيات دارند . اما اين سينماي ماست که بايد ظرفيت هاي منحصر به فرد خود را بشناسد و با بهره گيري ازآنها به را خود ادامه دهد .
يادش بخير آن دوستي که مي گفت : سينما ، سينماست !


