تبليغاتX
به وقت سنگسر

دوشنبه 9 شهریور1388

حرف های ناتمام

            

              شادروان حسین آقا طاهرکرد

       

            حرف‌هاي ما هنوز ناتمام

          تا نگاه مي‌كني: وقت رفتن است

          باز همان حكايت هميشگي !

          پيش از آنكه باخبر شوي

          لحظه عزيمت تو ناگزير مي‌شود

          آي....

          اي دريغ و و حسرت هميشگي !

           ناگهان چقدر زود دير مي‌شود !

                                      " قیصر امین پور "

               چهل روز است که تو را ، نه به خاک ، که به یاد سپرده ایم .

               پدر جان ، ای ترجمان صداقت و نجابت ، تا هستیم ، یاد تو نیز زنده است . 

 

نوشته شده توسط ناصر در 11:54 بعد از ظهر | موضوع: دل نوشته ها
• لينک ثابت   • 

شنبه 15 فروردین1388

آپ ویژه

 

سلام

دوست همبلاگم ، مهرگان عزیز پیشنهاد خوبی داد :

ارائه یه پست ویژه ، با پاسخ به این دو پرسش :

1 -  زندگی شخصی من در چند سال اخیر ، با چه تحولاتی روبرو شده است ؟

2 - در سال های پیش رو چه قول هایی به خودم می دم ؟

خب ، این می تونه فرصت خوبی برای شناخت خود باشه .

حالا ببینید چی بودم و قراره چی بشم !   

                                            *************

     آنچه گذشت :

1 -  زندگی شخصی من در چند سال اخیر ، با چه تحولاتی روبرو شده است ؟

 - در زندگی حرفه ای خود ، ظرف دو سه سال گذشته ، انرژی زیادی رو تلف کردم . به همین خاطر در سال 87 تلاش کردم بخشی از توان از دست رفته رو بازیابی کنم .

- در سالی که گذشت ، بیش از هر سال دیگر ، به خودم نزدیک تر شدم . 

- در این سال ، تمام تلاشم رو صرف راحتی و آسایش همسر و فرزندانم کردم .

- در دوسال گذشته موفق شدم ، خودم رو از وابستگی به سیگار نجات بدم !  الان دارم بیستمین ماه بدون سیگار رو تجربه می کنم . .... چه هوای خوبیه ! 

- در سال 87 ،  دوستی های تازه ای رو در فضای نت تجربه کردم :

خواهرم مهرگان ، دخترم مونا ، دوست طنازم محسن  ، دوست کاریکلماتور نگارم سهراب ، دوست جامعه شناسم علی  ، دوست روزنامه نگارم عباس ، خواهرانم رویا ـ سمیه و اتی ـ مرضیه ها ـ آسیه و ستاره ، همکار صدا و سیمایی ام علی ، دوست متفکرم مجید ، دوست خوبم قاصدک  ، دوست هنرمندم کریم ، دوست رسانه ای ام فرزین ، همولایتی هاي با احساسم امیر و شايان ، استاد خوبم احسان  و ..... از جمله ی این عزیزان هستند . 

                                                   

                                                    ************

    چشم انداز آینده :


 ۲ - در سال های پیش رو ، چه قول هایی به خودم می دهم ؟

 - از خود سانسوری بیزارم . هرگز خودم رو به تیغ سانسور نخواهم سپرد .

 - امسال هم می خوام به خودم نزدیک تر بشم . می خوام باز هم خودم باشم .

 - تلاش می کنم به محبت های خانواده ام پاسخ شایسته ای بدم .

 - سعی می کنم خطاها و بی مهری های دیگران روببخشم.

   روح آدم با بخشندگی به آرامش می رسه . 

 ـ تلاش می کنم پدر خوبی برای فرزندان ، همسر شایسته ای برای شریک زندگیم ، فرزند صالحی برای پدر و مادر ، دوست صادقی برای دوستان ، و عنصر مفیدی برای جامعه م باشم .

 - با تمام وجودم عشق خواهم ورزید .  

 - تمام تلاشم رو برای احترام واقعی  به شخصیت دیگران ، به کار خواهم بست .

 - امسال هم خواهم آموخت .هیچوقت برای آموختن دیرنیست.هیچکس نیزازآموختن بی نیاز نیست . 

 - کلیشه ها رو خواهم شکست . طوری که صدای شکستنشون به گوش همه برسه . ممکنه فکر کنین منظورم کلیشه های رایج در دنیای رسانه س . نه ، همه ی ما در زندگی شخصی مون اسیر کلیشه ایم .

گاهی وقتا رفتار ها ، صحبت ها ، نگاه ها ، و حتی اندیشه های ما ، اونقدر کلیشه ای می شن ، که دوست داریم همه شونو دور بریزیم ، به خود واقعی مون برسیم و آدم تازه ای بشیم .

- خیلی وقته دنبال نشانی خانه دوست می گردم . آیا نشانی از خانه دوست خواهم یافت ؟

  این ها ایده آل های منه .

  می شه بگین ایده آل های شما چیه ؟

  



 

نوشته شده توسط ناصر در 11:8 بعد از ظهر | موضوع: دل نوشته ها
• لينک ثابت   • 

پنجشنبه 17 آبان1386

عاشقانه با خدا

 

مرا هلاك دنياي ديگران مپسند

خدايا :‌ زمين را براي تنگ نظران قرار داده و بيكران آسمان را به ما بخش .
الهي : به ما بينايي درون بخش تا دنيا را نبينيم و آخرت را بر ما شيرين كن تا به جز حلال خدا در دنيا نچشيم

كريما : خواسته هاي مرا آنقدر كوچك قرار مده كه رسيدن به آن مساوي حقارت من شود و آنها را آنقدر بزرگ قرار مده كه براي رسيدن به آنها ، همه ي زيبايي هاي معنوي را فراموش كنم و به پذيرش هر حقارتي راضي گردم .
خدايا :مرا هلاك دنياي ديگران مپسند

معبودا : تلاش براي ديگران را از ذهن و قلبم برگير ، تا به هنگام بي لطفي آنان ، از خدمت به مردم نگريزم و در خدمت به ديگران رضاي معبود را جايگزين نما ، تا در انبوه بي لطفي ها به زيبايي هاي پاداش و رضايت تو بنگرم .

خدايا : مرا از لذت مقام در نزد مردم محروم ساز و به لذت مقام در نزد خويش برسان .  

                                                     آمين

 

 

 

نوشته شده توسط ناصر در 9:30 بعد از ظهر | موضوع: دل نوشته ها
• لينک ثابت   • 

شنبه 6 مرداد1386

خواب مرگ

براي امير هاشمياني
سوم مرداد 86
جاده مهديشهر-سمنان
سحرگاه شوم
گرگ وميش هوا . اتومبيل پرايد به سرعت از پيچ کارخانه کاشي ميگذرد وراه سمنان را در پيش ميگيرد.مردي خسته پشت رل نشسته است .به سختي چشمهايش راباز نگهداشته .شب گذشته را يکسره بيدار بوده وحالا رسيدن به خانه وچند ساعت استراحت ،براي او لذت بخشترين لحظاتي است که يک مرد خسته انتظارش راميکشد.
ازايستگاه درجزين ميگذرد، در سرازيري منتهي به پيچ معروفي پلکهايش سنگين ميشود .حتي براي چند لحظه خواب شيرين به سراغش ميآيد.او اعتنايي نميکند. اين اولين بار نيست که با تني خسته رانندگي ميکند، به خودش نهيب ميزند :داش امير چيزي نمونده، يه کم طاقت بياري ، رسيدي سمنان .
لحظاتي بعد به ايستگاه چهل تن ميرسد .اتومبيلش بخشي از مسافت را زيگزاگ ميرود .اين خواب مرگ است که اورا در بر گرفته .تورا خدا داش امير گوشه اي نگهدار! مهم نيست کمي ديرتر برسي ، مهم اين است که سالم برسي. اما داش امير به سوي تقدير ميرود وهيچکس را از تقدير گريزي نيست.درميان خواب وبيداري به کوچولوي سه ماهه اش مي انديشد.سفينه مرگ از استخرپرورش ماهي ميگذرد .داش امير باسرسختي دربرابر خواب مرگ مقاومت ميکند .حالا به پيچ مرگ رسيده است .اتومبيلي از پشت سر به او نزديک ميشود، از حرکت زيگزاگ پرايد درميابد که راننده اش خواب است ، به سرعتش مي افزايد تا شايد به او برسد واورا از خطري که تهديدش ميکند آگاه سازد.اما..... ديگر دير شده است .داش امير تا چند لحظه ديگر آسماني ميشود.....لحظاتي بعد امير هاشمياني ، آن جوان صبورودوست داشتني ،براي هميشه آرام گرفت . يادش جاودان.
نوشته شده توسط ناصر در 4:28 بعد از ظهر | موضوع: دل نوشته ها
• لينک ثابت   •