جمعه 2 اسفند1387
گیسو و باد
" گیسو و باد "
وآنگاه با فنده ای گفت با ما از پوشاک سخن بگو .
او پاسخ داد :
پوشاك شما بيشتر زيبايی شما را می پوشاند ، اما آنچه نازيباست را نمی پوشاند .
و با آن كه در پوشاك ، آزادی خلوت خود را می جوييد ، درآن بند و
زنجير می يابيد .
كاشكی بيشتر با پوست و كمتر با پارچه ، خورشيد
و باد را لمس می كرديد .
زيرا كه نفس زندگی در پرتو خورشيد است و
دست زندگی در وزش باد .
پاره ای از شما مي گوييد :
اين پوشاكی كه ما به تن داريم بافته ی باد شمال است .
من می گويم آری باد شمال بود .
اما دستگاه بافندگی اش شرم بود و تار وپودش
سستی ورگ و پی .
وهنگامی كه كارش انجام گرفت درميان جنگل خندید .
فراموش نكنيد كه پوشيدگی سپری است در برابر چشم نا پاكان .
و هنگامی كه ناپاكان ديگر در ميان نباشند ، پوشش چيست به جزاسارت و آلايش روح ؟
و فراموش نكنيد كه زمين از پای برهنه ی شما لذت می برد ،
و باد دوست می دارد كه با گيسوان شما بازی كند .
جبران خليل جبران


